eitaa logo
اَمـانــہ .
508 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part62 ‹مهدی› ساعت ۸ صبح قرار بود با سبحان بریم به سای
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم -آره‌خب +بیا‌بریم‌بالا‌کارت‌دارم رفتیم بالا و وارد یه اتاقی شدیم یه مردی و محمد کنار هم بودن فهمیدم اون رئیسشونه و محمد رئیس گروه سلام کردیم نشستیم بعد از توضیحات اون آقا که آقای احمدی بود،آقای احمدی رفت و من و محمد موندیم +خب..پس‌نیروی‌جدید‌تویی -آره +ببین‌طبق‌توضیحات‌آقای‌احمدی‌دیگن‌همه‌ چیزو‌فهمیدی‌و‌میتونی‌شروع‌کار‌کنی‌ -باشه +به‌رسول‌بگو‌چون‌قراره‌با‌اون‌کار‌کنین -باشه رفتم پایین پیش رسول پسرخالشون هم بود به من و سبحان گفت که میزهای عقبی رسول برای ماست و میتونیم شروع کار کنیم برای فعلا یه برگه دادن و گفتن اطلاعاتشو بدست بیاریم قبل از اینکه شروع کنم رفتم تو گوشی و دیدم زهرا جواب داده براش قلبی فرستادم و گوشیو گذاشتم کنار مشغول به کار شدم هر چیزی که ازش بدست میاوردم و رو یادداشت میکردم نگاهی به سبحان کردم که دیدم اونم در همون حاله بهش گفتم -سبحان‌ همون‌طور که مشغول بود گفت +بله -میدونستی‌داداشای‌خانومم‌و‌پسرخالش‌هم‌اینجان با تعجب فراوان نگاهم کرد و گفت +جدییییی‌میگی؟! ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _____________🫀_____________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part63 -آره‌خب +بیا‌بریم‌بالا‌کارت‌دارم رفتیم بالا و و
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم -آره‌دروغم‌چیه‌آخه +پس‌خوبه -چطور‌مگه‌؟! +غریب‌نیستیم‌دیگه -دیوونه😂 خندیدیم و بعدش دوباره به کارمون ادامه دادیم ‹زهرا› آماده‌ شدم و اسنپ گرفتم تا برم جایی که نرگس قرار گذاشت و گفت برم زهره نیومد رفتم اونجا و به نرگس زنگ زدم -الو..سلام‌کجایی +سلام‌رسیدی؟ -آره +من‌چند‌دقیقه‌دیگه‌میرسم‌تو‌راهم -آها‌باشه +پیش‌چی‌وایسادی؟ -تیر‌برق😂 +😂😂چه‌مغازه‌ای‌پشت‌سرته‌ -لباس‌‌فروشی‌رویا +باشه‌رسیدم‌دوباره‌زنگ‌میزنم‌..فعلا -باشه..فعلا حدودا ۱۰دقیقه‌ای منتظر بودم که یه تاکسی اومد جلوم وایساد نرگس ازش پیاده شد حساب کرد و اومد پیش من +سلام‌زنداداش‌گلمممم -سلام‌خواهرشوهررر زدیم زیر خنده با هم وارد بازار شدیم هم بگردیم هم خرید کنیم اول رفتیم روسری بخریم من یه روسریِ گلبهی خریدم نرگس هم یه روسریِ آبی ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _____________🫀______________
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
انصاف نباشد ڪه در این شهر دَرَندَشت ؛ ضرب المثل سوزنِ در کاه ، ټو باشی ...🪡'🌼:)🌊
او خود ِ ‹ عشق › است 🤍
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا مبارک است ردای امامتت . . ♥️ - الهم‌عجل‌لولیک‌الفرج‌ان‌شاءالله .
ودرهیاهوی‌این‌جهان‌پرجمعیت، سلام‌براو .. که‌جایش‌همیشه‌خالیست💔
_