اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part48 -پساینطور +خیالتراحتنرگسشمارهمادرشوداد
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part49
"زهرا"
کلاسشروعشدواستاداومدوشروعکردبه توضیحدادن
...
کلاسمونتمومشدسوالاتمونوازاستاد پرسیدیمواومدیمبیرون
بابچههاخداحافظیکردیم
زنگزدمبهداوود
-الو..سلامکجایی
+سلامسرکارم..کلاستونتمومشد؟
-آرهمیایییابریم
+نهیهچنددقیقهدیگهمیام
-خوبه
+فعلا
-فعلا
گوشیوقطعکردموگذاشتمتوکیفم
بعداز۱۰دقیقهداووداومد
سوارشدیم
-سرکارسرتونشلوغه؟
+آرهخیلی
×داداشمحمدخونهس؟
+نه
داوودمارورسوندخونهوخودشرفتسرکار
واردخونهشدیمماماندرحالجاروبرقی کشیدنبودونگینتوآشپزخونه
سلامکردیمورفتیماتاقمونتالباسامونو عوضکنیم
اومدیمپایینرفتیمتوآشپزخونهکهدیدیم نگیندارهسیبزمینیسرخمیکنه
ماماناومدتوآشپزخونهوبهمنگفت
+بیابریم حیاطکارتدارم
-باشه
ادامهدارد...
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
__________🫀___________