مشهدی های عزیز
یار خراسانی را خوب مشایعت کنیدها!
که دلبسته یاران خراسانی خویش بود.
ما ایرانیها همه مشهدی هستیم.
یا علی مدد
شب قبل از آخرین دیدار.
#اماممجاهدشهید
هفدهم تیر ۱۴۰۵
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۶۸🎬 صدای برخورد قاشق و بشقاب، میان سکوت خانه میپیچد. فاطمه، چندین بار زیر چشمی یا
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۶۹🎬
قبل از آنکه شاهرخ، جا خالی دهد یاسر با کف دستش یک پس گردنیِ مشتی حوالهاش میکند.
-«قناری و زهرمارررر عامو!»
موهای فرفری و بلندش را چنگ میزند و با حرص میگوید:
-«خوشه منم به تو بگم شاهرخ پشمی؟!
یا شاهرخ ببعی؟!
لاالهالااللّه!»
شاهرخ با خنده خودش را از دست یاسر بیرون میکشد و موهای بههمریختهاش را مرتب میکند.
-«آخه مرد حسابی! هنوز سلام نکردم!»
یاسر با اخم ساختگی یقهی لباسش را صاف میکند و حق به جانب میگوید:
-«سلامِ تو خو همیشه با چرت و پرت شروع میشه. گفتُم قبلش ادبِت کنُم!»
شاهرخ به کیف بزرگش اشاره کرده و با لبخند میگوید:
-«فعلاً بخند... یه ساعت دیگه خودتم خودتو نمیشناسی!»
یاسر نگاهی به کیف میاندازد.
-«باز چه خوابی برام دیدی؟!»
شاهرخ از کنار چارچوب در میگذرد و کیفش را روی میز عسلی میگذارد.
زیپ کیف را پایین میکشد. جعبههای گریم، رنگ مو، لنز، ریش و مو و چند ابزار ظریف یکییکی نمایان میشوند.
-«بیا بگیر بشین سید!»
یاسر نگاه درماندهای میان وسایل و صورت شاهرخ میگرداند، نفسش را با اغراق بیرون میدهد و با نالهای نمایشی سر تکان میدهد؛ انگار از همین حالا برای قیافهی جدیدش عزادار شده!
اما چند کیلومتر آنطرفتر، طاها پشت سیستم مینشیند تا تمام کارهای نصفهنیمه را تکمیل کند.
خانم صابری هم دقیقا مقابل او نشسته است.
انگشتانش بیوقفه روی صفحهکلید حرکت میکنند. هر چند لحظه، پنجرهای تازه از اطلاعات روی مانیتورش باز میشود.
طاها نگاهش را از صفحهی مانیتور برداشته و میگوید:
-«از دختره اطلاعات دندونگیری پیدا کردید؟! مثل اون هشتا دانشجو، اونقدری ارزش عملیاتی داشته که فرستاده باشنش پاکستان؟!»
خانم صابری چند کلید را پشت سر هم فشار میدهد. پنجرهای از تصاویر، گزارشها و سوابق روی مانیتورش باز میشود. بدون آنکه نگاهش را از صفحه بردارد، میگوید:
-«از حدود یه سال پیش، همزمان با پررنگتر شدن رفت و آمدش به اون شرکت، تعداد سفرهای خارجیش به شکل محسوسی بیشتر شده. فقط تو سه ماه اخیر، نزدیک پنج بار رفته پاکستان.
و البته، یک بار عراق!
نسبت به دانشجوهای دیگه، هم سفرای بیشتری داشته هم گردش مالی پر و پیمونتر.
نتیجهاش رو هم داریم میبینیم؛ یه تنه داره تنش ایجاد میکنه!»
طاها چند ثانیه در سکوت به سرامیکهای اتاق خیره میماند. انگشت اشارهاش آرام روی میز ضرب میگیرد؛ عادتی که هر وقت رشتههای پرونده در ذهنش به هم گره میخورد، بیاختیار تکرار میشود.
-«فکر میکنم ارزش اینو داشته باشه که روش وقت بذاریم.
حالا که ادعا کرده نیروهای امنیتی دستگیرش کردن بد نیست دست به کارشیم.»
خانم صابری نگاه پرسشگری به او میاندازد.
-«منظورتون چیه؟»
طاها صندلیاش را کمی جلو میکشد و با لحنی آرام اما قاطع میگوید:
-«اول درخواست بنویسید بعد با بچههای گروه یاسر هماهنگ شید با پوشش نیروی انتظامی برن دستگیرش کنن.
فقط قبلش تمام گوشیشو زیر و رو کنید.
هر پیامی که براش اومده یا هر گروه و کانالی که عضوه رو میخوام...»
***
چندساعت بعد طاها خودش را به خانهی امنی میرساند که قرار بود دختر را بعد از دستگیری به آنجا منتقل کنند.
طاها وارد میشود. طبق عادت همیشگی، قبل از هر چیز نگاهی کوتاه به اطراف میاندازد؛ مسیر ورودی، پنجرهها، موقعیت اتاقها و موقعیت دوربینها را بررسی میکند.
یکی از نیروها که نزدیک در ایستاده، با دیدنش صاف میایستد.
طاها سر و روی او را از نظر گذرانده و میگوید:
-«چه خبر آقا احمد؟!»
احمد که خاطراتش از ماموریتهای مشترکشان با یاسر و طاها تک به تک از مقابل چشمانش عبور میکند، با لبخند جلو میآید.
-«سلامتی... مشتاق دیدار بودیم!»
طاها با لبخند سری تکان میدهد و به سمت مانیتورِ بزرگِ مقابل کاناپه میرود.
تصاویر دوربین، دختر جوان را نشان میدهد که داخل اتاق نشسته و سرش را درون دستانش گرفته.
#پایان_قسمت۶۹✔️
🗓۱۴۰۵/۰۴/۱۸
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
گوشهای از خاطرات رهبر معظم انقلاب دربارهی رهبر شهید
درهای توفیقات الهی چگونه برای رهبر شهید انقلاب گشوده شد؟
آنچه از نظر میگذرانید، بخشهایی از تنها مصاحبهی رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای (دامظلّه) تا کنون است. ایشان در همهی این سالها از حضور در رسانهها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند و در این مورد استثنایی نیز که در آستانهی برگزاری نکوداشت مقام علمی و معنوی آیتالله....
https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=62806
@anarstory
هدایت شده از بدون سانسور🇮🇷
زهرای ۱۴ ماهه به خاک سپرده شد و مهمان امام رضا علیهالسلام شد
سند مظلومیت نظام اسلامی است این پیکر کوچک و نحیفه
هدایت شده از بدون سانسور🇮🇷
حالا برای خورشید، نماز لیله الدفن بخوانيد...😭
سیدعلی فرزند سیدجواد
هدایت شده از محمدعلی جعفری
🖤 اولویت صدقه بر نماز لیلهالدفن🖤
▪️با اینکه نماز لیلهالدفن شهرت پیدا کرده است ولی ابتدا صدقه اولویت دارد و اگر کسی توان #صدقه ندارد نماز وحشت بخواند. البته روایات دیگری هم هست که نماز لیلهالدفن بدون تقدم صدقه بیان شده است.
▪️از نظر فقهی هر دو (صدقه و نماز وحشت) مستحب است و صدقه استحباب بیشتری دارد!
▪️سعی کنیم هرچند اندک به نیت امام شهید صدقه بدهیم و ترویج کنیم! امشب میتوان با جمعآوری مبالغی زیاد، از امورات مومنین گرهگشایی کرد؛ به نیت توصیه امام شهید به مواسات!
♾️ @m_ali_jafari