eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
906 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
194 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
اسم ما، رسم ما روی یکی از نیم دایرهای های چوبی داخل پارک آزادی نشسته و در حال نوشتن بودم. همزمان صدای مداحی بزن که خوب می‌زنی... حاج مهدی و ای قدس... حاج ابوذر و حسین طاهری... اتحداک اتحداک هم پرفشار در حال پخش بود. گهگاهی یک صدای زنانه شعار ها را تکرار می‌کرد. آن هم بخش های عربی اش را پرفشارتر. سمت چپم نشسته بود. مرگ بر إمریکا و بر اسراییل ها را فارسی می‌گفت. بقیه را عربی. بلند بلند. از ته دل یک چیزهایی می‌گفت که معلوم بود دلش خیلی پر است. تک‌صدا بود. ارتش پرچم به دست. شیرزن . پرچم به دوش داشت. نیم ساعتی بود. وقتی خواست بره چند جمله ای همکلام شدیم. ازش پرسیدم حَجیه خانم اهل کجایی؟ اینجا ساکنی؟ گفت نه. اهل عراقم. کربله کربله. مهمانم. مهمان. گفتم چند وقته؟ گفت یک هفته. گفتم اسمت چیه؟ گفت نه. ایران و عراق برادرند. گفتم می‌خوام عکستو بذارم توی مجازی، اینترنت و همزمان گوشی را نشانش دادم. دوباره اسمش را پرسیدم گفت نه...اسم نه. رسم ما ایرانی ها در تمام دنیا در حال تکرار شدن است. مبارزه با آمریکا و اسرائیل. حتی اگر اسم مردمان اروپای غربی یا آفریقای مرکزی یا آمریکای جنوبی را ندانیم. آنها رسم ما را یاد گرفته اند. @anarstory
ما رَأیتُ اِلا جَمیلا... در شبی که تهدید دشمن بسیار است و احتمال خطرات زیاد، این مردم هستند که بار دیگر با حضورشون‌ در میادین، فتنه دشمن را خنثی کردند. در شبی که دشمن فراخوان داده تا از ساعت ۱۸ وطن‌فروشان‌ خائن خیابان‌ها را قُرُق کنند، مردم غیور و شریف ایران حوالی ساعت ۱۷ در خیابان حاضری زدند. ✨این اتحاد ✨این سفره‌های افطار دسته‌جمعی ✨این حضور پر شور ✨این بانگ الله اکبر در هر کوی و بَرزن همه و همه زیبایی‌ست اکنون یک دنیا هواخواه ایران است. حتی مدیر ارشد مبارزه با تروریسم در دولت ترامپ که امروز استعفای خودش را به نشانه‌ی اعتراضِ حمله‌ی متجاوزانه‌ی ترامپ به ایران اعلام کرد. او هم فهمید که ترامپ قمارباز چقدر وحشی‌ و احمق است و پایش را از گلیمش‌ درازتر کرده. اما ما امشب استخوانش را خُرد کردیم و نقشه‌هایش را سوزاندیم. تاریخ این وقایع را ثبت خواهد کرد... ✍ فاطمه صداقتی https://eitaa.com/yaremehraban_ketab📚
پلیس پای کار دین موقع نماز دوم بود. نماز اول را جوری خوانده بودیم که صدای مکبر به خانم ها نمی‌رسید. حالا صدایشان درآمده بود که صدا نمی‌رسد. هرچه می‌گفتند بلندگو باید از محل دیگر می‌رسیده ولی نرسیده باز هم صدا نمی‌رسید. حدود سی صف از مردان و زنان و فواصلی که بچه ها و پرچم ها و سبدهای افطار هم بین صف ها خودنمایی می‌کرد. الغرض زنها پایمردی می‌کردند و مسئول مربوطه که بین دو نماز هم بدون میکروفن و بلندگو صحبت کرده بود داشت توضیح می‌داد که هنوز وسایل نرسیده. خودرو پلیس در کنار بقیه نیروهای امنیتی پارک بود‌ و القصه در امتداد صفوف اول نمازگزاران. آقا پلیسه آمد جلو و درب جلو سمت شاگرد را باز کرد. خم شد و تا کمربند خودش را کشید توی ماشین. وقتی بیرون آمد توی دست راستش بی سیم بود. دست را دراز کرد سمت مکبر. بعد هم بلند گفت بیا با بیسیم بگو. یک ذوق‌ ریزی پیچید توی تنم. لرزیدم شایدم به خاطر سرما بود. نمی‌دانم. ولی حس وطن پرستی و خداپرستی و انسان‌دوستی یکجا جمع شده بود. فکر کردم که چقدر تند تند داریم یه یک قله می‌رسیم. به قله شرف. به قله درد داشتن. درد دیگران. پلیس می‌توانست کنار بایستد و بگوید همین که دارم جان شما چهارصد پانصد نفر را حفظ می‌کنم باید برایم هورا بکشید. ولی اینکار را نکرد. داشتم فکر می‌کردم جنبه هایی از همه ما دارد رو می‌شود که تا حالا زیر بود. یعنی پنهان بود. هرچقدر پهپادهایمان پنهانکارتر می‌شوند خودمان داریم روشن‌ضمیرتر می‌شویم. الحمدلله کما هو اهله. @anarstory