4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیاز داریم به دیدن این صحنه ها :))❤️🩹
#کربلا
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادمانباشداگر ، حالخوشیپیداشد
جزبرایفرجیاردعایینکنیم. .💚
#اللهمعجللولیکالفرج
اَمـانــہ .
روز سی و سوم ✓ روز سی و چهارم ✓ <چلـهٔ زیارت عاشورا>
روز سی و پنجم ✓
روز سی و ششم ✓
<چلـهٔ زیارت عاشورا>
اَمـانــہ .
شهادت مبارک قلب من ..💔
و یک ماه از نبودنت گذشت ..
اما لحظهای دلتنگیمان کمتر نشد :)❤️🩹
نگاهت میکنم ،
خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است
و چشم از دل نشان دارد:)
هوشنگ ابتهاج
#عاشقانه
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part466 چند دقیقه ای برگه هارو جا به جا کرد و بلاخره پ
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part467
با غذا خودمُ سرگرم کردم که صدای باز شدن
در اومد ، کمی استرس گرفتم اما سعی کردم
عادی و طبیعی رفتار کنم ..
وارد خونه شد و بلند گفت :
+سلام خانوم خسته نباشی
برگشتم و با لبخندی گفتم :
_سلام همچنین چه دیر اومدی ..
+ببخشید دیگه کارام طول کشید !
سری تکون دادم و گفتم:
_تا لباساتُ عوض کنی میز آمادهس
+حتما ..
و سمت اتاق رفت ، استرسم بیشتر شد
امیدوارم بودم خودش از طریق برگه بفهمه !
باز هم نفس عمیقی کشیدم و آروم آروم میزُ
آماده کردم که صداش از اتاق اومد :
+راستی زهرا جوابِ آزمایشت چیشد ؟
چشمامو بستم و گفتم :
_روی میز گذاشتمش بعدا میخونیمش
لحظهای سکوت خونه رو گرفت و مطمئن شدم
داره آزمایشُ نگاه میکنه ..
همین که دیسِ برنج ُ روی میز گذاشتم هیکل
مهدی جلوی در آشپزخونه نمایان شد !
سرمو بالا آوردم که دیدم پستونک و برگه
آزمایش دستشه و به من نگاه میکنه ..
قبل از اینکه چیزی بگم سریع گفت :
+جانِ من بگو راست میگی ..!
_حقیقته ..
چشماش پر از اشک شد ، اشکی از شوق
اشکی از حس پدر شدن ..
اشکی از ذوق پدرانه :)
به سمتم اومد و بدون هیچ حرفی محکم بغلم کردم ..
محکم ، سفت ، عمیق !
ادامهدارد..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀____________