eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
اَمـانــہ .
_
سخته‌ و‌ دردناك‌ ؛ ولی‌ میگن‌ امام‌ حسین‌ اونایی‌ ڪه‌ به‌ عشقش‌ مبتلا‌ شدن‌ رو‌ ، بیشتر‌ در معرض‌ِ دلتنگیِ‌ حرمش‌ قرار میده .🥲
454K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگن عشقی که به گریه رسیده باشه..❤️‍🩹:) ‌ ‌ ‌
بدون‌کپشن:)🥲♥️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part4 وارد خونه که شدیم دیدم مامانم پشت در اتاق نشسته
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم "زهرا" آقاجون حالش خوب شده بود ولی دکتر تاکید کرد حتما برای قلبش باتری بگیریم .. به حیاط نگاه کردم و دیدم‌ که‌ داداش‌ محمد‌ و‌ داوود‌ اومده‌ بودن اومدن داخل رفتم‌سمتشون‌بهشون‌سلام‌کردم -سلام‌داداش‌محمد‌ سلام‌‌داش‌داوود‌ +سلام‌عزیزم داوود طلبکارانه نگاه کرد و گفت: ×الان‌فرق‌من‌و‌محمد‌چیه‌به‌اون‌میگی‌ داداش‌به‌من‌میگی‌داش خندیدم و گفتم: -هیچی داش‌داوود‌همینطوری ×باز‌گفت‌داش‌داوود داداش محمد با نگاه تاسف باری گفت : +ای‌بابا‌چرا‌شماها‌سر‌این‌موضوع‌اینقدر‌بحث‌میکنین ×آخه‌... +آخه‌بی‌آخه‌ساکت‌‌شین‌دیگه‌الان‌مامان میاد میندازنمون‌ بیرون‌به‌خاطر‌سر‌و‌صدا با لبخندی به داوود و خطاب با محمد گفتم : -آفرین‌به‌داداش‌محمد‌‌بحث‌نداره‌که داوود که دیگه نمیتونست بگه با اخمی گفت : ×آها‌شب‌که‌میریم‌خونه‌خدمتت‌میرسم -باشه‌‌ ادامه‌دارد... کپی‌:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____________🫀_____________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part5 "زهرا" آقاجون حالش خوب شده بود ولی دکتر تاکید ک
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم گوشیم‌زنگ‌خورد‌ و اسم سارا نمایان شد ای وای ، یادم رفته بود بهش‌ خبر‌ بدم‌ . . -الو‌سلام‌سارا‌‌جان +الو‌ .. زهرا چشد -ببخشید‌ واقعا یادم‌رفت‌ ، الان‌حالش‌خوبه‌ +عه‌خب‌پس‌خوبه‌خداروشکر -قربونت +راستی‌فردا‌جزوه‌هاتو‌بیار‌احتمالا‌نیاز‌میشه -باشه‌ممنون‌که‌گفتی‌ +کاری‌نداری‌؟ -نه‌قربونت‌‌سلام‌برسون‌،خداحافظ +تو‌هم‌همینطور‌،‌خداحافظ "محمد" به‌همه‌سلام‌کردم‌که‌یهو‌نگین‌هم‌دیدم -سلام‌خانم‌حال‌شما نگاهی به سر تا پام کرد و گفت : +سلام‌آقا‌محمد‌کم‌پیدایی‌سراغی‌نمیگیری خندیدم و گفتم: -شما‌ببخش‌دیگه‌میدونی‌درگیر‌پرونده‌ام +از‌وقتی‌بله‌گفتم‌با‌کارت‌آشنا‌بودم‌واگرنه‌بله‌ که‌نمیگفتم -خب‌دیگه‌پس‌دیگه‌حرفی‌نمیمونه +امشب‌بریم‌کافه؟ -موافقم ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ___________🫀____________