eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
می‌گفت که: من از دختر بودنم هیچ وقت ناراضی نبودم جز موقعه ای که توی هیئت شور میخوندن💔😭 حق بود ولی🥲
وَ مـَن اَز کودَکی آمــوختَم میـــانِ تَمــامِ عِشْـــ♡ــــق‌ها عِشق‌بِهـ |حُسِــیْن| چیزِدیگَری‌اَست... لبیک یا حسین❤️‍🩹
هـرچی‌هم‌دروغ‌گفته‌باشم اشکـام‌که‌دیگه‌واقعیه‌قربونت‌برم :))❤️‍🩹
اونی که تاپیام میدین سریع سین میزنه بیکارنیست، فقط اونقدری براتون ارزش قائلِ که به خودش اجازه نمیده منتظرنگهتون داره.
مفاتیح را باز کردم🤍
برای نجات از آن دریای ظُلُمانی و طوفانی که شیاطین و اولیاء طاغوت ایجاد کرده‌اند، سیدالشهدا، هم کِشتی است و هم چراغ: «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدیٰ وسَفینَةُ النَّجاةِ». سیدالشهدا این کشتی را در این دریا انداختند. این کشتی با خون آن حضرت حرکت می‌کند. [استاد میرباقری]
ایرانِ‌حسین‌بن‌علی:) |
من‌از لیلی‌ومجنون درسِ‌عشقم‌را نمیگیرم ك باشدحضرت ِزهراهنوزم لیلی ِحیدر : ))!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part123 در باز شد و رفتیم داخل وارد خونه که شدیم مهدی ج
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم _چه‌بهت‌میاد‌‌ان‌شاءالله‌عروس‌شدن‌خودت خندید و گفت: +ان‌شاءالله مامان نگاه تعجب واری کردی که نرگس گفت: +خب..چیزه..شوخی‌کردم زدم زیر خنده از دستپاچه شدن زهره رفتم سمت اتاقم که لباسمو عوض کنم لباسای راحتیمو که پوشیدم خودمو روی تخت انداختم خسته بودم گوشیمو از روی میز برداشتم و روشنش کردم روشن که شد مهدی کلی پیام و زنگ زده بود قبل از اینکه آشتی کنیم خندم گرفت از این کاراش دوباره خودمو مشغول کردم و رفتم تو گپ بچه ها کلی صحبت کرده بودند از اینکه میخوان برای بله برون من چی بپوشن.. حالا جالب بود خود عروس هنوز لباس نگرفته خندم گرفت و گوشیمو کنار گذاشتم چشمامو بستم که طولی نکشید و خوابم برد <مهدی> بعد از اینکه از خونه زهرا اینا بیرون اومدم و خیالم راحت شد پشت رول نشستم و سمت سایت روندم و قرار بود جلسه داشته باشیم تو راه به خرید بله برون فکر کردم باید قبلش از زهرا می‌پرسیدم که چه رنگی برای خودش مدنظرشه که منم همون رنگ کت و شلوار بگیرم رسیدم سایت و دقیقا با داوود همزمان رسیدیم سلامی بهم کردیم و وارد شدیم همه تو اتاق جلسه بودن و ما هم به موقع رسیدیم نشستیم که آقای احمدی اومد و همه جلوش بلند شدیم و سلام کردیم و دستی به عنوان اینکه بشینیم نشون داد ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _________🫀____________