eitaa logo
اَمـانــہ .
512 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
481.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما گم شدگانیم که اندر خم دنیا تنهاهنر‌ماست‌که‌مجنون‌حسینیم🤍🥲
_❤️‍🩹
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شد ، شد نشد میرم کربلا ... پیش عموم ابالفضل ؛ می‌زنم زیر گریه ..:)❤️‍🩹🥲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part10 "زهرا" منه خوش خیال فکر کردم داوود اومده مارو
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم فقط‌در‌حد‌چند‌لقمه‌صبحانه‌خوردیم‌ رفتیم‌سمت‌اتاقمون‌! مانتو‌ی سفیدمُ با‌ روسری‌آبی‌ برداشتم‌ و پوشیدم چند لحظه جلوی آینه وایسادم و به خودم نگاهی کردم .. ترکیب رنگ قشنگی بود و چقدر بهم میومد:))) زهره‌هم‌مانتو‌قهوه‌ای‌با‌روسری‌کرمیشو‌پوشید‌ جزوه‌ها‌رو‌برداشتم‌و‌رفتیم‌پایین‌تا‌با‌داوود‌بریم از‌مامان‌سریع‌خداحافظی‌کردیم‌ و‌ با‌‌ داوود‌ سوار‌ ماشین‌ شدیم‌ و حرکت کردیم . . حس میکردم دیر میرسیم و به داوود گفتم: -داوود‌یکم‌سرعتتو‌زیاد‌کن‌دیرمونه +باشه‌‌‌‌دیرتون‌نمیشه زهره که داشت وسایل خودش رو چک میکرد یه نگاه کرد و گفت : ×زهرا‌جزوه‌ها‌رو‌آوردی‌؟ -آره‌‌خیالت راحت ×خوبه دیگه‌تا‌وقتی‌رسیدیم‌دانشگاه‌چیزی‌نگفتیم -داداش‌ممنون داوود خنده ای کرد و گفت : +عجیبه تو‌گفتی‌داداش‌ -باشه‌حالا‌ +برو‌دیرتون‌نشه‌ دستمُ بهش تکون دادم و ازش دور شدم ! خودمم‌از‌گفتن‌داداش‌بهش‌خندم‌گرفت‌چون‌ همیشه‌یا‌بهش‌میگفتم‌داش‌یا‌داوود‌ در‌هر‌صورت‌ذوق‌کرد‌ ، ای بابا الهی . . از‌این‌به‌بعد‌بیشتر‌بهش‌میگم با‌زهره‌وارد‌دانشگاه‌شدیم‌ در‌حال‌نگاه‌کردن‌به جزوه‌ها‌بودم‌که‌ یهو. . ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ___________🫀___________