eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیاز داریم به دیدن این صحنه ها :))❤️‍🩹
این‌پرچم‌شیعه‌ست‌که‌برقله‌ی‌دنیاست هرکس‌ز‌علی‌ﷻدم‌بزندهم‌وطن‌ماست♥️
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادمان‌باشد‌اگر ، حال‌خوشی‌پیدا‌شد جزبرای‌فرج‌یار‌دعایی‌نکنیم. .💚
اَمـانــہ .
روز سی و سوم ✓ روز سی و چهارم ✓ <چلـهٔ زیارت عاشورا>
روز سی و پنجم ✓ روز سی و ششم ✓ <چلـهٔ زیارت عاشورا>
اَمـانــہ .
شهادت مبارک قلب من ..💔
و یک ماه از نبودنت گذشت .. اما لحظه‌ای دلتنگی‌مان کمتر نشد :)❤️‍🩹
سـرود مـلی سـراری🇮🇷
بـه شـجاعت لشـکر حـیدر الـلـه اکبـر✊🏻
نگاهت می‌کنم ، خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد:) هوشنگ ابتهاج
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part466 چند دقیقه ای برگه هارو جا به جا کرد و بلاخره پ
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم با غذا خودمُ سرگرم کردم که صدای باز شدن در اومد ، کمی استرس گرفتم اما سعی کردم عادی و طبیعی رفتار کنم .. وارد خونه شد و بلند گفت : +سلام خانوم خسته نباشی برگشتم و با لبخندی گفتم : _سلام همچنین چه دیر اومدی .. +ببخشید دیگه کارام طول کشید ! سری تکون دادم و گفتم: _تا لباساتُ عوض کنی میز آماده‌س +حتما .. و سمت اتاق رفت ، استرسم بیشتر شد امیدوارم بودم خودش از طریق برگه بفهمه ! باز هم نفس عمیقی کشیدم و آروم آروم میزُ آماده کردم که صداش از اتاق اومد : +راستی زهرا جوابِ آزمایشت چیشد ؟ چشمامو بستم و گفتم : _روی میز گذاشتمش بعدا میخونیمش لحظه‌ای سکوت خونه رو گرفت و مطمئن شدم داره آزمایشُ نگاه می‌کنه .. همین که دیسِ برنج ُ روی میز گذاشتم هیکل مهدی جلوی در آشپزخونه نمایان شد ! سرمو بالا آوردم که دیدم پستونک و برگه آزمایش دستشه و به من نگاه می‌کنه .. قبل از اینکه چیزی بگم سریع گفت : +جانِ من بگو راست میگی ..! _حقیقته .. چشماش پر از اشک شد ، اشکی از شوق اشکی از حس پدر شدن .. اشکی از ذوق پدرانه :) به سمتم اومد و بدون هیچ حرفی محکم بغلم کردم .. محکم ، سفت ، عمیق ! ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀____________