کاش میشد بعضی
حسها رو قاب گرفت...
همون حس شیرینی که وقتی
یه چیز قدیمی از ته کمد
پیدا میکنی، میاد سراغت.
یه وسیله کوچیک، ولی پر از خاطره؛
چیزی که انگار یهو پنجرهای
به بچگی باز میکنه و میبرتت
به روزایی که خندهها سادهتر بودن
و دنیا رنگ دیگهای داشت.
شاید نسل اسپینر
منقرض شده باشه ، ولی خاطرهها
هیچوقت منقرض نمیشن…
فقط یه بهونه میخوان برای زنده شدن.
بعضی چیزها فقط وسیله نیستن…
کلید درهاییان که به گذشته باز میشن،
گذشتهای که هنوز میتونه
لبخند روی لبت بیاره ((((:
اِقرَاء .
صفحه آخر سوره حشر همیشه بوی رمضـان میده..🤍
هر بار که به صفحه آخر سوره حشر میرسم،
انگار نسیمی از شبهای رمضان در دلم میوزد؛
همان لحظههای قشنگی که
دل در پرتو نامهای خدا آرام میگرفت
و اشکها بیآنکه بخواهم جاری میشد.
نجواهای عاشقانهای که بین بنده
و معبود رد و بدل میشود،
مرا به آرامش میبرد.
برای من رمضان فقط روزه و سحر نبود،
ماهی بود که قلبم عاشقانهتر
به آسمون گره میخورد.
حالا هم همان آیهها مثل دریچهای
دوباره منو میبرند به آن لحظههای ناب؛
لحظههایی پر از دلتنگی، پر از آرامش
و پر از امید به برگشتن روزای نورانی
و عاشقانهی رمضان((((:
[ خانم ِمحب ]