eitaa logo
اَمـانــہ .
508 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part66 ذوق کردم که زهره گفت ×خوبه‌خوبه‌حالا‌بیا‌کمکمو
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم دانشگاه همو میبینیم حسابتونو میرسم 😂 گوشیو گذاشتم کنار که بخوابم نمیدونم زهره چقدر بیدار موند بهش شب بخیر گفتم و تا چشامو بستم خوابم برد ... ساعت ۷ و نیم صبح بیدار شدم زهره هم بیدار کردم دست و صورتمونو شستیم صبحانه خوردیم و رفتیم اتاقمون آماده شدیم با یه اسنپ رفتیم دانشگاه نرگس و سارا رو دیدم با کلی تیکه بار کردن و دعوا رفتیم سمت کلاس 😂 امروز امتحان هم داشتیم کلاس که تموم شد زنگ خورد که استراحتی کنیم و بریم امتحان بدیم دوباره رفتیم کلاس امتحانو که دادیم کلاس تموم شد از کلاس که اومدیم بیرون مهدی زنگ زد -الو.. سلام‌خوبی +الو‌سلام‌خانم‌جان‌خوبی -ممنون‌توخوبی +شما‌خوب‌باشی‌منم‌خوبم‌ خوشم اومد خندیدم +خواستم‌بگم‌که‌اگه‌امروز‌کاری‌نداری‌بریم‌ بیرون‌هم‌دوری‌بزنیم‌هم‌صحبت‌کنیم -باشه‌مشکلی‌نیست‌ +پس‌بعدازظهر‌میام‌دنبالت -باشه‌ +مواظب‌خودت‌باش‌فعلا -توهم‌همینطور..فعلا گوشیمو گذاشتم تو کیفم و ادامه راه و رفتم یه تاکسی گرفتیم و اومدیم خونه ناهار رو که خوردم رفتم سمت اتاقم خودمو انداختم رو تخت میخواستم در حد یه ربع بخوابم ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____________🫀_____________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part67 دانشگاه همو میبینیم حسابتونو میرسم 😂 گوشیو گذا
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم با زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم مهدی بود جواب دادم -الو‌جانم +الو‌عزیزم‌من‌‌دارم‌میرم‌‌خونه‌آماده‌بشم‌بیام‌ دنبالت‌گفتم‌بهت‌بگم‌که‌تو‌هم‌آماده‌بشی‌ -باشه‌پس‌فعلا +فعلا بلند‌شدم‌که‌آماده‌بشم موهامو درست کردم عبای‌آبی کمرنگمو‌ با‌ روسری‌آبی‌ کمرنگم‌ پوشیدم عطر‌ خوشبویی زدم و چادرمو پوشیدم از پله ها رفتم پایین و به مامان اینا گفتم و خداحافظی کردم تا رفتم دم در اومد سوار ماشین شدم -سلام +سلام‌عزیزم..خب‌کجا‌بریم -نمیدونم‌..فعلا‌بریم‌کافه +چشم ازش خجالت میکشیدم به خاطر همین زیاد تو ماشین صحبت نکردیم رسیدیم کافه رفتیم نشستیم قهوه و نسکافه سفارش دادیم +خب.. میخواستم‌بگم‌که‌یکم‌بیشتر‌درمورد‌خودمون‌ صحبت‌کنیم‌و‌بیشتر‌آشنا‌بشیم -فکر‌خوبیه +خب‌بگو -کارت‌‌دقیق‌چیه +تو‌فکر‌کن‌کار‌داداشات -اوه +چیشد -هیچی‌..سخته +آره‌ولی‌لذت‌خودشم‌داره ادامه‌دارد… کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ___________🫀____________
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
_
اَمـانــہ .
_
الهی بتابد بر دلت نورِ امید! •🌞🌱•
یا علی🫀
هدایت شده از خونه‌ی سَبز ِمَن ؛
درود اهالی ِایتاا 🌱 ، به لطف خدا قسمت شد ، وَ من عازم ِکربلا هستم ، خوبی بدی دیدید حلال کنید . . برای ِاینکه اسمتون یا اسم ِچنلتون در لیست ِیاد بود باشه و در کربلا و نجف خونده بشه این پیام ُبازارسال کنید در کانالتون و تگش ُبرام ارسال کنید 💙 . جهت ِارسال ِتگ | @miss_eb14 - این پیام ُاز چنلتون حذف نکنید تا موقع‌ای که تگتون گذاشته نشده . - https://eitaa.com/sabze_me .
بی‌حُضورَت‌هَرچِہ‌‌کَردیم‌زِندِگی‌زیبـٰا‌نَشُد . . بیـٰااِی‌قَشَنگ‌تَرین‌تَمـٰام‌ِلَحظِه‌هـٰای‌ِزِندِگی
دلم‌گرفتہ‌بود نامت‌رازمزمہ‌ڪردم‌وسبڪ‌شدم راست‌گفت‌شاعرکہ‌: یاحـسین‌نامِ‌توبردم،نہ‌غمی‌ماندونہ‌هَمّی بابی‌اَنت‌واُمّی❤️‍🩹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊