ما مثل بعضی کشورهای حقیر و ذلیل عرب نیستیم. آنقدر موشک به سمت دماغبزرگت شلیک میکنیم تا باد دماغت را بخوابانیم.
...تا همگان بفهمند که: ان العزة لله جمیعا
#مرگ_بر_امریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#خاتم
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۲۲🎬 رو به ناوبر میگوید: -«اومدن! شما سریعتر آماده رفتن شید!» ناوبر بعد از شمردن
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۲۳🎬
-«تحمل کن رضا جان! الان تموم میشه!»
هرچند که بیحسی اثر کرده بود اما باز هم نمیتوانست به همین سادگی مانع دردکشیدنش شود.
با لبهای خشک، بریده بریده میگوید:
-«یِــ...یکی...طَـ...طلبت...»
ساموئل، با مچ دست، موهای خیس رضا را از صورتش کنار میزند و خندان میگوید:
-«دعا کن زیرِ دست من، جان به جانآفرین تسلیم نکنی...»
در دلش غوغایی برپا بود اما، باید لبخند میزد، باید تصور میکرد همهچیز روبهراه است. اصلا مگر این اولین بارش است که بخواهد کم بیاورد؟ بارها میان برزخ این مامؤریتهای بیسر و ته گیر افتاده بود و نجات یافته یافته...
نجات یافته بود؟ خودش هم نمیداند!
هربار که میخواهد ذهنش را آرام کند، با دیدن کمیل دوباره وجودش متلاطم میشود!
کمیل، ست بخیه را باز میکند و مقابل ساموئل قرار میدهد.
دستکشش را کمی بالا میکشد و پارچهی خونآلود را از روی سینهی رضا برمیدارد.
-«گلوله فقط به عضلهاش خورده. اگه جلوی خونریزی رو بگیرم حالش بهتر میشه...»
این جمله را میگوید و نفسی عمیق میکشد. لبهی زخم را آرام تمیز میکند و سوزن را با احتیاط در لایهی نازک پوستش فرو میکند.
چشمان رضا از شدت درد به یکباره باز میشوند و دوباره روی هم قفل میشوند. دندانهایش را محکم به هم میفشارد؛ آنقدر که احساس میکند یکی یکی میخواهند بشکنند. نالههایش با هر بخیه کم رمقتر میشوند.
ساموئل آخرین گره را میزند و زخمش را با گازاستریل و باند میبندد.
کمیل دست رضا را میفشارد تا آرامش میکند.
حالا تنها صدای نفسهای بریده و خستهی رضاست که با صدای امواج در هم آمیخته و در فضای اتاق میپیچد.
ساموئل نگاهش را روی چهرهی رنگپریدهی او ثابت میکند. پلکهایش نیمه افتادهاند. انگار بعد از آن همه درد، حالا بدنش فرصتی کوتاه برای آرامش یافته.
ساموئل دست خود را روی شانهی رضا میگذارد و میگوید:
-«تموم شد...»
با لبخند ادامه میدهد:
-«یکم استراحت کن. برسیم ایران شفا پیدا میکنی!»
رضا با چهرهی خسته و چشمانی کمسو زمزمه میکند:
-«چه...شفایی؟! بِـ...به نامـ...زدم... گفته...بودم، ماموریتم...یه هفــ...هفته طول میکشه؛ برگردم تیــ...تیکه بزرگهام...»
سرفه اجازهی تکمیل کردن جمله را به او نمیدهد!
ساموئل با دستمالی خیس لبهای رضا را تر میکند.:
-«از این مرخصیِ چند دقیقهای که بهت میدم استفاده کن، تا بتونی یه دلیل موجهِ درست درمون واسه نامزدت پیدا کنی؛ آقا رضا!»
این را که میگوید بلند میشود:
-«میرم یه آبی به دست و صورتم بزنم.»
صدای بسته شدن در که میآید، کمیل مصممتر میشود که حواس رضا را از این درد استخوان سوز پرت کند!
درحالی که وسایل را جمع میکند؛ میگوید:
-«رضا احیانا تو دو تومن به من بدهکار نیستی؟!»
رضا آمادهاست تا یک کفگرگیِ حسابی میهماناش کند اما حیف که دست و بالش بسته است!
لبانش را با زبان خشکیدهاش، کمی تر میکند.
-«آخه الان...وقتِ حـِ...حساب کتابه؟!»
-«پس کی وقتشه؟! شاید الان که حضرت ملکُ الموت بالا سرته یکم به فکر آخرتت باشی! اون دنیا سر قرون قرونِ پولایی که ندادی، یه دور میکنن تو قیر داغ و میارنت بیرونا!»
رضا با حرص نفسش را بیرون میدهد. از دست حرفها و نمکهای بیجای کمیل کلافه است، اما این را هم میداند که هیچکدام بی دلیل نیست.
-«داداش...میشه نمک...هاتو...نگه داری واسه وقتی که....رسیدیم ایران؟»
-«این چه طرز صحبته، ناسلامتی هزارتا صلوات نذر سلامتیت کردم، البته زحمت صلواتا گردن خودته!»
و لبخندی نصفه میزند!
چشمان رضا یکلحظه گرد میشود..
#پایان_قسمت۲۳✔️
🗓۱۴۰۵/۰۲/۱٩
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://abzarek.ir/service-p/msg/3549198
باغ انارفیل هندی قسمت دوم.mp3
زمان:
حجم:
11.7M
"فیلِ هندی" 🐘
قسمت دوم
آژیر همچنان میچرخد و تهویهها صدای نابههنجاری برداشتند. تلفن همراهش مدام زنگ میزند. گوشی را از جیبش در میآورد و نگاهش میافتد به صفحه روشنی که نوشته: «لیلا جان.»
کلافه چنگ میزند به موهایش.
_یا خدا جوابشو بدم؟ چیکار کنم؟
انگشتش مردد مانده روی صفحه. میخواهد جوابش بدهد که سرش گیج میرود و ...
#قسمت_دوم
#فیل_هندی
✍🏻نویسنده:
فهیمهذبیحیهدایت
🎙گویندگان:
محمدهادی شریفی، امین اخگر، گمنام(آمو)، شفق صوفی، زهرا زرگران، مهدی تهوری.
✨ کاری از مجموعه فرهنگی هنری باغ انار
@ANARSTORY
@anar_newss
⚠️قبل از خواندن این پیام، شرایط و قوانین گعده را مطالعه کنید.
سلام بر اهالی باغ انار✋🏻
⬅️ بدون معطلی، بریم برای ذکر موضوعِ پنجمین جلسهی گعده.
روز یکشنبه (20 اردیبهشت ۱۴۰۵) قراره راجع به چی صحبت کنیم⁉️
🎙برای ورزش ذهن اماده اید؟
قراره در جلسه ی بعدی علاوه بر بررسی تکلیف جلسه ی اول، یک مقدار تمرین هارو سخت تر کنیم.
قراره بهتر یاد بگیریم و عمیق فکر کنیم.
منتظر جلسهدوم گعده باشید😉🌻
🖇پی نوشت:
این موضوع، سلسله وار ادامه مییابد.
👤راهبر جلسهی پنجم: @Non_val_ghalam
⏰ساعت برگذاری: ١٧ الی ١٨
📍مکان: سفر به کائنات ( کلیک کنید )