9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥رهبر شهید و تماشای سریال مشهور آمریکایی!
🔹دلیل تماشای سریال آقای شهید رو و زاویه نگاهشون رو مقایسه کنیم با دلایل خودمون!
@istadegi
پیام_حضرت_آیتالله_سیّدمجتبیٰ_حسینی_خامنهای_رهبر_انقلاب_اسلامی.pdf
حجم:
135K
⏪متن کامل پیام حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس
⏪رهبر انقلاب: ما با همسایگانمان در پهنه آبی خلیج فارس و دریای عمان «هم سرنوشت» هستیم و بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در آن شرارت میکنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آبهایش.
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۱۶🎬 نور خورشید تیز و مستقیم میتابد. ساموئل اولین کسیست که به ماشین نزدیک میشود.
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۱۷🎬
کمیل از شدت تکانِ ناگهانی و فریاد ساموئل، لحظهای از جا کَنده میشود. نگاهاش خیره میماند؛ مردمکهایش لرزان، رنگپریده، و نفساش سنگین میشود. ضربان قلبش در عرض چند ثانیه، صد را رد میکند!
با لکنت، میگوید:
-«مَـ...من...»
ساموئل با حرکتی تند تنش را پس میزند و به صندلی تکیه میدهد. رگ شقیقهاش ورم کرده و از شدت فشار، پلکش میپرد!
نفس عمیقی میکشد و از میان دندانهای قفلشدهاش تشر میزند:
-«یه کار ازت خواستم کمیل...
محض رضای خدا کارتو مثل آدم، درست انجام بدهههه! خیلی سخته؟!»
رضا که تا آن لحظه سعی میکرد خودش را از این بحث دور نگه دارد، دوباره آیپد را برمیدارد و روی تصویر زوم میکند.
صفحه را نگه میدارد و با دقت حرکاتشان را رصد میکند.
زیرلب، اما مطمئن میگوید:
-«صد درصد لو رفتی....»
ساموئل مشتش را با تمام قدرت روی فرمان میکوبد. صدای ضربه در کابین ماشین میپیچد.
-«لعنت بهت کمیل! اون اطلاعاتِ به درد نخور و از کی گرفتی؟!»
کمیل با تکسرفهای کوتاه سعی میکند گلویی را که از اضطراب خشک شده، صاف کند.
-«فکرشم نمیکردم خانوادهاش به این زودی بخوان یکی رو از فرانسه بفرستن اینجا که ازش رد و نشــو...»
ساموئل جملهی کمیل را قطع میکند و درحالی که سعی میکند حساب شده و به دور از عصبانیت حرف بزند، میگوید:
-«بسه دیگه...
وقت نداریم...
رضا! مسیر جدید؟!»
رضا با انگشت روی نقشهی ماهوارهای، خطوط فرضی میکشد. مسیرهای احتمالی و نقاطی که مشخص نیست، راه نجاتاند یا گور دستهجمعی!
چند ثانیه بعد، آیپد را جلو میآورد.
-«ببین! از اینجا اگه بخوایم مستقیم بریم سمت اشدود، تا چند کیلومتر بعد باید از ایستِ بازرسی اصلی رد شیم.»
زیر چشمی ساموئل را نگاه میکند و شانه بالا میاندازد.
-«طبق شواهد...
تا الان اطلاعاتت بین نیروهای نظامی پخش شده. پس در نتیجه؛ عمراً سالم رد شیم!»
با نوک انگشت روی نقشه ضربه میزند و ادامه میدهد.
-«اگه بهجاش بریم سمت تلاویو، دیرتر میرسیم... اما دو تا مسیر فرعی هست که میتونیم ازشون فرار کنیم. امنیتش بیشتره.»
مکث میکند، انگار احتمالها را دوباره میسنجد:
-«البته! ممکنه محض احتیاط این مسیرها رو هم بسته باشن. ولی به نسبت، تعداد سربازاشون کمتره...»
ساموئل دستش را میان موهایش میبرد و آرنجش را به فرمان تکیه میدهد. پای راستش میلرزد!
باورش نمیشود به این راحتی، برنامهاش بههم ریخته باشد.
سعی میکند با بستن چشمانش، تمرکز کند. کمیل و رضا این عادتش را خوب میدانند و سعی میکنند با سکوت، آرامش او را مختل نکنند!
پس از چند ثانیه، سرش را بلند میکند و به عقربههای ساعتش زل میزند.
-«چقدر دیرتر میرسیم بندر؟»
-«حدود یک ساعت...»
لرزش غیرقابلکنترلِ پا و درد مداوم دندهاش، او را کلافهتر کرده:
-«هرجوری حساب میکنم باز از کشتی جا میمونیم.»
-«تو راه بیفت سمت تلاویو؛ قضیه کشتی رو سه سوته حل میکنم!»
ساموئل متعجب چهره رضا را از نظر میگذراند.
-«مطمئنی؟!»
رضا داشبورد ماشین را باز کرده و پاکت کوچکی را از بین دهها پاکت دیگر برمیدارد.
#پایان_قسمت۱۷✔️
🗓۱۴۰۵/۰۲/۱۰
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://abzarek.ir/service-p/msg/2664825
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
Mohsen Farahmand Azad, Sayed Mustafa Al Musawi, Ali Fani63f0c9c1bb3ce6d2f07ffb09_-7085336328756683485.mp3
زمان:
حجم:
28.6M
📝دعای کمیل
🎤علی_فانی
#شب_جمعه
#دعای_کمیل
📌هر شب جمعه دعای کمیل به نیت فرج آقا امام_زمان عجل الله
اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
#بیاد شهیدانمون