eitaa logo
اَمـانــہ .
507 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
زانوی غم بگیرم رو به رویت تمامِ غم جهان رو فراموش میکنم..
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باران بهانه ای شد تا زائرانت برای چند دقیقه نشان خدمت بگیرند و با جان و دل خادم فرش های صحن باشند.
میدونۍ‌بدترین‌جاۍ‌زندگۍ‌ڪجاست؟ اونجا‌کہ‌بہ‌خاطر‌یہ‌فیلم،نمازتو‌سریع‌میخونۍ یا‌اصلا‌نمیخونۍتابہ‌اون‌فیلم‌برسۍ!💔 فقط، فڪر‌نمیکنۍ‌رو‌زقیامت‌‌اونۍ‌کہ ‌بہ‌دادت‌میرسہ‌نمازه‌،نہ‌‌دیدن‌فیلم🙂••
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودت میدونی چقدر دوست دارم آقا..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part68 با زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم مهدی بود جواب دا
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم بعد از کلی سوال و جواب کردن از هم دیگه تو صورتش نگاه کردم و گفتم -دوسم‌داری؟ مکثی کرد و تو چشام خیره شد دستامو گرفت و گفت +دوست‌داشتن‌که‌‌چی‌بگم‌حاضرم‌جونمم‌برات‌ بدم دلم قرص شد! خوشم اومد که واقعا از ته دل دوسم داره نگاهی بهش کردم و گفتم -پس‌پاشو‌که‌کلی‌کار‌داریم لبخندی‌زد‌و‌گفت +بریم اول رفتیم یه فلافلی دوتا فلافل خوردیم بعدش هم رفتیم یکم خرید کنیم ... رسیدیم در خونمون نگاهی بهش کردم و گفتم -امشب‌خیلی‌خوش‌گذشت‌ +انشاالله‌بیشتر‌هم‌میریم -خب‌دیگه‌من‌برم‌مواظب‌خودت‌باش‌ +تو‌هم‌همینطور‌خداحافظ -خدا‌به‌همرات پیاده شدم و رفتم خونه سلام کردم و رفتم اتاقم لباسامو عوض کردم خریدا هم گذاشتم سر جاشون و افتادم رو تخت روز خیلی خوبی بود :))) هم روزش هم شب خسته بودم نگاهی به گوشیم کردم روی سایلنت گذاشتمش گوشیو گذاشتم کنار زهره اومد تو و گفت +خوش‌گذشت؟! -خیلییی +خداروشکر -زهره +جانم ادامه‌دارد… کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ___________🫀_____________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part69 بعد از کلی سوال و جواب کردن از هم دیگه تو صورت
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم -داداش‌اومدن؟! +آره‌خیلی‌هم‌خسته‌بودن‌اومدن‌اول‌خوابیدن‌ بعدش‌دوباره‌اومدن‌شام‌خوردن‌و‌رفتن‌خوابیدن -الهی‌دورشون‌بگردم +همچنین -یعنی‌چی😐😂 +منظورم‌اینم‌منم‌دورشون‌بگردم -آها😂 +آره‌..راستی‌شام‌چی‌خوردین -فلافل +واو -شام‌چی‌داشتیم؟! +کوکوسبزی‌ -ای‌دلم‌خواست +مامان‌یکم‌برات‌برداشت‌تویخچاله‌فردا‌بخور -واییی‌قربونش‌برم‌ +من‌بخوابم‌تو‌هم‌بخواب -باشه‌شبت‌بخیر +شبت‌بخیر .... با داد بلند یه نفر با ترس بیدار شدم زهره هم همینطور سریع یه چادر پوشیدم و رفتم پایین دیدم بابا اینا دارن میرن سمت بیرون پشت سرشون رفتیم دیدیم دعواست چند مرد ریخته بودن تو کوچمون و دعوا شده بود بابام ما رو فرستاد داخل و گفت زنگ بزنین پلیس زنگ زدیم که اومدن پلیس اومد همشونو گرفت برد خداروشکر بخیر گذشت و بابا اینا اومدن داخل رفتم دست و صورتمو شستم و نشستم صبحانه بخورم صبحانه که خوردم تو سالن بودیم که داداش محمد اومد و گفت +خب‌ما‌بریم‌که‌کلی‌کار‌داریم..تو‌این‌هفته‌یه‌ ماموریتی‌‌داریم‌دعا‌کنین‌خوب‌تموم‌شه خداحافظی کردیم و رفتن ادامه‌دارد… کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ___________🫀_____________
چـقـدر نـام‌ تو‌ زیـبـاست‌اباعبدالله‌..)❤️‍🩹
السلام علیک..
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبحتون‌بخیر✨