eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part26 "زهرا" ساعت‌‌نزدیکای‌‌۲‌شب‌بود‌دیگه‌کم‌کم‌باید
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم همین‌که‌خوابیدیم‌صدای‌اذان‌مسجد‌به‌ گوشمون‌رسید‌ ،فکری‌به‌سرم‌زد‌‌تصمیم‌گرفتم‌ بهشون‌بگم‌دسته‌جمعی‌بریم‌مسجد‌نماز‌ بخونیم‌ ، به‌زهره‌‌و‌فاطمه‌گفتم‌اونا‌راضی‌بودن‌ چون‌میدونستم‌داوود‌حتما‌بیداره‌بهش‌پیام‌ دادم‌‌‌ که دیدم بله بیداره و وقتی بهش گفتم برا نوشت موافقه‌ .. مامان اینا خسته بودن و نیومدن و قرار شد ما و داوود و رسول بریم ! داداش محمد هم قبل از اینکه بگیم خوندن نمازشُ شروع کرده بود .. سریع چادرامون ُ برداشتم و به سمت‌مسجد‌ رفتیم چقدر‌از‌اینکه‌میخواستیم‌نماز‌ جماعت‌ بخونیم‌ خوشحال‌بودم‌‌ .. -چقدر‌خوبه‌داریم‌میریم‌‌مسجد‌اونم‌دسته‌جمعی زهره لبخندی زد و سری تکون داد .. به مسجد رسیدیم و وارد شدیم ! چادرهامونو‌عوض‌کردیم‌و‌چادر‌نماز‌پوشیدیم پشت‌سر‌هم‌وایسادیم‌و‌منتظر‌شدیم‌حاج‌آقا‌ شروع‌کنه‌نماز‌شروع‌شد‌اقامه‌بستیم‌و‌ شروع‌کردیم‌به‌خوندن‌ ! •••• تو راه برگشت به خونه هوا کمی سرد بود .. به خونه که رسیدیم سریع‌ رفتیم‌ سمت‌اتاقا‌ تا بخوابیم چون چشمامون یاری نمی‌کرد ! ادامه‌دارد... کپی‌:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _________🫀_________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part27 همین‌که‌خوابیدیم‌صدای‌اذان‌مسجد‌به‌ گوشمون‌رسی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم چشامو‌کم‌کم‌باز‌کردم‌‌ زهره‌و‌فاطمه‌‌هنوز‌خواب‌بودن‌ به ساعت گوشی نگاه کردم که یک ظهر بود ! زهره‌و‌فاطمه‌رو‌ صدا‌زدم‌‌که‌‌بیدار‌شدن‌ -میدونین‌ساعت‌چنده؟ +نه -یک‌ظهر با چشمایی خواب آلود نگاه همدیگه کردن .. -چیه‌باورتون‌نمیشه‌؟نه؟ +چقدر‌خوابیدیم بلند‌شدیم‌اول‌رفتیم‌دست‌و‌صورتمونو‌ شستیم‌دوباره‌اومدیم‌تو‌اتاق‌‌موهامونو‌‌ درست‌کردیم‌‌لباسامون‌هم‌عوض‌کردیم از‌اتاق‌رفتیم‌بیرون‌و‌‌پله‌ها‌پایین‌رفتیم‌ مامان‌و‌خاله‌تو‌آشپزخونه‌بودن‌داشتن‌با‌ هم‌صحبت‌میکردن‌‌بهشون‌سلام‌کردیم -مامان‌بقیه‌کجان؟ +خوابن -یعنی‌حتی‌‌بابا‌و‌عمو‌؟ +نه‌اونا‌صبح‌رفتن‌سرکار‌ -آهاا ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ __________🫀__________
بیــــمار توامـــــــ ـ ـ ـ کاش که تجویز کنیــــــ ـ ـ ـ آمدنتـــــــــــــــــــ ـ ـ ـ را 🌱
اَمـانــہ .
.
عهده‌دارِ‌تو‌"عباس"‌است...:)
+جـامـانده‌اربعینی؟! ناامیدمباش‌رفیق ؛ به‌قول‌حاج‌مهدی‌رسولی‌که‌میگه: ‹چه‌مکه‌رفته‌هاکه‌حاجی‌هم‌نمیشنُ چه‌کربلانرفته‌هاکه‌کربلایین‌♥️›
با ذکر حسین نفس بکشید❤️‍🩹'
✨🍂
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و تنها با یادِ خدا دل‌ها آرامش می‌گیرد!🫀