eitaa logo
اَمـانــہ .
510 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چون دیگه از دنیا و آدماش خسته شدم:)))❤️‍🩹
خب من برم رمان رو تایپ کنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part32 +آخه لباس هم می‌خوام خب چند ثانیه مکث کردم و ب
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم از بالا داوود‌ ُصدا‌کردم و‌گفتم‌: -داوود‌بیا‌کارت‌دارم از پله ها بالا اومد و گفت : +جانم‌داداش‌ -میگم‌این‌چند‌روزی‌‌که‌نگین‌اینجاست‌تو‌برو‌ اتاق‌زهرا‌اینا سری تکون داد و چیزی نگفت : +باشه‌داداش‌مشکلی‌نیست -ممنون‌ سمت اتاق زهرا اینا رفتم و اول تقه‌ای به در زدم و بعد وارد شدم ، خیلی سخت مشغول درس خوندن بودن .. -زهرا‌؟ با صندلیش به سمتم چرخید و گفت : +جانم‌داداش -میگم‌که‌قراره‌چند‌روزی‌نگین‌‌اینجا‌بمونه‌به‌ خاطر‌همین‌داوود‌میاد‌پیش‌شما‌ +مشکلی‌نیست‌..‌البته‌اگه‌داوود‌اذیت‌ نمنه خندم‌گرفت‌ و گفتم : -نه‌بهش‌میگم +داداش‌ الکی خودتو خسته نکن به‌حرف‌ کسی‌ گوش‌نمیکنه‌فقط‌کار‌ خودشو‌میکنه سری تکون دادم و از اتاق بیرون رفتم .. نگین‌ داخل‌حیاط‌ روی‌ تخت‌ نشسته بود ، رفتم‌کنارش‌نشستم‌و‌گفتم‌: -خلوت‌کردی؟ +نه‌همینطوری‌گفتم‌بیام‌اینجا +راستی‌‌این‌چند‌شب‌که‌من‌اینجام‌داوود‌ چیکار‌میکنه؟ -میره‌اتاق‌زهرا‌اینا‌‌ ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ________🫀________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part33 از بالا داوود‌ ُصدا‌کردم و‌گفتم‌: -داوود‌بیا‌ک
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم نگاهی بهش کردم و گفتم : -فرداشب بریم‌پارک‌نزدیک‌خونمون؟ +بریم -پس‌من‌الان‌میرم‌سرکار‌که‌بتونم فردا بیام‌ خونه +باشه بلند‌شدم‌رفتم‌سمت‌‌درنگین‌هم‌همراهیم‌ کرد در‌رو‌باز‌کردم‌که‌گفت‌: +زود‌بیا..مراقب‌خودتم‌باش -باشه‌سعی‌خودمو‌میکنم‌‌زود‌تر‌بیام‌تو‌هم‌‌ مراقب‌خودت‌باش‌فعلا‌خداحافظ +فعلا‌خداحافظ "داوود" چند‌تا‌از‌وسیله‌های‌مهممُ برداشتم‌و‌رفتم‌ سمت‌اتاق‌زهرا‌اینا‌بدون‌اینکه‌در‌بزنم‌رفتم‌ داخل زهرا‌گفت‌: +یه‌وقت‌در‌نزنی آقا داوود ،ازت‌کم‌میشه ×راست‌میگه‌خب‌ نگاهی بهشون کردم و با غرور گفتم : -تا‌اطلاع‌ثانوی‌این‌اتاق‌‌مال‌منم‌میشه‌ +تاثیر گذار بود واقعا وسیله‌هامُ گوشه اتاق گذاشتم و گفتم : -خب‌دیگه‌من‌برم‌سرکار‌ +باشه ادامه‌دارد... کپی‌:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _________🫀__________
یه جایی هست که مولانا میگه : اگه همه جا تاریک بود دوباره بنگر شاید نور خود تو باشی :)
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیر′′ٹـو‌′′یارے‌ندارم:)♥🥲