eitaa logo
حس آرامش :)
95 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
219 ویدیو
6 فایل
- یامن‌فی‌عفوه‌یطمع‌الخاطئون - ای کسی که خطاکاران به گذشتِ او طمع دارند :))) - فَفِرّو اِلَی‌الله.. مگر جز تو، پناه دیگری هم دارم که به سویش بگریزم:)؟ برای صحبتامون : همونجا جواب میدم🌱 https://daigo.ir/secret/81522975972
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
نیازمند یه همچین بارونی🥲 :) که هرچی غم تو این دل هستُ بشوره ببره ..
جواد مقدمenc_17101152191684580984189.mp3
زمان: حجم: 3.4M
تویی محبوبم . . تویی سلطانم . . دوست دارم صدام کنیُ من بگم جانم :) ❤️.
سلام✨ ممکنه با کانالِ من وقتتون گرفته بشه به خاطر همین اگه خواستین لفت بدید🌱 نمیخوام حقی به گردنم بمونه.. و درکل، لطفا حلالم کنید ممنون ( :
حس آرامش :)
سلام✨ ممکنه با کانالِ من وقتتون گرفته بشه به خاطر همین اگه خواستین لفت بدید🌱 نمیخوام حقی به گردنم بم
- راجب این موضوع و کلا حق الناس و اینا استادمون یه داستانی رو تعریف کردن که واقعا خیلی ترسیدم .. -
: شهیدِ ثانی وقتی زنده بودن خودشون تعریف میکردند که یه روز خواب دیدم که نزدیکِ پل صراط هستم و قراره از این پل عبور کنم . . خلاصه رفتم روی پل و کم کم داشتم به آخرش میرسیدم که ؛
یهو دیدم یه آدم از داخل جهنم بیرون اومد و جلوی من ایستاد..🥲 بهم گفت من حقمو از تو میخوام! گفتم: من تا تو دنیا بودم خیلیی حواسم بود که حقی به گردنم نباشه.. مگه من چه حقی به تو دارم که ندادم؟!
گفت من تو دنیا قَصاب بودم.. یادته یه بار اومدی مغازه من و میخواستی از من گوشت بخری؟ اولش این گوشت رو نگاه کردی و با دستت یکم تکونش دادی که ببینی خوبه یا نه.. بعدشم خریدی و رفتی خونه .. بعد خانومت گفت گوشتش خوب نیست .. و تو اومدی به من پَسش دادی
بهش گفتم خب اره .. من اونجا هم بهت گفتم که اگررر رضایتِ کامل داری بهت پس بدم.. و تو گفتی اشکالی نداره، من راضی هستم!
گفت اره میدونم . منم با اینجایِ ماجرا مشکل ندارم اما ! اولش بود که اومدی با دستت گوشتُ چپ و راست کردی؟ تو پولِ"چربیِ گوشتی که به دستت خورده بود رو ندادی" و حالا من حقمو میخوام!!😳
حس آرامش :)
گفت اره میدونم . منم با اینجایِ ماجرا مشکل ندارم اما ! اولش بود که اومدی با دستت گوشتُ چپ و راست کرد
- فقط من این وسط یه پرانتز باز کنم . . خواستم بگم که ببینید اون دنیا چقدر "گرفتار" میشیم که حتی جلوی همدیگه رو به خاطرِ یه همچین چیزایِ به ظاهر ساده و مسخره میگیریم!
بعد شهید میگه بهش گفتم: تو اینو باید همون موقع بهم میگفتی! منکه الان چیزی ندارم بهت بدم..
گفت خب باشه! تو همه ی دستتو به اون گوشت زدی اما من فقط میخوام الان یه انگشتمو به بدنِ تو بزنم.. فقط برای اینکه خنک بشم..