دل خانه خداوند است،
کس دیگر را در آن راه نده،
فقط بایستی خدا در دل تو باشد
و حکومت کند ولاغیر!
از امیر المؤمنین سوال کردند از کجا به
این مقام رسیدی؟
فرمودند:
در دروازه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم:)
+شیخرجبعلیخیاط
#خدایمن
شھادتهمانپیچكسبزےاست
ڪہ جوانھمۍزندبردلهاےعاشق
هماندلهایۍڪہعاشقخداشدهاند(:🌿
#شهیدانه
این همه روایت درمورد مهدویت هست؛
آقا یکبار نفرمودن؛!!
اگر مردم دنیا بخواهند ظهور اتفاق می افته...
توی همشون فرمودن:
اگر شیعیان ما؛اگر شیعیان ما ...
بابا؛ گره خود ماییم...
#اللهمعجللولیکالفرج
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part127 خندیدم و گفتم: _ممنونعروسخانومم +خبمندیگه
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part128
بهش زنگ زدم که سریع جواب داد:
+سلامداداشجونم
_سلامکجاییسبحان
+خونمون..کارمداری؟
_آره..بیامدرخونتون؟!
+باشهآمادهمیشمبیا
_فعلا
و گوشیمو قطع کردم و سمت خونه سبحان اینا
راه افتادم.. تا اونجا تقریبا نیم ساعتی راه بود
وقتی رسیدم با یه تک که زدم اومد دم در
سوار ماشین شد و راه افتادم
+کارتچیه
_یهسریاطلاعاتدرموردزیباخوندم..
_اسموآدرسیهباغمتروکهتوشبود
_میخوامبریملوکیشنشببینممیتونیباعکس
برداریازشتوسایتاطلاعاتیازداخلشبدی؟
+آهاباشهبریم!
تا رسیدن به باغ یکم طول میکشید برای
همین تصمیم گرفتم سوالی که زهرا پرسیده
بود ازم رو ازش بپرسم ببینم چی میگه
نگاهی بهش کردم و بعد نگاهمو سمت
جاده دادم و گفتم:
_میگمسبحانیهسوال
+جان داداش
_راستشوبگیا..
+دروغشنیدیازمن؟
_نهولیشیطنتداری
خندیدم که گفت:
+عجبا..حالاسوالتوبپرس
_دلتپیشکسیگیره؟!
نگاه تعجب طورانهای بهم کرد و سرش پایین
انداخت از همین کارش فهمیدم که بلههه آقا
یه جایی حواسش و دلش گیره
ادامهدارد..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
_________🫀__________