هدایت شده از «امین»
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ #امین | خطر جدی غفلت از زبان فارسی
☝ هشدار رهبر انقلاب نسبت به غفلت از زبان فارسی در برابر هجوم زبانهای بیگانه
🗓 دوشنبهها، بخشهایی از بیانات حضرت آیتآلله خامنهای درباره زبان و ادبیات فارسی در این حساب منتشر خواهد شد.
✍️ «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیتالله خامنهای
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
📲 @khamenei_poems
هدایت شده از «امین»
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ #امین | تأکید رهبر انقلاب بر واژهسازی بومی و پرهیز از بهکارگیری تعابیر فرنگی
🗓 دوشنبهها، بخشهایی از بیانات حضرت آیتآلله خامنهای درباره زبان و ادبیات فارسی در این حساب منتشر خواهد شد.
✍️ «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیتالله خامنهای
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
📲 @khamenei_poems
اینجا آبمیوه فروشی خیابان کارگر تهران است
آقایی که در حال گرفتن آبمیوه برای همسر و سه فرزندش است را خیلی ها نمیشناسند.
نبایدم بشناسند؛
تازه اگر معرفی هم بکنیم، باور نمیکنند.
هشت سالی که در دانشگاه بودم شیفته و عاشق ادب و تواضع و خیرخواهیش بودم.
داغ مردم و گره گشایی از کار مردم شب و روزش را گرفته بود.
دانشجوها میدانستند اگر مسئله و مشکل و درد دلشان را به آقا مصباح بگویند، محاله آقا مصباح بی تفاوت باشد و کاری برایشان نکند.
اینقدر حلال مسائل و گره گشا بود، که دقیقه دقیقه وقت تنظیم میکرد برای بچه ها و اتاقش همیشه محل رفت و آمد و گفتگو بود.
یک پراید داشت و با اون به دانشگاه میامد و میرفت، با اینکه بیش از ۱۵ سال میگذرد، اما بچه ها میگفتند هنوز همون پراید را داشت.
یکبار که هم صحبت شدیم، میگفت آدم برای به دست آوردن دنیا هرکاری نباید بکنه. گفت شما من را میشناسید و میدونید که نمیخوام از خودم تعریف کنم. اما این را بدونید من که استاد شما هستم چون دیدم پولم برای اجاره نمیکشه، حاضر نشدم هرکاری بکنم و به جاش رفتم چندتا خیابون پایین تر توی شوش خونه اجاره کردم که بتونم اجاره اش را بدم.
کاش میتونستم همه جا داد بزنم و بگم
آهای مردم!
این شهید آقا مصباحِ دوست داشتنیِ پراید سوارِ مستاجرِ شوش، دامادِ رهبرِ مملکته و اون خانمی که روی صندلی پلاستیکی نشسته دختر رهبری شهیدمونه.
بعیده مردمی که آقا را با اینترنشنال شناختن، این حرفها را باور کنن.
ولی این واقعیت داره...
محمد دائی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق (علیه السلام)
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 انیمیشن حرفه ای که کاربران غیر ایرانی درمورد پهپاد ایرانی شاهد تولید کرده اند
▪️قدرت منحصر به فرد موشکی و پهپادی امروز برند ملی ایران است.
👈مردم دیگر کشورها هم به کمک ایران آمده اند.
🔹 جبهه جهانی مقاومت آرام آرام با پرچمداری ایران اسلامی در حال شکل گیری است .
کانال جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷👇
https://eitaa.com/joinchat/1285096471C8f44af4599
#تمرین207📜
#روز_سیاه🌑
#قسمت1🎬
شنبه روزی بود و مشغول کار بودیم که ناگهان صدای انفجار و دود سیاه، چشم و گوشمان را تیز کرد. همهمهای برپا شد و از همکاران شنیدیم که جنگ شده و آمریکا و اسرائیل، به چند نقطه از تهران مِن جمله بیت رهبری حمله کردهاند. همان دشمنان همیشگی و باز هم وسط مذاکره!
یکی دو ساعت بعد تعطیل کردیم و رفتیم سمت خانه. جادهها قفل بود و این شهر، شهرِ چند ساعت قبل نبود. هوای ابری، صدای آژیرِ آمبولانس، صف به شدت طولانی پمپ بنزین، رد شدن پهپادها از بالای سرمان و بُهت و سردرگمی مردم، ناخودآگاه ترس و استرس را به آدم تحمیل میکرد.
با هزار مکافات و سلام و صلوات، رسیدیم خانه. تا شب مشغول رصد اخبار و تعریف کردن موقعیتمان هنگام مطلع شدن از جنگ به دیگر اعضای خانواده بودیم. این بار دیگر جای قِسِر در رفتن نبود. طبق گفتهی آقا، جنگ منطقهای آغاز شده بود و هرلحظه منتظر شخم زدن اسرائیل و پایگاههای آمریکا بودیم.
برای اینکه کمی از حال و هوای جنگ فاصله بگیریم و ذهنمان کمی آرام شود، تصمیم گرفتم یک فیلم کمدی از فلش پخش کنم. نیم ساعتی از فیلم گذشته بود که ناگهان صدای جیغ و کف و سوت و هلهله به گوشمان خورد. مادرم فکر کرد که تازه عروس به خانه آوردهاند. ولی خب الان؟! آن هم در ماه رمضان و شب اول جنگ؟!
از پنجره نگاهی به خیابان انداختیم که پدرم گفت:
_محل ندید. اغتشاشگران. میخوان دوباره شلوغ بازی در بیارن!
هیچکدام از این حرفها درست نبود. چون خوب که به حرفهای رد و بدل شده میان سوت و جیغ و کف و هلهله گوش دادیم، ته دلم خالی شد.
_به درک واصل شد. جاوید شاه!
حدسهایی زدم و قلبم به تپش افتاد. فوری خودم را به کنترل رساندم و زدم شبکهی خبر. خبری نبود؛ جز همان خبرهای قبلی! نفس نیمه عمیقی کشیدم و دوباره سراغ گوشیام رفتم. مثل اینکه اکثر جاها این هلهله بوده و مردم نگران عزیزتر از جانشان شدهاند. کانالها را بالا و پایین کردم و خبر خاصی ندیدم؛ جز اینکه رهبر ایران صحیح و سالم است و دارد جنگ را فرماندهی میکند. نفس راحتی کشیدم و همزمان که به خانواده خبر دادم شایعهای بیش نبوده، در دلم به جد و آباد هلهلهکنان بد و بیراه گفتم. دیگر حس و حالی برای دیدن ادامهی فیلم نبود و با دلی شکسته اما امیدوار، رختخوابها را پهن کردیم.
آن روز برای اولین بار از اول ماه رمضان، سحری نخوردیم و ساعت پنج و نیم بیدار شدیم برای نماز صبح. بعد از نماز داشتم تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها را میگفتم که ناگهان پدرم جلویمان ایستاد و خطاب به من و مادرم گفت:
_نترسیدا. آقا شهید شده!
خبرِ ناگهانی همان و خالی شدن تهِ دلم همان. به سختی نفس میکشیدم و قلبم به تندی میزد. ساکت شده بودم و رمق گفتن هیچ کلمهای را نداشتم. یاد دیشب افتادم. علت سر و صدا را فهمیدم. پس حقیقت داشت. آنها از شهادت رهبرمان، ذوق مرگ شده بودند!
روز سیاه شروع شده بود. از همان دیروز. از همان لحظهای که بیت را زدند. دیگر آبی و سفیدی آسمان، به چشم نمیآمد. دیگر اشیاء و جامدات، رنگارنگ نبودند. همهجا سیاه بود. سری به گوشی زدم. خبر تلخ بود و جانسوز. واقعی بود و جگرسوز! دقیقاً مثل موقع شهادتِ رئیس جمهور سید ابراهیم رئیسی!
تلویزیون را روشن کردم. نوشتهای بزرگ و قرمز با مضمون "شهادت قائد امت، حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای(قدس سره)" در آن خودنمایی میکرد. در قاب کنارش، حرم مطهر امام رضا عليه السلام بود که مردمِ مشکی پوش، در حال توسری زدن به خود بودند. غم سنگینی بود. سنگینتر از هرچه که فکرش را کنید. دیگر چه کسی به راهپیماییها دعوتمان کند؟! چه کسی به هرمناسبتی، با مردم سخن بگوید و راهنماییشان کند؟! چه کسی نماز عید فطر را بخواند و پیام نوروزی بفرستد؟! تصور همهی اینها بدون حضور آقا، باورکردنی نبود و اصلاً با عقل جور در نمیآمد...!
#ادامه_دارد✅
#احف✍🇮🇷
📆 #14041224