1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به زبون ساده به امام زمان سلام بده 🥲❤️🩹
#اللهمعجللولیکالفرج
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواب میدیدم که کنار ضریح تو . . :)❤️🩹
#امامحسین
اَمـانــہ .
مـولامه علی علی مـولامه ❤️🔥 #مولا | #مستنجف | #علیاکبرحائری #مولودی
هی بخوره تو سرشون درد نجف. .😌🤌🏻
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part386 جواب فایل رسول رو دادم که متوجه شدم زهرا غذا ر
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part387
<زهـرا >
مهدی رفت توی حیاط قدم بزنه تا من آماده بشم و بریم بیرون . .
چشماش انگار میخواستن چیزیو بگن ولی هی
صبر میکرد تا موقعیت پیش بیاد !
چون من این حالت چشماشو میشناختم و
حس میکردم که قطعا چیزی میخواد بگه . .
رفتم جلوی کمدم و یه مانتوی کالباسی رنگ و
یه روسری مثل خودش برداشتم . .
لباسامو عوض کردم و بعد روسریمو روی سرم
انداختم و فیکسش کردم ، میخواستم چادرمو
بپوشم که مهدی صدام زد و گفت :
+زهرا خانوم. . آماده نیستی ؟
_چادرمو بپوشم اومدم
چادرمو پوشیدم و کیفمو برداشتم و از اتاق
بیرون رفتم و مهدی که سرش رو از کنار در
کرده بود داخل خونه منو دید و خندید !
لبخندی زدم و از خونه بیرون رفتیم و سوار
ماشین شدیم . .
دقیق نمیدونستیم میخوای کجا بریم ولی خب به مهدی گفتم بریم پارک یه هوایی بخوریم
تقریبا چندین خیابون رد کردیم و رفتیم به یه
پارک پر از درخت و قشنگ ، مهدی ماشین رو
همین نزدیکی های پارک گذاشت و بعد با هم
وارد پارک شدیم . .
تا وارد پارک شدیم یه مرد سالخورده درحال
فروختن باقلوا بود که البته مهدی هم به من نگاهی کرد و چون مثل داوود خیلی شکمو بود
رفت که بخره و باهم بخوریم . .!
باقلوا که خریدیم رفتیم روی یکی از صندلی
های پارک نشستیم ، پارک چندان شلوغ نبود
ولی چندتا خانواده اومده بودن بیرون برای تفریح
مهدی که داشت اولین باقلوا رو میخورد
یهو چندتا بچه که دنبال همدیگه میدویدن از
جلومون رد شدن . . !
ادامهدارد..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀__________