اَمـانــہ .
♥️
خوشـاسعادتآنکَسکهدرکــنارتُـوباشد
بھشتکِـیطلبد،آنکهدرجـوارِتُــوباشد..
#امامرضا
اَمـانــہ .
عاقبتم را ختم به خیر میکند :) #حضرتعباس
و خدا چون معرفت را آفرید عباس را نماد آن کرد :)
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part562 < متن نامه > بسم الله الرحمن الرحیم سلام به مهر
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part563
با خوندن هر جملهش گریهام شدت میگرفت ..
حس میکردم تموم درد و غم های دنیا
توی قلب من جمع شده و اجازه نمیده
نفس بکشم !
نامه شُ به روی قفسه سـ*ین*ـهام گذاشتم ..
انگار آتیش تند و سوزناکی تو وجودم جا گرفته
بود که هیچ جوره خاموش نمیشد ،
تمام زندگی من از دست رفته بود ..
اما مجبور به ادامه بودم برای احسان !
اولین شبی بود که محمد مارو برای همیشه
ترک کرده بود ، خوش به حالش که شهید
شده بود و به آرزوی همیشگیش رسید ..
همیشه در این مورد باهام صحبت میکرد که
آمادهام کنه اما الان همه چیز یادم رفته !
همه چیز برام سخت شده بود ..
من نمیخواستم به این زودی از دستش بدم
اما چه کنم که خیلی دیر شده بود ..
من برای حال خودم غصه میخوردم اما اون
مطمئنم حالش خوبه :)
فردا قرار بود بریم معراج برای وداع ..
با کی وداع میکردم ؟ با زندگیم یا همه امیدم ؟
با آرزوهام یا تمام عشقم ؟
زندگیم با محمد خیلی کم بود اما انقدری
خاطره داشتم که بتونم تا آخر عمرم باهاش
زندگی کنم ..
همونطور که پیرهن و نامه و انگشترش
دستم بود کنار احسان دراز کشیدم..
چشمام ُ بستم و به محمد فکر کردم !
اینکه فردا چطوری باید باهاش روبهرو میشدم ؟
با پیکری که دیگه نمیتونم صداش ُ بشنوم ..
صورتی که دیگه چشماش باز نمیشد ..
با فکر به محمد به خواب ِ عمیقی رفتم !
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀____________