eitaa logo
اَمـانــہ .
512 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
اَمـانــہ .
حرم لازمم🥺
اَمـانــہ .
شرمنده ایم😭
اَمـانــہ .
چادرم امانت مادریست که پهلویش را میان درودیوار شکستند...🥺
اَمـانــہ .
من حسینی شده ی دست امام حسنم...
پیـر شـدن به سـن نیسـت به ایـن اسـت ڪه: ورزش نـڪنی ، ڪتاب نخـوانی، هدیـه ندهی، محبـت نـڪنی،محـبت نگیـری، مهمـانی نـروی پیـری به سـن نیسـت به ڪیفیت دل اسـت...
اللهم‌عَجـَّل‌لوَلیک‌الفَرج یا‌صاحب‌الزمان🫀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part48 -پس‌اینطور +خیالت‌راحت‌نرگس‌شماره‌مادرشو‌داد‌
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم "زهرا" کلاس‌شروع‌شد‌و‌استاد‌اومد‌و‌شروع‌کرد‌به‌ توضیح‌دادن ... کلاسمون‌تموم‌شد‌سوالاتمونو‌از‌استاد‌ پرسیدیم‌و‌اومدیم‌بیرون‌ با‌بچه‌ها‌خداحافظی‌کردیم‌ زنگ‌زدم‌به‌داوود‌ -الو..‌سلام‌کجایی‌ +سلام‌سرکارم‌..‌کلاستون‌تموم‌شد‌؟ -آره‌‌میایی‌یا‌بریم‌ +نه‌یه‌چند‌دقیقه‌دیگه‌میام -خوبه +فعلا -فعلا گوشیو‌قطع‌کردم‌و‌گذاشتم‌تو‌کیفم‌ بعد‌از‌۱۰‌دقیقه‌داوود‌اومد‌ سوارشدیم‌ -سرکار‌سرتون‌شلوغه؟ +آره‌خیلی‌ ×داداش‌محمد‌خونه‌س‌؟ +نه‌ داوود‌ما‌رو‌رسوند‌خونه‌و‌خودش‌رفت‌سرکار‌ وارد‌خونه‌شدیم‌مامان‌در‌حال‌جاروبرقی‌ کشیدن‌بود‌‌و‌نگین‌تو‌آشپزخونه سلام‌کردیم‌و‌رفتیم‌اتاقمون‌تا‌لباسامونو‌ عوض‌کنیم اومدیم‌پایین‌رفتیم‌تو‌آشپزخونه‌که‌دیدیم‌ نگین‌داره‌سیب‌زمینی‌سرخ‌میکنه‌ ‌مامان‌اومد‌تو‌آشپزخونه‌و‌به‌من‌گفت‌ +بیا‌بریم‌ حیاط‌‌کارت‌دارم‌ -باشه ادامه‌دارد... کپی‌:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ __________🫀___________