eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
899 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات. آره. بجنبون اون دهنو بی زحمت😐
هم اکنون یزد خُلدبرین گلزار شهدای یزد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۵۱🎬 -«فردا صبح یه جلسه کوتاه داشته باشیم؟!» رضا دست سالمش را روی کاسه‌ی زانویش می‌
🕸🦇 🎬 حاج‌رضوان دست از ورق زدن پرونده‌ها می‌کشد. روان‌نویس را روی میز‌ رها کرده و سرش را بالا می‌گیرد. سریع، با حالتی عادی می‌گوید: -«تعقیب؟» صدایش کمی خشک‌تر از همیشه است. طاها متوجه‌اش می‌شود. سال‌ها کار امنیتی باعث شده به کوچک‌ترین تغییرات حساس باشد. -«آره خب حاجی.» -«از کِی؟» طاها برای لحظه‌ای مکث می‌کند تا حرف‌های لیلا را دوباره به خاطر بیاورد! -«فکر می‌کنم سه چهار روزی میشه!» حاج رضوان با لبخندی مشهود دستی به محاسنش می‌کشد! -«سه چهار روزه، هوم؟» لحنش بیش از حد آرام است. این رفتار‌های مبهمِ حاجی طاها را بیشتر از هر چیز دیگری می‌ترساند. طاها سرش را کمی کج می‌کند. -«بله حاجی...مشکلی هست؟» -«مشکل که... والا چی بگم!» سرش را بالا آورده و مستقیم زل می‌زند به چهره‌ی مضطربِ طاها. -«حفاظت واست ت.م گذاشته!» مات می‌ماند. ذهنش درگیر تجزیه تحلیل جمله‌‌ایست که شنیده. -«شوخیتون گرفته؟!» حاجی اما خنده‌اش جمع نمی‌شود! دندان‌های سفیدش ردیف شده‌اند... -«باید بگم یه فکری به حال خودشون کنن!» متاسف سر تکان داده و ادامه می‌دهد: -«والا موندم تو کار خدا!» تو که مامورِ کاربلدِ سازمانی متوجه نشدی واست مراقب گذاشتن، اونوقت زنت... مکث می‌کند، انگار دنبال کلمه‌ای مناسب می‌گردد و بعد با خنده‌ای کوتاه می‌گوید: -«الله و اکبر!» طاها اما همچنان گیج و سردرگم، اتفاقات را کنار هم می‌چیند. یعنی تمام این مدت، نیروهای خودی زیر نظرش داشتند؟ چینِ میان ابروهایش بیشتر می‌شود. با ناباوری می‌گوید: -«یعنی همه‌شون آدمای خودمون بودن؟ مطمئنید؟!» حاجی گلویش را صاف می‌کند و درحالی که ساعتش را نگاه می‌کند تا از جلسه‌ی کوتاهِ یه ربعه‌اش جا نماند می‌گوید: -«تا اونجا که من اطلاع دارم بله!» قرار نبود بهت بگم زیر نظر حفاظتی اما دیگه چاره نبود! باز پیگیری می‌کنم که جای شَکی باقی نمونه. برگه‌های مقابلش را برداشته، با چند ضربه روی میز مرتبشان می‌کند و از جایش بلند می‌شود. -«الحمدلله خانومت حواسش جمعه. خیلیا ممکنه متوجه نشن!» طاها لب‌هایش را روی هم فشار می‌دهد. یاد اضطرابِ دیشبِ لیلا می‌افتد؛ نگاه‌های مرددش، سکوت‌های طولانی‌ و تردیدی که در صدایش موج می‌زد. حاجی کتش را برمی‌دارد و قبل از رفتن، نیم‌نگاهی به او می‌اندازد. -«فقط یه چیزی!» طاها سرش را بالا می‌آورد. -«چی حاجی؟» -«تا وقتی پیگیری کنم، یکم بیشتر حواست به رفت و آمداتون باشه!» لبخند از صورت طاها محو می‌شود. -«یعنی ممکنه قضیه چیز دیگه‌ای باشه؟» حاج‌رضوان مکث کوتاهی کرده و در حالی که آستین کتش را مرتب می‌کند، می‌گوید: -«لازمه تاکید کنم تو کارِ ما هیچی بعید نیست کاویانی؟!» طاها سری تکان می‌دهد. حاج‌رضوان دستش را روی دستگیره‌ی در می‌گذارد و در را باز می‌کند. منتظر می‌شود طاها از اتاق خارج شود و بعد در را پشت سرش قفل می‌کند. تنها چند دقیقه‌‌ی دیگر فرصت دارد! دستش را روی شانه‌ی طاها می‌گذارد و می‌گوید: -«بچه‌های پشتیبانی دارن سعی می‌کنن با میلاد ارتباط بگیرن... تو تمرکزتو بذار رو جلسه‌ی توجیهی و ماموریتِ آخرِشبتون. وضعیتِ شهر جالب نیست! تا همین امروز نزدیک دویست قبضه سلاح سرد و گرم کشف کردن! ببینم چیکار می‌کنیا...» ✔️ 🗓۱۴۰۵/۳/۲۸ 💭 @ANAR_NEWSS 📻 🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان هستیم👇🌹🍃 🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
Mohsen Farahmand Azad, Sayed Mustafa Al Musawi, Ali Fani63f0c9c1bb3ce6d2f07ffb09_-7085336328756683485.mp3
زمان: حجم: 28.6M
📝دعای کمیل 🎤علی_فانی 📌هر شب جمعه دعای کمیل به نیت فرج آقا امام_زمان عجل الله اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج شهیدانمون
امشب شب آزادیست، جای شهدا خالیست.
تنها چیزی که می‌توانم توصیه کنیم برای حس و حال این ساعت ها آیه ۲۰۰ سوره آل عمران است.
صحبتهای آقای شریعتمداری خیلی خوب بود امشب. شدیدا سفارش می‌شه ببینید اگر ندیدید. بی پرده و واضح و خیرخواهانه بود.