❲ ؏ـلیهان . .🖤🇮🇷 ❳
فَلـٰا تَکُن مِنَ القـٰانِطین . .🌱
حضرت موسی در مناجات با خدا عرض کرد:
پروردگارا!
از من دوری و من باید داد بزنم
که صدایم به تو برسد؟
فرمود: نه موسی
من پیش تو هستم :)❤️
گاهے خدا پنجرهها ࢪو میبنده....!
و درارو قفل میڪنه؛
اما مطمئن باش....؛
اون بیرون هوا طوفانیه...^^
و خدا داره ازت مراقبت میڪنه.....!
وضوميگيری،
امادرهمينحالاسرافميکنی،
نمازمیخوانی
امابابرادرتقطعرابطهمیکنی،
روزهميگيری
اماغيبتهمميکنی،
صدقهميدهی
امامنتميگذاری،
برپيامبروآلشصلواتمیفرستی
امابدخلقیميکنی،
دستنگهدارباباجان!🖐🏻
ثوابهايترادرکيسهیِسوراخنريز..!
_ آیتالله مجتهدی تهرانی _🌱
#تلنگرانه
#بدون_تعارف
بیوگرافیشگذاشتہ:
وا؎اگرخامنہا؎حڪمجھادمدهد..
بعدهنوزیہزیارتعاشوراروبلدنیستدرستبخونہ! :/
نکشیمون حاجی . . /
❲ ؏ـلیهان . .🖤🇮🇷 ❳
_
رفتم پیشِ ابراهیم، هنوز متوجھ
حضورِ من نشده بود!
با تعجب دیدم هر چند لحظھ سوزنۍ
را بھ پشتِ پلک چشمش میزند!😧
گفتم؛ چیکار میکنۍ داش ابرام؟
تا متوجھِ من شد، از جا پرید و گفت:
هیچۍ، چیزۍ نیست!🚶🏻♂
گفتم :باید بگۍ برای چۍ سوزن
زدۍ تو صورتت😕!!
مکثۍ کرد و خیلۍ آهستھ گفت:
سزاۍ چشمۍ کھ به نامحرم بیفته همینھ...!
-ابراهیم به نامحرم آلرژۍ داشت!
حتۍ براۍِ صحبت بابستگانِ نامحرمشان
هم سرش را بالا نمیگرفت...!
چقدر مثل شهداییم؟...
#شهیدانه
_ شهید ابراهیم هادی _🌱
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ماجرای حامله شدن یک دختر ۱۵ ساله به وسیله یکی از مسئولین ارشد کشور😐😳
❲ ؏ـلیهان . .🖤🇮🇷 ❳
🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂 #پارتبیستوسوم #رمان_اقیانوسمشرق _ کسی که امام را رد کند و بر پای خویش تکیه کند
🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂
#پارتبیستوچهارم
#رمان_اقیانوسمشرق
_کجا رفتی پدر . . ؟!
پینه دوز در اندیشه ای گُنگ ، رو به راحله میآید و خم میشود و افسار شتر را به دست میگیرد :
_ خودت را بر شتر محکم و استوار کن . گویا تندبادی در پیش داریم . .
صدای زنگوله بلند میشود و شتر دوباره به راه میافتد . راحله با دو دست ، کوهان شتر را به آغوش میکشد .
_ پدر ، یکبار پیش تر ها برای شاگردانت آنقدر از اهمیت امامت گفتی که من شک کردم آیا آنکه منکرِ امامتِ علی بن موسی الرضاست ، عقوبتش آتش است یا نه . .
پینه دوز نیم نگاهی میکند به توده خاکستری که پیش میآید و میگوید :
_ من از خود کلامی نمیگویم . رجوع میکنم به روایتی از رسول خدا گه روزی در برابرِ امیرالمومنین نشسته بودند و ایشان نگاهی پر تَبَسُم کردند و فرمودند [علی جان ، آنکس که امامتِ تورا انکار کند ، گویی نَبُوَت مرا انکار کرده است .] با این روایت ، سوالِ تو نیز پاسخی واضح و آشکار خواهد داشت ؛
_ پس پیداست که منکرِ امامت ، کافر شمرده میشود!_
_ امامت ، روحِ اسلام و حقیقتِ ایمان است . اسلام منهای امامت شرافتی ندارد . بدان که امامت ساخته اَذهانِ شیعه یا حتی رسول خدا نیست . امامت را خداوند پیش از آنکه آدم ابوالبشر را خلق کند ، ساخته و پرداخته است . پیش از آنکه آیینی به نامِ اسلام شکل بگیرد ، امامت بوده و خداوند از تمامِ پیامبران ، درباره آن اقرار گرفته است .
میایستد و به راحله نگاه میکند . راحله سر تکان میدهد و میگوید :
_ پدر جان ، حال بیا فرض کنیم شخصی هزاران مرتبه اعتراف وند به نبوَت و رسالت پیامبر و راست هم بگوید ، کسی که در ایشان خضوع کند و ادب نگه دارد و بر ادای تکالیف شرعی همت گُمارَد و نماز های یومیه را بجا آورد و روزه هایش را کامل و بی نقص بگیرد و تقوا پیشه کند ، اما در دلش امامت را از خاندانِ رسول خدا نپذیرد و آنرا جزء دین نداند ؛ ..
پینه دوز لبخند تلخی میزند و میگوید :
_ ما در پیِ اثباتِ کفرِ کسی نیستیم و از کفر کسی خشنود نخواهیم شد . اما برای تمامِ مسلمان ها میزانی وجود دارد و آن ، کلام قرآن و کلام رسول خداست . طبقِ حکمِ ایشان ، منکرِ امامت ، منکرِ نبوَت شناخته میشود و منکر نبوَت از دین اسلام خروج کرده است و مسلمان نیست . آنچه گفتی نه جای تعصب دارد و نه جای اشکال . کلام و سخن من نیست که زمین بماند و با آن مخالفت شود . کلام معصوم است و کلامِ معصوم ، عینِ کلامِ حق است! . . . مخالفت با این حدیث نیز مخالفت با کلامِ خداست ؛ . .
ناگهان لادِ تندی میوزد و پینه دوز را در جا نگه میدارد ، جوری که دیگر قدرتِ پیش رفتن ندارد! پینه دوز سر بلند میکند و میگوید :
_ < خدا به ما رحم کند >
راحله گردن کج میکند . با دستی ، شال ِ روی سرش را نگه میدارد :
_ چه شده پدر؟! . .
پینه دوز به دورتر ها نگاه میکند . توده ای سیاه از دل آسمان پیش پیآید :
_ باید پناهی پیدا کنیم راحله! این باد خشمگین تر از آن است که من میبینم . .
راحله میترسد و گردن میچرخاند :
_ پناهی هست؟!
پینه دوز سر میچرخاند :
_ گویا تنوبادی سیاه در راه است . درست رو به ما . خدا به ما رحم کند . . !
راحله دست بر سینه مینهد . دوباره میگوید :
《_ پناهی هست پدر؟! 》
پینه دوز نگاهش را به اطراف میاندازد و دنبال پناهی میگردد . با عجله سرش را به این سو و آن سو میچرخاند :
_ توکل به خدا کن . در دل سلام و صلوات بفرست و از امام کمک بخواه! : )
ادامه دارد . . .!_
.🤍ᗩᒪIᕼᗩᑎ_313🤍.