eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part76 رفتم داخل چشماش بسته بود! اکسیژن هم روی دهنش بو
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم چندروزی‌میگذشت حالم‌خوب‌نبود.. هر‌لحظه‌تو‌گلوم‌بغضو‌حس‌میکردم نمیدونم‌بقیه‌هم‌اینو‌فهمیده‌بودن‌یا‌نه! میخواستم‌برم‌‌داداش‌محمد‌ُ‌ببینم وارد‌مراقبت‌های‌ویژه‌شدیم‌ مهدی‌‌نیومد‌و‌من‌‌تنهایی‌رفتم‌که‌برم‌تو‌اتاق نفسم‌‌به‌زور‌بالا‌میومد‌ وارد‌که‌شدم‌دیگه‌نتونستم‌جلوی‌بغضامو‌بگیرم نگاهم‌به‌محمد‌و‌اشکام‌‌در‌حال‌ریختن:) روی‌صندلی‌کنار‌تخت‌نشستم‌و‌به‌محمد‌خیره‌شدم.. دیدنش‌تو‌این‌وضعیت‌عذابم‌میداد‌ آب‌دهنمو‌قورت‌دادم _خواهر‌ت‌دلش‌برات‌تنگ‌شده‌نمیخوای‌بغلش‌ کنی،نمیخوای‌مثل‌قبل‌از‌چیزی‌که‌میترسیدم‌ بغلم‌کنی‌و‌بگی‌نترس‌ابجی‌کوچیکه‌ اون‌از‌داوود‌،این‌از‌تو‌ مهدی‌‌هم‌که‌واقعا‌همش‌‌پیشمونه‌‌و‌دلداریمون‌میده میدونم‌الان‌صدامو‌میشنوی‌ خواستم‌بگم‌خواهش‌میکنم‌بلند‌شو‌.. برگرد! صورتم‌خیس‌بود‌نفهمیدم‌چطوری‌این‌همه‌گریه‌ کردم‌ولی‌خالی‌شدم:) دستشو‌بوس‌کردم‌وبلند‌شدم‌و‌سمت‌‌در‌رفتم دوباره‌نگاهی‌بهش‌کردم‌و‌بعد‌بیرون‌رفتم‌ لباسامو‌عوض‌کردم‌و‌از‌بخش‌مراقبت‌های‌ویژه‌ بیرون‌رفتم مهدی‌رو‌دیدم‌که‌روی‌صندلی‌منتظر‌من‌نشسته‌بود تا‌منو‌دید‌اومد‌سمتم‌و‌گفت +خوبی‌زهرا؟! _آره..بریم +ولی‌یکم‌بی‌حالیا _چیزی‌نیست‌ ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ __________🫀___________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part77 چندروزی‌میگذشت حالم‌خوب‌نبود.. هر‌لحظه‌تو‌گلوم‌
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم +مطمئنی؟! _آره با‌هم‌به‌سمت‌بیرون‌رفتیم‌و‌سوار‌ماشین‌شدیم شیشه‌رو‌یه‌ذره‌پایین‌آوردم حرکت کردیم سرمو‌به‌شیشه‌تکیه‌دادم باد‌به‌صورتم‌میخورد‌ تو‌راه‌حرفی‌نزدیم‌ رسیدیم و وارد‌خونه‌شدیم‌ مامان‌و‌زهره‌اینا‌اومدن‌سمتم‌و‌گفتن ×محمدو‌دیدی؟حالش‌چطور‌بود؟! چی‌میگفتم.. چی‌داشتم‌بگم‌ _خوب‌میشه:) یهو مهدی‌گفت +خب‌دیگه‌من‌برم _بمون‌خب‌ +نه‌کار‌دارم‌دوباره‌میام تا‌دم‌در‌باهاش‌رفتم که‌برگشت‌دستامو‌گرفت‌ +خودتو‌اذیت‌نکن‌،حواست‌به‌خودت‌باشه _چشم‌‌مواظب‌خودت‌باش‌ +همینطور _خدابه‌همرات +خداحافظ سوار‌شد‌و‌رفت در و بستم‌و‌اومدم‌داخل‌ سریع‌به‌اتاقم‌‌پناه‌بردم‌ و‌لباسامو‌عوض‌کردم خودمو‌روی‌تخت‌انداختم چقدر‌خسته‌بودم:) سردرد‌داشتم‌ولی‌اهمیتی‌ندادم‌ نمی‌دونستم‌دیگه‌چیکار‌کنم‌ چشمامو‌بستم‌به‌چند‌ثانیه‌نکشید‌خوابم‌برد ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ___________🫀____________
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه‌یِ‌غم‌ها‌و‌غصه‌ها‌برطرف‌میشوند، به‌واسطه‌یِ‌ولایت‌ِعلی‌علیه‌السلام🫀
دور‌ دور شبونه باشه؟!🦦😂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
بہ دࢪیا' دل بزن تا بگذࢪۍاز موج ࢪسوایۍ نمۍࢪنجدغࢪیقِ عشق ازطوفانِ تنھایۍ؛"🫀🌱
🌱♥️
اَمـانــہ .
‌ "ما هُوَ لَکَ، سَوْفَ یَجِدْکَ" چیزی که از آن توست، تورا پیدا خواهد کرد.