eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
908 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
بیش از دو ماه از جنگ می‌گذرد...
بسم الله الرحمن الرحیم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#طرح_تحول💥 #روایت_جنگ‌رمضان 📃 #ستاره‌های‌آرزو⭐️ (بسم‌ الله الرحمن الرحیم) شنیده بود به ازای هر انس
💥 📃 📿 (بسم الله الرحمن الرحیم) قول داده بود هرگز نیاید و حرف‌هایی زده بود که کسر شأن بود ازشان برگردد. روی بازو و ساق‌هایشان پر بود از جاوید جاویدهایی که تهش را باور نداشت و چون بچه پولدارها و خارج‌نشین‌ها رسمشان بود، پس او هم باید به سبک آنها قول می‌داد که بیرون نیاید تا اینکه.‌‌.. می‌گفتند خانه‌ی ‌بی‌بی زیرش لانچر و موشک داشت که زدند وسط طاق چوبی که از کودکی تاب وصلش می‌کرد. چقدر عاشق آن تاب‌بازی‌های خطرناک بود، وقتی بی‌بی می‌گفت: «به پا بچه اینقدر تاب می‌خوری کله‌پا نشی!» و او هم بیشتر تاب می‌خورد و تاب می‌خورد تا تیرک‌های طاق را بلرزاند و کیف کند از هول‌وولایی که به دل بی‌بی می‌انداخت. بی‌بی می‌گفت: « نیم‌وجب بچه می‌خوای خونه خرابم کنی؟» و قاه‌قاه می‌خندید به تاب و طاقی که می‌لرزید ولی هیچگاه نمی‌ریخت. زیرزمین بی‌بی گنجه‌ای داشت پر از عکس سیاه‌وسفید گوشه پاره و لباس بته‌جقه که همیشه بوی نفتالین می‌داد. گاهی خیال می‌کرد بی‌بی به خودش هم نفتالین زده تا همراه خاطراتش در خانه قدیمی نپوسد‌. قبل آنکه قلب بی‌بی لحظه‌ای بیاستد و تندی ببرندش بیمارستان سپرده بود: «حواست به خونه باشه، خصوصا گنجه زیرزمین. مبادا دزد بزنه به خونه کاشونه‌مون.» قول داد حواسش به خانه باشد تا او برگردد که بی‌بی زیر بار نرفت و گفت: «قول نمی‌خوام ننه! قول حرفه، حرف به مو بنده، می‌خوام عهد کنی نذاری خونه خرابم کنن، نذاری دزد بزنه به گنجه زیرزمین و طاق بریزه.» عهد کرد با بی‌بی تا وقتی که برگردد؛ آن شب بی‌بی دیگر بازنگشت و خانه فراموش شد با گنجه نفتالین. حالا او مانده بود و عهدش با بی‌بی و خانه‌ای که هم دزد بهش زده بود و هم سقفش ریخته بود. از زیرزمین بی‌بی هم هیچی نمانده بود جز خشت‌های کاه‌گلی و تیرک‌های چوبی. او بیشتر از هر کسی می‌دانست که خانه بی‌بی مهمات نظامی نداشت، زیرزمین خانه بی‌بی پر بود از خاطرات قدیمی. اینجا بود که عهد بی‌بی به قولش چربید و رفت بیرون تا خانه‌خرابش نکنند. ✍ 📆 #١۴۰۵/۰۲/١١ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
عهد بی‌بی.mp3
زمان: حجم: 2.3M
عهد بی‌بی📿 قول داده هرگز نیاید و حرف‌هایی زده بود که کسر شأن بود از آنها برگردد... نویسنده گوینده: امین اخگر از مجموعه : (ما رأیتُ الّا جمیلاً) 🆔 @whc_ir 🌐 kowsarnews.ir
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاه‌های هستیم👇🌹🍃 🆔 https://daigo.ir/secret/11939349961