eitaa logo
اَمـانــہ .
510 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part‌50 رفتیم‌حیاط‌و‌نشستیم‌روی‌تخت‌سنتی‌ -جانم‌مامان
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم -خب‌حالا‌ نرگس‌خندید‌و‌بعدش‌گفت +فردا‌میبینمت‌کارت‌دارم -باشه +کاری نداری -نه‌سلام‌برسون +چشممم‌همچنین خندیدم و گفتم -خداحافظ +خداحافظ رفتم‌ خونه تو آشپزخونه بودم که زهره اومد کنارم و گفت +مشکوک میزنی -من؟ +آره -برو‌بابا +من‌خواهرتم‌میدونم‌که‌یه‌چیزی‌شده -بله‌بله +بگو -حالا‌بهت‌میگم‌صبرکن +باشه‌نگی‌من‌میدونم‌و‌تو -باشه‌میگممم..حالا‌بیا‌باهم‌سالاد‌درست‌کنیم +خوبه شروع کردیم به سالاد درست کردن تزئینشون کردم و گذاشتمیمشون تو یخچال غذا هم حاضر بود منتظر بودیم بقیه بیان آیفون زنگ خورد زهره رفت باز کنه که گفت بابا و داداش محمدن اومدن داخل سلام کردیم که از داداش محمد پرسیدم -داداش‌داوود‌کجاست؟ +سرکاره‌..‌امشب‌نمیاد‌ ادامه دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ __________🫀__________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part51 -خب‌حالا‌ نرگس‌خندید‌و‌بعدش‌گفت +فردا‌میبینمت‌کا
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم -عه‌..‌شام‌نمیخوره +یا بچه‌ها براش‌میبرن‌یا‌میخره -آها‌باشه داداش محمد رفت لباساشو عوض کنه ما هم رفتیم تو آشپزخونه تا غذا رو حاضر کنیم و روی میز بچینیم همه‌ رو‌ چیدیم‌ و‌ دور میز نشستم و مشغول غذا خوردن شدیم بعد شام همگی تو سالن نشستیم و چایی بردم تا با هم بخوریم که مامان گفت +خب‌میخوام‌یه‌چیزی‌بگم نگاهی‌به‌من‌کرد‌لبخند‌زد‌و‌گفت +زهرا‌خواستگار‌داره‌و‌به‌من‌زنگ‌زدن‌که‌بیان‌ بابام‌‌گفت‌ ×اونوقت‌این‌خواستگار‌خوشبخت‌کیه‌ +برادر‌دوست‌زهرا‌ من‌سرمو‌انداختم‌پایین‌که‌بابام‌گفت ×بگو‌‌فردا‌شب‌بیان‌تا‌ببینم‌چی‌میشه‌ لبخندی‌زدم‌ که‌ زهره‌ کنارم‌ بود‌ و‌ مشتی‌ زد‌ بهم‌ و‌ یواش‌گفت &فقط‌بریم‌اتاق‌میدونم‌چیکارت‌کنم خندیدم چایی‌برداشتم‌و‌خوردم‌ به‌ همگی شب بخیر گفتم و رفتم سمت اتاق که زهره سریع به همه شب بخیر گفت و اومد رفتیم داخل اتاق در رو بست و گفت +که‌به‌من‌نمیگی‌خواستگار‌داری‌؟نه؟ -میخواستم‌بگم‌گفتم‌تو‌اتاق‌بگم‌که‌مامان‌‌ تو‌سالن‌گفت روی‌تختم‌بودم‌که‌یهو‌بالشت‌تختشو‌برداشت‌و‌ اومد‌سمتم‌ بالشتو‌بلندکرد‌که‌دستمو‌بردم‌بالا‌و‌گفتم‌ -زهرهههه کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ __________🫀___________
چقدر لفففف
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_
کافری آمد حرم تنها تماشایت کند وقت برگشتن ز مدح تُ فقط هو می‌کشید '‌𝟏𝟏𝟎
دراین جهان وهرچه در او هست هو بکش می‌گردد‌ انعکاس صدا – مرتضی علی ؛
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قربون کبوترای حرمت امام رضا . . .🤍🥺