eitaa logo
اَمـانــہ .
508 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
گرچھ رنـج بہ جآن میرسَد ؛ اُمید دَواست ꧇)
رھ بسۍ دور است لیك در پایـان این رھ ، قصر پرنـور است 🌱!
تمام می‌شود و آفتاب می‌تابد، غمـے نبوده بھ عالم کھ ماندنـۍ باشد . .💛
خــدا مشـکلات و سختــے را بر سـر راه مـا قرار میـےدهد تا بهـتریـن ما را نمایان کنـد.️! |
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیشتر از دوبار پلی میکنی:)🥲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part167 و فورا گفت: +و‌اینکه‌حس‌کردم‌دوستون‌دارم از حرف
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم <زهرا> جواب بله رو که زهره داد هممون خوشحال شدیم و دست زدیم.. پدر سبحان گفت که بزاره اونا با ما عقد کنن و بعد یکسال عروسی بگیرین و دوران نامزدی نداشته باشن و بابام هم قبول کرد و من خوشحال بودم که قراره عقدمون با هم باشه و ذوق زیادی کردم خانواده مهدی و خانواده سبحان رفتن و خواستگاری تموم شد و داوود به مهدی اصرار می‌کرد که بمونه اما قبول نکرد چون کار داشت چون عقدمون هفته بعد بود خریدامونو باید از همین هفته شروع میکردیم و ذوق بیشتر این بود که قراره چهارتایی با هم خرید کنیم مهدی هم قول داد کارای عقدمون که تو حرم باشه رو درست کنه :)) با زهره شب بخیری گفتیم و سمت اتاق رفتیم تا وارد اتاق شدیم زهره رو محکم بغل کردم و گفتم: _مبارکت‌باشه‌عشق‌مننن از ذوق تو چشماش معلوم بود خوشحاله و گفت: +مرسی‌قلبم‌ _زهره‌چی‌گفت‌بهتتت +زهرا‌باورت‌میشه‌گفت‌اولین‌باره‌میاد‌خواستگاری _خوش‌به‌حالت‌که +تازه‌گفت‌مهدی‌هم‌فقط‌خواستگاری‌تو‌اومده +اینا با هم‌قرار‌داشتن‌تا‌عاشق‌نشدن‌نرن‌خواستگاری خندیدم و گفتم: _ پس‌با‌زبون‌بی‌زبونی‌گفت‌ماها‌دلشونو‌بردیم +آره‌دقیقا چرخی‌ تو اتاق زد و گفت: لباسای راحتیمونو پوشیدیم و سمت تخت هامون رفتیم و خودمونو روش انداختیم ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀___________