eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
899 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۸۸🎬 سرمای استخوان‌سوزِ سردخانه هنوز از جانش بیرون نرفته! صدای سنگین بسته شدن در،
🕸🦇 🎬 از پشت درِ مات، صدای کلافه و دستپاچه‌ی مهندس جاوید می‌آید که کارت را چند بار روی سنسور می‌کشد، اما حسگر با بوق‌های ممتد خطا می‌دهد. جاوید غرولندکنان داد می‌زند: «خانم فلاح! بگو نگهبانی کارت مسترو بیاره... این در لعنتی چرا دوباره قفل شد؟!» همین چند ثانیه‌ی طلایی تمام چیزی بود که آن‌ها نیاز داشتند. نوار سبز رنگِ روی مانیتور به ۱۰۰ درصد می‌رسد. صدای هیجان‌زده‌ی رضا در هدفون می‌پیچد: -«تموم شد یاسر! اطلاعات تخلیه شد!» یاسر در یک پلک زدن، فلش مشکی‌رنگ را بیرون می‌کشد و توی جیبش می‌گذارد. در همان لحظه رضا سریع می‌گوید: -«دارم تصویر اصلی دوربینو برمی‌گردونم رو سرور...!» یاسر بلافاصله دو قدم عقب می‌رود، فنجان قهوه‌اش را از روی میز برمی‌دارد و خیلی آرام و بی‌خیال پشت به سیستم، نزدیک درِ شیشه‌ای می‌ایستد. طبق پیشبینیِ رضا، جاوید تمام مدت حرکات یاسر را در این بازه زمانی چک می‌کند! چند ثانیه بعد، صدای تیکِ بلند سیستم شنیده می‌شود. جاوید به کمک کارت در را باز می‌کند و شتاب‌زده وارد می‌شود. با شرمندگی و اخم دستی در هوا تکان می‌دهد: -«واقعاً عذر می‌خوام آقای مجد! چندباری‌ تعمیرکار اومده با این حال قفل در مدام خراب میشه.» یاسر با خونسردیِ کامل، فنجانش را کمی بالا می‌آورد و با لبخندی آرام می‌گوید: -«خواهش می‌کنم، پیش میاد.» __ یاسر از ساختمان شیشه‌ای شرکت بیرون می‌زند. هوای سرد خیابان مثل سیلی به صورتش می‌خورد. رضا کمی در جایش جابه‌جا می‌شود و می‌گوید: -«کدای سرور تمام و کمال دستمونه... شاهکار کردی یاسر! فقط ماشینتو بد جا پارک کرده بودی بردنش!» یاسر کلافه دستی به موهایش می‌کشد و کنار خیابان می‌ایستد. تاکسی زرد دقیقا کنار پایش ترمز می‌کند. کمیل پشت فرمان نشسته. یاسر کوله‌اش را در بغل گرفته و روی صندلی عقب می‌نشیند. کنارِ رضایی که با لپ تاپ و داده‌ها درگیر است و مهدی که درحال چرتی کوتاه است! کمیل مچ دستِ سرخش را مالش می‌دهد و با نیشخند از آینه به آنها نگاه می‌کند: -«نگهبانه کم موند با باتوم بزنه تو سرم! ولی خداییش خوب فیلمشون کردم، نه؟» رضا نگاهی به چهره‌ی بی‌روح یاسر می‌اندازد. لبخندش کم‌کم محو می‌شود. یاسر سرش را به پشتیِ صندلی تکیه می‌دهد و چشم‌هایش را می‌بندد. رضا نگاه از او می‌گیرد. چند خط کد اجرا می‌کند. مانیتور با یک چشمک سریع، دسترسی به پوشه‌های اولیه را باز می‌کند. همانطور که انتظارش را دارد، خبری از مدارکِ واضح نیست. همه‌چیز در لایه‌هایی از داده‌های رمزنگاری‌شده و کدهای مالی پیچیده شده است. رضا فیلتر جستجو را روی متادیتای ارتباطاتِ برون‌مرزی و تراکنش‌های حساب‌های آفشور تنظیم می‌کند. در فضای ماشین تنها صدای کلیک سریعِ کلیدهای کیبورد شنیده می‌شود. ناگهان انگشتان رضا روی یک خط کد قفل می‌شود. ابروهایش در هم می‌رود: -«یاسر... اینجا رو ببین.» یاسر چشم باز کرده و کمی خم می‌شود تا واضح‌تر ببینند. -«یه کانال ارتباطیِ ماهواره‌ایِ مجزا که کلا پنج بار در سال فعال شده. تمام پیام‌ها هم از طریق یه صرافی واسطه توی استانبول و بعدش یه سرور امنیتی توی سوئیس رد و بدل شدن.» رضا تصویر را زوم می‌کند. هیچ اسمی، هیچ شماره تلفن یا آدرسی وجود ندارد، اما انتهای لایه‌ی امنیتیِ پیام‌ها، یک امضای دیجیتال و یک هشِ اختصاصی تکرار شده است: -«EFR-00» یاسر زیر لب حروف را زمزمه می‌کند. رضا سرش را به سمت یاسر می‌چرخاند و با کلافگی می‌گوید: -«این امضا قطعا برا کسیه که نقش مهمی تو این فرآیند داشته... بعید نیست همون آدمی باشه که این شرکتو تو ایران راه انداخته!» -«نمی‌شه ردشو زد؟!» رضا درحالی که فایل را برای طاها ایمیل می‌کند می‌گوید: -«دست زدن به این کانال ماهواره‌ای مثل قدم زدن رو میدون مینه؛ کافیه یه درخواستِ اشتباه بفرستیم تا کلاً سرور منفجر بشه و ردش برای همیشه پاک بشه. به این راحتیام نمیشه بهش نزدیک شد.» نگاه یاسر روی همان کدِ اختصاری خیره می‌ماند. -«همین که مطمئن شدیم رد پولای شرکت به اون می‌رسه پیشرفت خوبیه!» مهدی خمیازه می‌کشد و چشمانش را برای لحظه‌ای کوتاه باز می‌کند: -«از اون صرافیِ تو استانبول شروع کنید.» صدای یکنواختِ برف‌پاک‌کن تاکسی، سکوتِ سنگین ماشین را می‌شکند. یاسر چشم از شیشه‌ی خیس برمی‌دارد و رو به مهدی سری تکان می‌دهد: -​«حق با مهدیه. وقتی سرور سوئیس قفله، نباید بی‌گدار به آب بزنیم.» ✔️ 🗓۱۴۰۵/۰۵/۰۸ 💭 @ANAR_NEWSS 📻 🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان هستیم👇🌹🍃 🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نویسنده‌ای که تاریخ سه‌هزارساله ایران را روایت کرد؛ آقای رمان ایران! 🔹 ۱۰ مرداد، زادروز شوالیه ادب و هنر و خالق دومین رمان بلند جهان، ، گرامی باد. 📎 برای این نویسنده بزرگ و ماندگار، آرزوی سلامتی، تندرستی و عمر باعزت داریم. 🇮🇷 @farzandeIRAN_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا