eitaa logo
اَمـانــہ .
508 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان داره تایپ میشه ..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part213 مهدی نگام کرد و گفت: +معلومه‌خیلی‌دلتنگ‌بودیا..
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم فردا عقدمون بود و امشب باید زود می‌خوابیدیم و ساعت 10 صبح تایم عقدمون بود.. به هتل که رسیدیم میخواستن شام بدن و دیگه بالا نرفتیم و تو همون سالن هتل برای شام نشستیم و منتظر شدیم.. شام قرار بود برنج و ماهی بدن بینمون که پخش کردن تصمیم گرفتیم بریم اتاقامونو بخوریم و بعد بگیم بیان ببرن من و مهدی زودتر بلند شدیم و سمت اتاقمون رفتیم کارت و دادم مهدی که در اتاقو باز کنه وارد که شدیم سریع چادرمو درآوردم و رفتیم روی تختامون نشستیم و شروع به غذا خوردن کردیم بعد از غذا مهدی رفت حموم .. منم لباسامو عوض کردم و داشتم تخت رو مرتب میکردم که یهو چشمم به گنبد افتاد هتل طوری نزدیک بود که میشد دید.. گوشیمو آوردم و آروم رفتم تو پلی لیستم که همون آهنگ مورد نظرم پخش شد.. <آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده ای حرمت ملجأ درماندگان دور مران از در و راهم بده ای گل بی خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده لایق وصل تو که من نیستم اِذن به یک لحظه نگاهم بده ای که حَریمت به مَثَل کهرباست شوق وسبک خیزی کاهم بده تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع گرمی جان سوز به آهم بده لشکرشیطان به کمین من است بی کسم ای، شاه پناهم بده ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀__________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part214 فردا عقدمون بود و امشب باید زود می‌خوابیدیم و س
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم از صف مژگان نگه‌ی کن به من با نظری، یار و سپاهم بده> همیشه این قطعه بهم حس خوبی میداد:) طوری غرق شده بودم که متوجه اشکام نبودم.. خیلی ممنونم که دعوتمون کردی که اینجا شروع داستانمون باشه.. گوشیمو کنار میز گذاشتم و روی تخت دراز شدم طوری که صورتم رو به پنجره و پشت به تخت مهدی بود و پتومو روی تـ..نم کشیدم صدای بیرون اومدم مهدی از حموم به گوشم خورد بعد از پوشیدم لباساش اومد سمت تخت آروم گفت: +خوابیدی ؟! برگشتم سمتش و گفتم : _نه‌بیدارم همیشه وقتی گریه میکردم چشمام قرمز میشد مهدی اومد سمتم و گفت: +گریه‌کردی؟! لبخندی زدم و گفتم: _از‌شوقه.. چیزی‌نیست +مطمئن‌باشم؟ _آره‌ خندید و روی تختش دراز شد +بخواب‌فردا‌زود‌باید‌بیدار‌بشیم‌خانوم _چشم‌ +شبت‌بخیر‌عزیز‌جانم _شب‌تو‌هم‌بخیرخوش‌قول لبخندی زد و چشماشو بست پتومو سفت تر به خودم پیچیدم و چشمامو بستم با فکر و خیال فردا خوابم برد.. ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀__________
رنگ چشمانت به شعرم خودنمایی می کند چون عسل دارد ، غزل را هم هوایی می کند !
-
اَمـانــہ .
-
خــدایا . . تو پناهگاه ِمنی ؛ وقتی که راه ها با همه‌ی ِوسعت‌شان درمانده‌ام‌ می‌کنند : )
• تو بَهارم باش . من شکوفه بھ شکوفه عاشقت می‌شوم .🤍 |