هدایت شده از خودنویس
Mahmood Karimi - Be Mahe Asemon Migoft (128).mp3
4.15M
به ماه آسمون میگفت ...
#رقیهخاتون
اینو با داستان نارینه گوش کنید.
@khoodneviss
#تمرین
#حضرت_رقیه
ــــــــــــــــ
تَنش شبیه زهرا!
ــــــــــــــ
خاتون کوچک ،ویک دشت خار مغیلان
ـــــــــــــ
بدن کبود بادیه.
ـــــــــــــ
خار و خواب و خاک.
ـــــــــــــ
چادر حرامی آتش.
ـــــــــــــــــ
هزار و نود و پنج.
ــــــــــــــــــ
حوریه ی زخمی شام
ــــــــــــــــــ
دُردانه گشت دانه!
ــــــــــــــــــ
رقیه عمو آب
ــــــــــــــــــــ
دخترهای بابایی
ــــــــــــــــــــــــ
طاقت جهل نداشت!
ــــــــــــــــــــــــ
بابایی بود،رفت پیش بابا
ـــــــــــــــــــــ
بزرگ بود بانوی کوچک
ـــــــــــــــــ
گوشواره دختر شامی ...
ـــــــــــــــ
ببین بابام کجاست ؟!
ـــــــــــــــــ
تاریک. خانه. خرابه.
ــــــــــــــــــــ
ببا بببا. ببا بببا. بببا ببببابا.😭
ــــــــــــــــــــ
به قول محمود کریمی
بابا کجایی؟
سراغی از من نمی گیری!
ــــــــــــــــــ
رقیه که فدک نداره.
ــــــــــــــــــــــــ
ماهکِ بنی هاشم.
ــــــــــــــــــ
سه ساله و سر بریده!😭
ــــــــــــــ
جون به لبش رسیده.
ـــــــــــــــــــــــــ
بابا نیست، منم!
ـــــــــــــــــــــ
رقیه فخر کائنات
ــــــــــــــــ
بلبلِ حرم، لکنت.
ــــــــــــــــــــ
ته قصه اینه؟
ــــــــــــــــ
دندانِ شیریِ شکسته
ــــــــــــــ
ارث من در فراق بابا ... سر ؟!
ــــــــــــ
رقیه شب و عمه...
ـــــــــــ
قافله در قافله در قافله.
ــــــــــــــــــ
شیرین زبان عباس😭
ـــــــــــــــ
جُوییدَم و سرَت یافتم!
ــــــــــــــــــ
رقیه قد خمیده مادر
ــــــــــــــــ
بابا کجایی بابـا
ـــــــــــــ
زهرای عباس پیکر.😭
ـــــــــــــــ
معجرم گم شده 😭
ـــــــــــــ
قندِ عسل و زنبورها.
ــــــــــــ
هلال ماه کم آورد
ـــــــــ
کاش قیامت می شد
ــــــــــ
ستارهِ سه تاره
ـــــــــــــ
سیلی اثر کرده
ـــــــــــــــ
رقیه باب الوائج کریم.
انار مشت خورده
ادامه کینه مدینه.
ــــــــــــــــــ
بچه زدن نداره!
ــــــــــــــــ
تو از سفر نیومدی.
ـــــــــــــــ
عمه تنها برگشت.
ـــــــــــــ
بغل می خوام بابا!
ـــــــــ
گلبرگهای نازگل حیدری کبود شد
ــــــــــــــــ
از امشب خودش قصه است!
ــــــــــــــ
اگر عمو بود
ـــــــــــــــــ
رقیه سوریه سردار
ـــــــــ
داداش علی بیا.
ـــــــــــ
سوختم، نساختم، رفتم!
ــــــــــــــ
3 ساله ای که زود پیر شد
ـــــــــــ
تمثال مادر حضرت زهرا
ـــــــــ
من آب نمیخواهم
ـــــــــــــ
عمه دیگه نمی تونم
ـــــــــــ
امان از خواب نابهنگام
ـــــــــــ
دیگه راهی نمونده
ـــــــــــ
دووم بیار رقیه
ــــــــــــ
دمشق پایتخت عشق
ــــــــــــــ
دیگه بابا رو دیدم...
ــــــــــــــــــــ
به خدا فدک ندارم
ــــــــــــــ
رقیه دُریّه
ـــــــــــــ
گوشواره هامو بردید
دیگه هیچی ندارم!
ـــــــــــــــــــــــ
بهش بگو دخترش...
ــــــــــــــــــ
عمه شانهام کو؟
ــــــــــــــــ
جراحتِ قلبِ عمه.
ــــــــــــــ
شانه به موی نمانده ام بزن😭
ـــــــــــــــــ
بابایم آمده
ــــــــــــــ
عمه دیگه منو نداره!
ـــــــــــــــ
برادر، این هم امانتت
ـــــــــــــ
شکست امانت برادرم!
ــــــــــــــــ
ببر با علی اصغرت بازی کنه😭
ــــــــــــــ
دختر نداری نمیفهمی
ـــــــــــــ
دامن آتش دویدن...
ـــــــــــــــ
دختر و غم بابا...
ــــــــــــــــ
سینهات کو بابا؟
ــــــــــــــــ
سر تا پایم را طلا گرفت!
ــــــــــــــــ
اصلا دختر خودت!
ـــــــــــــــ
خواستم سپرش باشم!
ـــــــــــــــ
نگذاشتند حسین!
ــــــــــــــ
رقیه جا ماند در شام؟
ـــــــــــــــــــ
به جون حضرت سه ساله
ــــــــــــــــ
حرومی و حرم محاله
ـــــــــــــــــ
رقیه
حمیده
صبورا
شکورا
سکینه
ــــــــــــــــــ
یا حسین
دخترانت را
نامحرمان کشته اند
ــــــــــــــ
زهرای سه ساله
ـــــــــ
عروسک دختر مادر.
ــــــــــــــ
نزننن بابا بیا...بابا......باابببببا.......😭
ـــــــــــ
دلش بابا می خواست
ـــــــــــــ
سہسالہ
سیلۍ
سربریده..
#امانازدلش
ـــــــــــــــــــ
بچہیتیمزدننداره..(:"
ـــــــــــــــــــــ
روضه عشق
هزار کلمه هم براش کمه😭
ــــــــــــــــــ
دختر داری، آره؟
ـــــــــــــــــــ
سوخت، شمعِ شب.
ــــــــــــــــــ
دخترسہسالہهارودیدۍ..؟
ــــــــــــــــ
عشقِ سه ساله.
عشقِ چهار حرفی.
ــــــــــــــــ
دیدمت، سیراب شدم !
ـــــــــــــــــــ
بیایی، نیایی، میمیرم...
ــــــــــــــــــــــ
ساز ،با ناله ذریه زهرا(س)نزنید...
ـــــــــــــــــــــ
شامِ آخرِ رقیه ..
ـــــــــــــــ
سرت را شانه ای دارم...
ــــــــــــــــــ
گریه نکن بابایی...
ــــــــــــــــــ
جای عمو خالیست...
ـــــــــــــــــــ
عزدار توام بی گریه!
ـــــــــــــــــ
ناز کنم، می خری؟
ــــــــــــــ
حرم رقیه باشی عشق است
#رقیه
داستانهای سه کلمه ای.
@anarstory
#تمرین
#دیالوگ
-زده ام فالیُ فریادرسی می آید.
+فکر کنم فریاد هام دیشب رسید به خدا.
به جای + متن یا شعر خودتون رو بنویسید. طنز وجدی، آزاد. هر چند تا آزاد.
پادشاهان بخروشید.
تمرین را در گروه پادشاهان وارونه قرار دهید.
@anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#تمرین21 #داستانک در بیست کلمه داستانکی بنویسید که این فضا را منتقل کند به مخاطب. نشانی باغ🔻 http
#تمرین
این بچه ی کارگر شاطر نیست؟
چشم هایش از تعجب گردشد :
-خودشه !
اخم هاش توهم رفت ،برا خودش آدم شده.
چه باجرات!
****
- بین خودمون می مونه؟
سرش را تکان داد:
- نمی خواستم مسلمون کشی کنم... عمدا اسیر شدم!
****
- بین خودمون می مونه؟
سرش را تکان داد:
- نمی خواستم مسلمون کشی کنم... عمدا اسیر شدم!
****
عراقی زانو زد جلوش. به عربی التماس میکرد. نشست روی گردنش.
- هوممم حالا به یک دردی خوردی..
****
_ هه! خمینی اداره جنگو دست کیا سپرده!
_ خاموش ابونعیم! یه گردان رو دست اینا میچرخه!
+ حَرِك حَرِك
****
_سرتوبدزد،الان میزندت
_خاک برسرماکه بایدازیه بچه بترسیم
_اینابچه های خمینی هستن،بایدم ترسیدازشون...
****
#داستانک
+اگه قول بدی بهم شلیک نکنی قلم دوشت میکنم🤦♂
****
رسیدیم به مقر ایرانیا. توی جمع اسرا، بوی رقیق شاش میاومد. پسره با کلاشینکف ایستاده بود بالای سرمون.
#تمرین21
@anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#تمرین #دیالوگ -زده ام فالیُ فریادرسی می آید. +فکر کنم فریاد هام دیشب رسید به خدا. به جای + متن ی
#تمرین
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- فالت چند روزه جواب میده؟ عمر من قد میده؟؟
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- چرا تو همیشه شب امتحان حافظ میخونی؟
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- با «د» بگم...
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود...
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- یوسف افتاده به چاه و من و تو چشم به راه!!!
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- این فالها برای ما آقا نمیشود...
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- حافظ! دفعهی قبلم همینو گفتی، مارو گیر آوردی یا من کورم و نمیبینم؟
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- حوصلهی شعر شنیدن ندارم، معنی فالشو بگو!
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- ولی من دلم شاهنامه میخواد:
به نام خداوند مردان جنگ...
***
- زده ام فالی و فریادرسی می آید!
- ز برای سوخته دست مرهمی می آید!
***
-زده ام فالی و فریاد رسی میاید...
+جهت ترمیم دل سوخته ام میاید
***
-زده ام فالی و فریاد رسی میاید
+ز در خانه با دسته گلی میاید...
***
زده ام فالی فریاد رسی می آید
با پراید صدو بیست میلیونی می آید
***
زده ام فالی فریادرسی می آید
حاجی چی زدی؟
جنسش خوبه
***
-زده ام فال که فریاد رسی میاید
+شهدا پشت سر خون خدا میایند..
***
زدهام فالیُ فریادرسی میآید
+واکسنی ز برای کرونا میآید
***
—زدهامفالڪہفریادرسۍمیآید..(:"
+همسفرڪرببلامیآید..
#یاصاحبالزمانارواحنافدا
#اربعین
***
زدهام فالیُ فریادرسی میآید
+خانه ایی شیک برایم ز بهشت میآید
جوانی که اینجا نتوان داشت، یک خانه خوب
پس امید است به آنجا تا که باشد آن خانه خوب
#تمرین
#دیالوگ
@anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#تمرین - زده ام فالی و فریادرسی می آید! - فالت چند روزه جواب میده؟ عمر من قد میده؟؟ *** - زده
خدا رو شکر محصول امشبم خوب بود...
درختان برای فردا پیشنهادی دارید؟
#تمرین22
#داستانک
برای این تصویر یک داستان بنویسید. در 30 کلمه. متن ادبی برود در پادشاه وارونه. داستان برود در باغ انار.
نشانی باغِ انار🔻
https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741
@anarstory
هدایت شده از 🇮🇷عِمران واقفی🇮🇷
خب یه جور دیگه بریم جلو...
چرا یاقوت های انار مثل دانه های انگور شکل کروی و یک دست ندارد؟
چون معدن فشرده هست.
مثل الماس تراش داره .
و صیغل داده شده هست.
معدنِ فشرده...آفرین...
پس دانه های انار چرا مثل یاقوتند و دانه های انگور عین سیب زمینی های سبز؟
چون جاشون تنگه، آزاد نیستند که گرد بشن
انار پوشیده هست .
وقدرت مانور کمتری داره.
دانه ها فشرده و در تنگنا هستند.
ولی انگور این طور نیست
یاد حاجاقا دکتر باخرد( که سمت خدام گویا یبار اومدن) افتادم
توی راهیان بهمون میگفت
بچه ها
چفت چفت بشینید ، بچسبید به هم ... با هم گریه کنید نه دور از هم
شش سال باهم راهیان رفتیم...
باید در حفاظ باشیم.
یعنی پوشش داشته باشیم.
سختی رو تحمل کنیم.
قدرت تحمل و صبر ...
با هم گریه کنیم.
چه قدر نیاز دارم...گریه...
دانه ها زمانی یاقوت می شوند که چفت چفت بچسبند به هم ...شکل یکدیگر را بسازند...باهم زجر بکشند...از هم دیگر فشار را تحمب کنند. از هم نرنجند...اگر فشارها سخت باشد و تغییر شان دهد یعنی از دانه های بی شکل و کروی به یاقوت های سرخ خواهند رسید. پس اگر یاقوتی هستید بدانید که باید در کنار هم رنج بکشید و زیبا شوید.
با توام یاقوت. با خودِ خودت.
جمع بندی.
برای یاقوت شدن باید رنجی عظیم را تحمل کنیم....
یک خبر دارم براتون...
احتمالا چند وقتی باغ یاقوت رو ببندم...
به وسایل باغبونی گوشه باغ دست نزنید مالِ منه...درختها را خراب نکنید...ثمر بدهید...رشد کنید..رنج بکشید. ملامت بکشید. خوش باشید. یاقوتی باشید.
یا علی مددی.