هدایت شده از ♡ نجواے دل ♡
ولی اینکه داداش ادم وقتی میخواد بره بیرون بیاد و نظرت ُراجب تیپش بپرسه تو یه لول دیگهست>>>>>>🥲🤌🏻🤍
اِقرَاء .
+
هیچ شدن یعنی پذیرفتن اینکه
من اصلاً «مالک» هیچی نیستم؛
نه نفسم، نه جانم،
نه لحظهای که توش نفس میکشم…
همهاش امانتشه.
منیّت مثل سایهست؛
هرجا باشی، هست.
فقط وقتی نور کامل خدا رو انتخاب کنی،
اون سایه محو میشه.
منيت مثل دیواریه که بین ما
و خدا کشیده شده
هرچی کلفت تر باشه
نور کمتری به دل میرسه...
هیچ شدن یعنی شکستن ِهمین دیوار
یعنی خالی شدن از هرچیزی
که جای خدا رو پر کرده!
آدم وقتی خودش رو خالی میکنه،
تازه میفهمه پر بودن یعنی چی؛
پر شدن از آرامشی که دنیا نمیتونه بده،
پر شدن از عشقی که هیچ زبانی
نمیتونه وصفش کنه.
هیچ شدن، یعنی دل رو از
بتهای پنهان پاک کردن؛
بتِ پول، بتِ شهرت، حتی
بتِ خودِ خوب بودن!
چون هر چیزی غیر او،
اگر جای او بشینه، بت میشه.
انشاءالله خدا به ما توفیق بده که
هیچ بشیم؛
نه از روی ضعف، که از روی شهامت...
شهامتِ دل بریدن از همهچیز
برای وصل شدن به همهچیز.
و بفهمیم که هیچ بودن عجز نیست،
بلکه بالاترین قدرتیه که انسان
میتونه بهش برسه؛
قدرتی که فقط با تکیه به خدا
معنا پیدا میکنه ((((:
اِقرَاء .
' 🤍🥲 .
چقدر دلم میخواست بیام حرمت؛
رو به روی گنبدت
و از دل ِاین روزهای پر از درد و تنهایی
باهات حرف بزنم...
بابا رضا
این روزا پُرم از سکوت ِاجباری
ولی میدونم که تو..
سکوت ِمنو بهتر از فریادم میشنوی(:
کاش میشد بعضی
حسها رو قاب گرفت...
همون حس شیرینی که وقتی
یه چیز قدیمی از ته کمد
پیدا میکنی، میاد سراغت.
یه وسیله کوچیک، ولی پر از خاطره؛
چیزی که انگار یهو پنجرهای
به بچگی باز میکنه و میبرتت
به روزایی که خندهها سادهتر بودن
و دنیا رنگ دیگهای داشت.
شاید نسل اسپینر
منقرض شده باشه ، ولی خاطرهها
هیچوقت منقرض نمیشن…
فقط یه بهونه میخوان برای زنده شدن.
بعضی چیزها فقط وسیله نیستن…
کلید درهاییان که به گذشته باز میشن،
گذشتهای که هنوز میتونه
لبخند روی لبت بیاره ((((: