1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥این تقابل حقیقی کفر و ایمان است. در یکسو شیعیان علی و در سوی دیگر بدکارههای اپستین، ایستادهاند
#انیماتیک #جنگ_رمضان #هوش_مصنوعی
#کارتون #انیمیشن#داستان_های_قرآن
(انتشار با ذکر منبع حلال)👇
🔺 #انیمیشن377🔺
┄┅═✧☫ادبستان بندگی ☫✧═┅┄
@madresebandegyqom
کانال معرفی ادبستان 👇
https://eitaa.com/madresebandegy_qom
سلام
سه تا انیمیشن جذاب که #نتونستم اینجا بارگزاری کنم به دلیل محتوا داخل کانال زیر بارگزاری شده ....
۰۰۰«سخن تازه» ۰۰۰👇👇
https://eitaa.com/sokhanetazeh
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬#کلیپ | وقتی ایران بازی ترامپ را به هم میزند 😏
#هوش_مصنوعی
#کارتون #طنز
(انتشار با ذکر منبع حلال)👇
🔺 #انیمیشن336🔺
┄┅═✧☫ادبستان بندگی ☫✧═┅┄
@madresebandegyqom
کانال معرفی ادبستان 👇
https://eitaa.com/madresebandegy_qom
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥تنگه #هرمز بسته میماند
🔹انیمیشن #لگویی از اقتدار نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران
(انتشار با ذکر منبع)👇
🔺 #انیمیشن144🔺
┄┅═✧☫ادبستان بندگی ☫✧═┅┄
@madresebandegyqom
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#انیمیشن | رونمایی از گزینه جدید روی میز مذاکرات ایران 😎🚀🇮🇷
#کارتون #انیمیشن#داستان_های_قرآن
(انتشار با ذکر منبع حلال)👇
🔺 #انیمیشن378🔺
┄┅═✧☫ادبستان بندگی ☫✧═┅┄
@madresebandegyqom
کانال معرفی ادبستان 👇
https://eitaa.com/madresebandegy_qom
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ابرقدرت کاغذی
😁😎
#انیمیشن
#مذاکره
#وعده_صادق
#کارتون #انیمیشن#داستان_های_قرآن
(انتشار با ذکر منبع حلال)👇
🔺 #انیمیشن379🔺
┄┅═✧☫ادبستان بندگی ☫✧═┅┄
@madresebandegyqom
کانال معرفی ادبستان 👇
https://eitaa.com/madresebandegy_qom
داستانِ "افرائــیل"🕸💀
با موضوعیتِ اسرائیل!🕍
نهمین اثر از #طرح_تحول🔥
نویسنده: خانم مینوقلـــم🖊
با همکارے اعضای ژانر "امنیتے"⚖
یکشنبہ، ٢٣ فروردین🌬
هرشب ساعت ١٩:٣٠⏰
از کانال باغ انار👇🏼
🖇 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
📽@ANARSTORY
سازندهے اعلان: مینوقلـــم
💥@tarhe_tahavol
📻 ⸾‣@anar_newss
33.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آگهی داستان #افرائــیل رونمایی شد🕸🔥
#بهزودی از کانال باغ انار📱
سازنده: سرکار خانم مینو قلم 🎥
🖇https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
📻@ANAR_NEWSS 🎤
💥@tarhe_tahavol🎙
یاهو...
سلام و نور خدمت اعضای باغ🌱
باتوجه به وقوع اتفاقات اخیر در کشور، داستان افرائیل که به نوعی به موضوع اسرائیل و فتنههای یهودی در کشور میپردازد، از ٢٣ فروردین روی پردهی باغ خواهد رفت!
زمان پخش: هرشب ساعت ١٩:٣٠
گروه ژانر جنایی، معمایی، امنیتی.
⸾‣@tarhe_tahavol
•بسماللهالرحمنالرحیم...•
«وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ»
«و خدا، بهترینِ مکرکنندگان است...»
داستان افرائیل، داستان تخیلی از جریانات صهیونیسمی و یهودی، و داستانی با چاشنی واقعیت، از فعالیتها و زندگی سربازان گمنام امام زمان(عج) است.
بنده با همکاری گروهِ (ژانر امنیتی-معمایی-جنایی) سعی داشتیم تا در لابهلای بدنهی اصلیِ داستان، محتوای مفید و معتبری را در اختیار مخاطبانِ محترم قراردهیم.
از آنجایی که افرائیل حاصل مطالعات و تلاشهای مستمر این گروه است، امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید...
___
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۱🎬
ساموئل نگاهاش را از چهرهی آرایشکردهی زن میگیرد و با لبخندی تصنعی میگوید:
-«جلسهی جناب جونیور کی تموم میشه؟!»
زن روی صندلیاش نیم چرخی میزند و نگاهی کوتاه به ساعتِ چندهزار دلاریاش میاندازد.
-«تقریبا نیم ساعتِ دیگه طول میکشه...»
کلافه از این جلسهی طولانی و نچسب، دست در موهایش فرو میکند و سعی میکند آرام باشد.
-«تو ماشین منتظر میمونم.»
اما همینکه قدم از قدم برمیدارد، زن دوباره با همان صدای کریهِ شیطانی و دندانهای زرد رنگ که احتمالا از عوارض الکل و قهوه است، صدایش میکند:
-«آقای ساموئل جانسون!»
از روی صندلی بلند شده و با ناز و عشوهای تهوعآور به سمت او قدم برمیدارد.
به یک قدمی ساموئل که میرسد، بوی عطرش تا مغز او پیش رفته و کلافهاش میکند.
-«میتونیم تو این فرصت کوتاه، باهم قهوه بنوشیم و گپ بزنیم.»
دندانهایش از حرص قفل میشوند.
برایش حال بههم زنترین اتفاق ممکن است اینکه بنشیند و با چنین آدمهای بوالهوسی همکلام شود؛ آخر هم به ناچار، بدون خرد کردن گردنشان بلند شود و برود!
بیتوجه به فک زدنهای بینتیجهی زن، خود را به آسانسور میرساند و سوویچ ماشین را از جیباش درمیآورد.
این مدت که ساموئل به عنوان رانندهی شخصی استخدام شده، جلسات طولانی جونیور، بسیار خسته و کلافهاش کرده است.
بعد از شنیدن صدای دینگ دینگِ آسانسور و باز شدن در، برای آخرین بار خودش را در آینه ورانداز و گوشهی کراواتاش را صاف میکند.
پوزخند میزند. امروز را هزاران بار برای خودش مرور کرده، طاقتاش لبریز شده است و هرچه زودتر میخواهد کار را تمام کند.
کمی بعد، درحالی که داخل ماشین نشستهاست، گوشیاش را از داشبورد بیرون میآورد و خط سفیدش را راهاندازی میکند.
با لبخندی که خودش هم به سختی حساش میکند، مینویسد:
-«نیم ساعت بعد...»
بعد از ارسال این پیام کوتاه، نفس راحتی میکشد و سرش را به بالشتک صندلی تکیه میدهد.
حدود بیست و چند دقیقهی بعد، جونیور آیالون از ساختمان بیرون میزند. ساموئل با دیدناش پیاده میشود و در عقب را برایش باز میکند. هر چند که ترجیح میدهد هزار بار بمیرد و زنده شود، اما هیچگاه تن به چنین کاری ندهد.
سرخوش از اینکه تا چند دقیقهی دیگر کارش در اینجا تمام میشود، پشت فرمان مینشیند.
طولی نمیکشد که جونیور هرچه رشته بود را پنبه میکند و میگوید:
-«برو به این آدرس!»
نگاهاش میخورد به کاغذی که به سمتاش دراز شده است. آدرساش را میشناسد، بارها آن را زیر نظر داشته. چشماناش را محکم میفشارد و کاغذ را از دست او میقاپد.
باید معمولی رفتار کند! جونیور باهوشتر از چیزیست که فکرش را میکند.
در آینه نگاهی میاندازد. وقتی ماشین اسکورت آمادهی حرکت میشود، برایش چراغ میزند و پایش را روی پدال میگذارد.
از بوق سگ تا سوتوکورِ شب، این افسرِ رده بالای اسرائیلی را با خود از این سازمان به آن سازمان میبرد و همین کلافهاش میکند...
کمی بعد مقابل درب ورودی نگه میدارد.
حالاش از شکل و شمایل ساختمان و حصارِ فلزی دورش بههم میخورد. از آخرین باری که پایش را اینجا گذاشته بود، هنوز بوی خون زیر بینیاش ماندهاست. نفس عمیقی میکشد و پیاده میشود.
اسکورتی که دنبالشان میآمد با فاصلهی کمی، توقف کرده و چند مرد درشت هیکل به سرعت از ماشین پیاده میشوند. یکی از آنها به سمت جونیور میرود و کنارش میایستد.
تا وقتی به در ورودی برسند، قدمهایشان را با چشم دنبال میکند.
پشت فرمان مینشید؛ دوباره گوشیاش را روشن میکند و مینویسد:
-«کنسل شد! یک ساعت بعد...»
در جواب، پیامی برایش ارسال میشود:
-«جغد بیداره!»
نفس راحتی میکشد. فردی که پشت خط است، او را زیر نظر دارد و همین باعث میشود خیالاش آسوده باشد!
#پایان_قسمت۱✔️
🗓۱۴۰۵/٠١/٢٣
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344