eitaa logo
نجوم اصیل ایرانی اسلامی(التفهیم)
4هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
56 فایل
تدریس و توضیح و تحلیل نجوم ایرانی اسلامی(نه اختر فیزیک امروز) توسط پژوهشگر و محقق این حوزه محمد خسروی..مدیریت موسسه علم و تمدن پارس (بنده علوم غریبه کار نمیکنم بلد هم نیستم) کمک مالی هر مبلغی هر مقداری جهت گسترش کانال به نام محمد خسروی 6104338905692188
مشاهده در ایتا
دانلود
وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تأخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!» المنافقون/10 https://eitaa.com/Ostadkhosravi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جعفر بن محمد بن عمر، منجم ایرانی در قرن سوم هجری قمری است. نام او در منابع لاتین به صورت «البومسر» و در یونانی «اپومسر» آمده است. روز تولد وی از روی زایچه‌ای در کتاب احکام تحویل سنی الموالید، اثر ابومعشر، 19 صفر 171 ذکر شده است. درباره تاریخ وفات وی نیز دو قول متفاوت در منابع آمده است؛ یکی گفته ابن‌ندیم است که سال 272ق را برای مرگ وی ذکر کرده و دیگری، قول بیرونی است که بر اساس آن ابومعشر دست‌کم تا 280ق زنده بوده است. او از نیمه اول قرن سوم هجری در بغداد به‌سر می‌برده است. کندی، فیلسوف معروف، از معاصران او بوده و بنا بر روایات، در گرایش ابومعشر به نجوم تأثیر بسیاری داشته است. ابن ندیم گفته است: «او (ابومعشر بلخی) در ابتدا از اصحاب حدیث بود و در بخش غربی باب خراسان زندگی می‌کرد و با کندی دشمنی می‌ورزید و مردم را علیه او برمی‌انگیخت و به سبب گرایش وی به علوم فلسفه از او انتقاد می‌کرد. پس کندی تدبیری اندیشید و به واسطه فردی نظر ابومعشر را به علم حساب و هندسه جلب کرد. ابومعشر به این علوم وارد شد ولی توفیقی به دست نیاورد، پس به علم نجوم روی آورد و با ورودش به این علم دست از آزار کندی برداشت؛ زیرا این علم (علم احکام نجوم) از جنس علوم کندی بود». همین روایت را قفطی نیز آورده است. نظامی عروضی روایت دیگری را بدین مضمون نقل کرده که روزی کندی به دربار مأمون وارد شد و در بالای مجلس نشست. یکی از فقها که در آن مجلس بود، به او اعتراض کرد که چرا بالاتر از وی نشسته است. کندی در پاسخ گفت: «از برای آنکه آنچه تو دانی من دانم و آنچه من دانم تو ندانی». فقیه بر روی کاغذی کلمه‌ای نوشته و کاغذ را به مأمون داد و از کندی خواست که بگوید در کاغذ چه نوشته است و بر سرِ اسب کندی و ردای فقیه شرط بستند. کندی بر اساس احکام نجوم گفت که چیزی که در آن کاغاذ نوشته شده اول گیاه بوده و بعد تبدیل به حیوان شده است. چون به کاغذ نگاه کردند، نوشته شده بود: عصای موسی. فقیه شرط را باخت و کندی ردای او را در حضور مأمون پاره کرد. خبر این ماجرا به ابومعشر رسید و او که فقیهی در بلخ بود قصد کرد به تاوان این بی‌احترامی، کندی را بکشد. پس، به بهانه آموختن نجوم وارد مجلس کندی شد، اما کندی به او گفت که تو از جانب شرق برای کشتن من آمده‌ای، نه برای فراگیری علم نجوم، اما از آن پشیمان شوی و نجوم بخوانی و در آن علم به کمال رسی. ابومعشر توبه کرد و نزد کندی به آموختن نجوم پرداخت. نقل شده که بیشتر پیشگویی‌های وی درست بوده است. گفته‌اند که وی، به سبب پیشگویی درستی، به دستور مستعین تازیانه خورد. از پیشگویی‌های او خلع و قتل مستعین و به خلافت رسیدن معتز و نیز پیشگویی قتل صاحب الزنج بوده است. نقل شده که ابومعشر صرع داشت و در هنگام کامل شدن قرص ماه حالت صرع بر او عارض می‌شد. ابومعشر از یکی از منجمان زمان خود که در علم احکام نجوم استاد بود، خواست که علت بیماری وی را معلوم کند. آن منجم طالع ابومعشر را استخراج کرد و دید که در طالع وی سنبله و قمر در برج عقرب در مقابله با خورشید قرار دارند و مریخ در خانه فرزندان به ماه نگاه می‌کند و چنین صورتی نشان‌دهنده بیماری صرع است. ابومعشر به خرد ایرانیان توجه خاص داشت و در کتب خویش، مخصوصاً در کتاب اختلاف الزیجات و کتاب الالوف، با شیوه‌های گوناگون به برتری ایرانیان در دانش و توجه آنها به حفظ علوم اشاره کرده است. @ALTAFHIM
ابومعشر به خرد ایرانیان توجه خاص داشت و در کتب خویش، مخصوصاً در کتاب اختلاف الزیجات و کتاب الالوف، با شیوه‌های گوناگون به برتری ایرانیان در دانش و توجه آنها به حفظ علوم اشاره کرده است. بنا بر گفته ابن ندیم، ابومعشر  در کتاب اختلاف الزیجات آورده است که پادشاهان ایران به حدی به نگاه‌داری علوم و بقای آنها بر روی زمین و محفوظ ماندنشان از شرّ حوادث آسمانی و آفت‌های زمینی علاقه داشتند که برای نوشتن آنها مقاوم‌ترین ماده را در برابر تغییرات گذشت زمان و پوسیدگی انتخاب کردند و آن پوست درخت خدنگ بود که توز نامیده می‌شد و مردمان هند و چین و دیگر ملت‌ها در این کار از آنان پیروی کردند. پس از آن به جست‌وجوی زمین‌ها و شهرهایی پرداختند که بهترین خاک و کمترین عفونت را داشته باشد، همچنین از زلزله و فروریختگی به دور باشد و پایدارترین بناها را در برابر گذشت زمان داشته باشد. پس جز اصفهان جایی را نیافتند که دارای همه این خصوصیات باشد. در آنجا نیز بهتر از «رستاک جِی» جایی را ندیدند و به کهن دژ، که در شهر جی قرار داشت رفتند و علوم خود را در آنجا به ودیعه نهادند و آن دژچ تا زمان ما باقی مانده است و سارویه نام دارد. شهر بلخ که ابومعشر در آنجا رشد کرد، مرکزی بود برای تلفیق فرهنگ‌های هندی، چینی، سکایی، سریانیان یونانی و ایرانی. هنگامی که این شهر در زمان خلافت عثمان (حکومت: 23-35) به دست احنف بن قیس فتح شد، اندیشه‌های اسلامی نیز در آن راه یافت. برخی از اندیشمندان این سرزمین تلاش کردند که علم ساسانی را به صورت جزئی از سنت اسلامی درآورند. این افراد از لحاظ مذهبی بیشتر گرایش به فرقه‌های غیرسنتی، مخصوصاً شیعه داشتند. ابومعشر نیز یکی از این اندیشمندان به شمار می‌رود. ابومعشر برای اجرای این طرح از همه سنت‌های علمی که وارث آنها بود استفاده کرد؛ از جمله از سنت ایرانی در احکام نجوم و سحر و افسون با استفاده از آثار بزرگمهر، اندرزگر، زردشت و کتاب زیج الشاه؛ از سنت هندی با تکیه بر آثار ورامیره، کنکه، سندهند، زیج ارکند، آریبَهَط؛ از سنت یونانی در فلسفه و احکام نجوم بر اساس آثار ارسطو و بطلمیوس و تئون؛ از فلسه سریانی که در آثار کندی و کتاب‌های حرّانیان یافت می‌شد و نیز از آثار دانشمندانی که قبل از وی به این کار مشغول بودند، چون ماشاءالله، ابویوسف یعقوب قصرانی. ابومعشر سعی می‌کرد حقانیت علم احکام نجوم را ثابت کند. ابن ندیم کتابی با نام اثبات علم‌النجوم را جزء آثار ابومعشر ذکر کرده که احتمالاً ابومعشر در آن به تفصیل در مورد اثبات احکام نجوم بحث کرده است، ولی از این کتاب نسخه‌ای در دست نیست. ابومعشر در مقاله اولِ کتاب المدخل الکبیر الی علم احکام النجوم نیز درباره اثبات حقانیت احکام نجوم استدلالاتی کرده است. وی در اثبات حقانیت این علم به شدت متأثر از فلسفه حرّانی است. این فلسفه نیز مبتنی بر استدلالات ارسطویی است که رنگ و بویی نو افلاطونی دارد. این فلسفه برای وجود، سه سطح همچون سه فلک متحدالمرکز قائل است. سطح الهی یا فلک نور، سطح اثیری که شامل هشت فلک آسمانی است و سطح هیولانی که زیر فلک قمر قرار دارد. در این دیدگاه روح آدمی که از فلک نور الهی به فلک هیولانی هبوط کرده است، برای بازگشت و اتحاد با خدا نیاز به واسطه‌هایی دارد و این واسطه‌ها افلاک و کواکب و صور فلکی‌اند؛ بنابراین اعمال و عبادات انسان باید به ستارگان و صور فلکی تقدیم شود و شکل و زمان این عبادات از مطالعه علم نجوم و احکام نجوم به دست می‌آید @ALTAFHIM
انسان که نفس او از فلک نور نزول کرده، اختیار و قدرت دارد که از روابط احکام نجومی جهان هیولانی و جهان اثیری استفاده کند، محیط خود را تغییر دهد، به فلک بالاتر برود و سرانجام با به کار بردن اشیا و عناصری خاص و اجرای مراسم و تکرار اوراد و اذکار خاص، به فلک برین صعود کند. تأثیر افلاک زبرین بر فلک زیر قمر منحصر به انتقال حرکت نیست. اجسام زمینی هر یک بالقوه استعداد دارند که به واسطه اجرام فلکی خاص به حرکت درآیند و اجرام فلکی نیز هر یک قادرند در اجسام زمینی خاص تأثیر بگذارند. کتاب المدخل الکبیر ابومعشر سبب تأیید دیدگاه حرّانیان شد و در نتیجه آنها توانستند نظریه طلسمات و افسون و ایجاد معجزه به میانیج‌گری سیاره‌ها را تکمیل کنند. ابومعشر از طریق دو کتاب دیگرش با نام‌های الهف و فی بیوت العبادات نیز به افزایش اعتبار و شهرت حرّانیان افزوده است. او برای اثبات اهمیت و صحت علم احکام نجوم نوعی تاریخِ جهان برای سیر تکاملی معرفت بشری و به‌ویژه احکام نجوم عرضه کرده است. از دید او معرفت و شناخت انسان درباره ارتباط موجود بین سه فلک از نیروی استدلال او به دست نیامده بلکه مصدر آن وحی بوده است. از دید حرانیان، پیامبر ویح‌آور هرمس تریسمگستیوس (سه بار جنگ) است. ابومعشر این هرمس را با هوشنگ ایرانی و ادریس (خنوخ) سامی یکی می‌دانست. ابومعشر با این نظریه به نوعی وحدت در ریشه علم می‌رسد. به گفته وی این نظریه به شکل خالص خود در دست‌نویسی بوده که پیش از طوفان نوح در سارویه دفن شده است. یکی دیگر از مسائل اساسی در اندیشه ابومعشر، تفسیر احکام نجومی بر اساس تاریخ است. این دیدگاه در اصل ریشه‌ای ساسانی (زردشتی) دارد و در آن دوره‌های تاریخی بر مبنای قران‌های زحل و مشتری و بر مبنای گردش نقطه‌های موهومی به نام «انتهاء» و «قسمت»‌بر روی فلک البروج تفسیر می‌شدند. بر اساس این تفسیر، پس از گذشت هر 240 یا 480 سال قدرت از قومی به قوم دیگر منتقل می‌شود و در هر یک هزار سال پیغمبری تازه ظهور می‌کند. او این نظریه را در دو کتاب الالوف و القرانات شرح داده است. این تفسیر در میان ایرانیان که از خلافت اعراب و به‌ویژه عباسیان ناراضی بودند، رواجی تام یافت. ابومعشر از طریق کتاب‌هایی که نوشت در میان معاصران خود در مقام دانشمند احکام نجوم شهرت تام یافت. این شهرت به خارج از مرزهای سرزمین اسلامی نیز رسید، به طوری که شاه کایلون برای تعیین زایچه یکی از پسرانش به او رجوع کرد. بسیاری از کتاب‌های وی به لاتین ترجمه شد و کتاب المدخل الکبیر او جزء کتب اصلی احکام نجوم در غرب و شرق محسوب می‌شد. برخی از پیروان و شاگردان ابومعشر عبارت‌اند از ابن بازیار (ابن مازیار)، محمد بن عبدالله سمعان، عبدالله بن مسرورنصرانی و ابوسعید شاذان بن بحر. آثار قدیمی‌ترین فهرست از آثار ابومعشر در الفهرست ابن ندیم آمده است که در حدود 377ق/987م تألیف شده است. فهرست خلاصه‌تر آن است که قفطی در تاریخ الحکماء آورده است. در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان آثار ابومعشر را به سه دسته تقسیم کرد: اخترشناسی؛ اختربینی؛ طلسمات. @ALTAFHIM
بنا بر گفته ابن ندیم، ابومعشر  در کتاب اختلاف الزیجات آورده است که پادشاهان ایران به حدی به نگاه‌داری علوم و بقای آنها بر روی زمین و محفوظ ماندنشان از شرّ حوادث آسمانی و آفت‌های زمینی علاقه داشتند که برای نوشتن آنها مقاوم‌ترین ماده را در برابر تغییرات گذشت زمان و پوسیدگی انتخاب کردند و آن پوست درخت خدنگ بود که توز نامیده می‌شد و مردمان هند و چین و دیگر ملت‌ها در این کار از آنان پیروی کردند. پس از آن به جست‌وجوی زمین‌ها و شهرهایی پرداختند که بهترین خاک و کمترین عفونت را داشته باشد، همچنین از زلزله و فروریختگی به دور باشد و پایدارترین بناها را در برابر گذشت زمان داشته باشد. پس جز اصفهان جایی را نیافتند که دارای همه این خصوصیات باشد. در آنجا نیز بهتر از «رستاک جِی» جایی را ندیدند و به کهن دژ، که در شهر جی قرار داشت رفتند و علوم خود را در آنجا به ودیعه نهادند و آن دژچ تا زمان ما باقی مانده است و سارویه نام دارد. شهر بلخ که ابومعشر در آنجا رشد کرد، مرکزی بود برای تلفیق فرهنگ‌های هندی، چینی، سکایی، سریانیان یونانی و ایرانی. هنگامی که این شهر در زمان خلافت عثمان (حکومت: 23-35) به دست احنف بن قیس فتح شد، اندیشه‌های اسلامی نیز در آن راه یافت. برخی از اندیشمندان این سرزمین تلاش کردند که علم ساسانی را به صورت جزئی از سنت اسلامی درآورند. این افراد از لحاظ مذهبی بیشتر گرایش به فرقه‌های غیرسنتی، مخصوصاً شیعه داشتند. ابومعشر نیز یکی از این اندیشمندان به شمار می‌رود. ابومعشر برای اجرای این طرح از همه سنت‌های علمی که وارث آنها بود استفاده کرد؛ از جمله از سنت ایرانی در احکام نجوم و سحر و افسون با استفاده از آثار بزرگمهر، اندرزگر، زردشت و کتاب زیج الشاه؛ از سنت هندی با تکیه بر آثار ورامیره، کنکه، سندهند، زیج ارکند، آریبَهَط؛ از سنت یونانی در فلسفه و احکام نجوم بر اساس آثار ارسطو و بطلمیوس و تئون؛ از فلسه سریانی که در آثار کندی و کتاب‌های حرّانیان یافت می‌شد و نیز از آثار دانشمندانی که قبل از وی به این کار مشغول بودند، چون ماشاءالله، ابویوسف یعقوب قصرانی. ابومعشر سعی می‌کرد حقانیت علم احکام نجوم را ثابت کند. ابن ندیم کتابی با نام اثبات علم‌النجوم را جزء آثار ابومعشر ذکر کرده که احتمالاً ابومعشر در آن به تفصیل در مورد اثبات احکام نجوم بحث کرده است، ولی از این کتاب نسخه‌ای در دست نیست. ابومعشر در مقاله اولِ کتاب المدخل الکبیر الی علم احکام النجوم نیز درباره اثبات حقانیت احکام نجوم استدلالاتی کرده است. وی در اثبات حقانیت این علم به شدت متأثر از فلسفه حرّانی است. این فلسفه نیز مبتنی بر استدلالات ارسطویی است که رنگ و بویی نو افلاطونی دارد. این فلسفه برای وجود، سه سطح همچون سه فلک متحدالمرکز قائل است. سطح الهی یا فلک نور، سطح اثیری که شامل هشت فلک آسمانی است و سطح هیولانی که زیر فلک قمر قرار دارد. در این دیدگاه روح آدمی که از فلک نور الهی به فلک هیولانی هبوط کرده است، برای بازگشت و اتحاد با خدا نیاز به واسطه‌هایی دارد و این واسطه‌ها افلاک و کواکب و صور فلکی‌اند؛ بنابراین اعمال و عبادات انسان باید به ستارگان و صور فلکی تقدیم شود و شکل و زمان این عبادات از مطالعه علم نجوم و احکام نجوم به دست می‌آید. انسان که نفس او از فلک نور نزول کرده، اختیار و قدرت دارد که از روابط احکام نجومی جهان هیولانی و جهان اثیری استفاده کند، محیط خود را تغییر دهد، به فلک بالاتر برود و سرانجام با به کار بردن اشیا و عناصری خاص و اجرای مراسم و تکرار اوراد و اذکار خاص، به فلک برین صعود کند. تأثیر افلاک زبرین بر فلک زیر قمر منحصر به انتقال حرکت نیست. اجسام زمینی هر یک بالقوه استعداد دارند که به واسطه اجرام فلکی خاص به حرکت درآیند و اجرام فلکی نیز هر یک قادرند در اجسام زمینی خاص تأثیر بگذارند. کتاب المدخل الکبیر ابومعشر سبب تأیید دیدگاه حرّانیان شد و در نتیجه آنها توانستند نظریه طلسمات و افسون و ایجاد معجزه به میانیج‌گری سیاره‌ها را تکمیل کنند. ابومعشر از طریق دو کتاب دیگرش با نام‌های الهف و فی بیوت العبادات نیز به افزایش اعتبار و شهرت حرّانیان افزوده است. او برای اثبات اهمیت و صحت علم احکام نجوم نوعی تاریخِ جهان برای سیر تکاملی معرفت بشری و به‌ویژه احکام نجوم عرضه کرده است. از دید او معرفت و شناخت انسان درباره ارتباط موجود بین سه فلک از نیروی استدلال او به دست نیامده بلکه مصدر آن وحی بوده است. از دید حرانیان، پیامبر ویح‌آور هرمس تریسمگستیوس (سه بار جنگ) است. ابومعشر این هرمس را با هوشنگ ایرانی و ادریس (خنوخ) سامی یکی می‌دانست. ابومعشر با این نظریه به نوعی وحدت در ریشه علم می‌رسد. به گفته وی این نظریه به شکل خالص خود در دست‌نویسی بوده که پیش از طوفان نوح در سارویه دفن شده است. @ALTAFHIM
5) کتاب السهام، نام این کتاب را ابن ندیم به صورت کتاب السهام یعن یسهام الماکولات الملبوسات و المشمومات و الرخص و الغلاء و الحکم علی ذلک آورده است. این اثر درباره بهره‌های احکام نجومی اشیاء مادی بحث می‌کند که انسان از آنها استفاده می‌کند. از این کتاب نسخه‌ای در دست نیست، ولی بیرونی بخشی از آن را در التفهیم آورده است.
یکی دیگر از مسائل اساسی در اندیشه ابومعشر، تفسیر احکام نجومی بر اساس تاریخ است. این دیدگاه در اصل ریشه‌ای ساسانی (زردشتی) دارد و در آن دوره‌های تاریخی بر مبنای قران‌های زحل و مشتری و بر مبنای گردش نقطه‌های موهومی به نام «انتهاء» و «قسمت»‌بر روی فلک البروج تفسیر می‌شدند. بر اساس این تفسیر، پس از گذشت هر 240 یا 480 سال قدرت از قومی به قوم دیگر منتقل می‌شود و در هر یک هزار سال پیغمبری تازه ظهور می‌کند. او این نظریه را در دو کتاب الالوف و القرانات شرح داده است. این تفسیر در میان ایرانیان که از خلافت اعراب و به‌ویژه عباسیان ناراضی بودند، رواجی تام یافت. ابومعشر از طریق کتاب‌هایی که نوشت در میان معاصران خود در مقام دانشمند احکام نجوم شهرت تام یافت. این شهرت به خارج از مرزهای سرزمین اسلامی نیز رسید، به طوری که شاه کایلون برای تعیین زایچه یکی از پسرانش به او رجوع کرد. بسیاری از کتاب‌های وی به لاتین ترجمه شد و کتاب المدخل الکبیر او جزء کتب اصلی احکام نجوم در غرب و شرق محسوب می‌شد. برخی از پیروان و شاگردان ابومعشر عبارت‌اند از ابن بازیار (ابن مازیار)، محمد بن عبدالله سمعان، عبدالله بن مسرورنصرانی و ابوسعید شاذان بن بحر. آثار قدیمی‌ترین فهرست از آثار ابومعشر در الفهرست ابن ندیم آمده است که در حدود 377ق/987م تألیف شده است. فهرست خلاصه‌تر آن است که قفطی در تاریخ الحکماء آورده است. در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان آثار ابومعشر را به سه دسته تقسیم کرد: اخترشناسی؛ اختربینی؛ طلسمات. اخترشناسی 1) زیج‌الهزارات، این اثر بین سال‌های 226 تا 246ق تألیف شده است و مشتمل بر شصت و اندی فصل که تاکنون نسخه‌ای از آن یافت نشده. پینگری سعی کرده است برخی از نظریات نجومی و پارامترهای سیاره‌ای را در این کتاب بازیابی کند. 2) زیج القرانات و الاحتراقات، قفطی نام زیج الصغیر را نیز برای این کتاب ذکر کرده و گفته است که آن شامل طول‌های متوسط سیارات در زمان‌های قران زحل و مشتری از زمان طوفان نوح است. نسخه‌ای از این کتاب باقی نمانده است. 3) هیئة الفلک و اختلاف طلوعه، این کتاب را قفطی با عنوان هیئة الفلک آورده است. ابن ندیم گفته که این کتاب در پنج فصل بوده است؛ اما اکنون نسخه‌ای از این کتاب در دست نیست. 4) کتاب اختلاف الزیجات، نام این کتاب در فهرست ابن ندیم و قفطی و حاجی خلیفه دیده نشده ولی پینگری از این کتاب نام برده و گفته که قطعاتی از آن را بررسی کرده است. اختربینی 1) کتاب المدخل الکبیر فی (الی) علم احکام النجوم، این کتاب مهم‌ترین اثر بر جای مانده از ابومعشر است و در حدود سال 235ق نوشته شده است. این اثر شامل هشت قول است: 1. اثبات حقانیت احکام نجوم از لحاظ فلسفی و تاریخی؛ 2. تعداد و خصوصیات ثوابت و صور منطقة البروج؛ 3. تأثیر سیارات هفت‌گانه مخصوصاً نیرین بر جهان زیر فلک قمر؛ 4. طبایع سیارات؛ 5. خداوندگاری سیارات و مصدر منطقة البروج و اجزای آنها؛ 6. ارتباط صدر منطقة البروج با یکدیگر و با انسان؛ 7. قوای سیارات و روابط و نسبت‌های آنها با یکدیگر؛ 8. اسهام (بهره‌های) احکام نجومی. این کتاب دو بار به لاتین ترجمه شد. اولین ترجمه را یوحنای اشبیلی در 258ق/1133م انجام داد. ترجمه دوم نیز به دست هرمان کارینتیمایی در 535ق/1140م صورت گرفت. ترجمه اخیر در 895ق/1489م و 901ق/1495م به همت ارهارد راتدوست به چاپ رسید. سزگین عکسی از نسخه عربی این کتاب را در 1405ق/1985 به چاپ رساند. از این کتاب نسخ خطی فراوانی در دست است، از جمله نسخه شماره 6514، محفوظ در مجلس. 2) المدخل الصغیر، که مختصر المدخل نیز نامیده شده است. این کتاب را ابومعشر در هفت فصل نگاشته است و در واقع خلاصه‌ای از المدخل الکبیر است. این هفت فصل عبارت‌اند از: 1. در طبایع و اوضاع و دلالت‌های صور منطقة‌البروج؛ 2. در اوضاع هر یک از سیارات و ارتباط آنها با خورشید؛ 3. در احوال و اوضاع بیست و چهارگانه سیارات؛ 4. در قوت و سیر سیارات؛ 5. در طبایع سیارات و دلالت‌های آنها؛ 6. در اسهام (بهره‌ها)؛ 7. در زمان سالاری سیارات. این کتاب را آدلارد باثی دانشمند انگلیسی در اوایل قرن ششم هجری / دوازدهم میلادی به لاتین ترجمه کرد. از این کتاب نسخی در پاریس و بریتانیا محفوظ است. 3) کتاب اثبات علم النجوم، از این کتاب ابن ندیم و قفطی نام برده‌اند. اکنون نسخه‌ای از این کتاب در دست نیست، ولی گفته شده که احتمالاً ابومعشر در این کتاب نظریه‌های حرّانی مندرج در المدخل الکبیر را شرح کرده است. 4) کتاب الطبایع الکبیر، بنا بر گفته ابن ندیم، این کتاب شامل پنج بخش بوده است. متأسفانه نسخه‌ای از این کتاب در دست نیست. @ALTAFHIM