سیاست در وضعیت تعلیق: از لایهمندی خیابان تا ایدئولوژیِ بیمرکز
آنچه در ایرانِ ۱۴۰۴ رخ میدهد، نه تکرار سادهی ۱۴۰۱ است و نه پیشدرآمدی روشن بر یک انقلاب کلاسیک. با وضعیتی مواجهایم که تنها از خلال فهم «لایهمندی» آن میتوان به درکی دقیق رسید؛ وضعیتی که در آن، کنش سیاسی نه یکپارچه است و نه همافق، بلکه در سطوح متفاوتی از انگیزه، خطرپذیری و تخیل سیاسی توزیع شده است. نادیدهگرفتن این لایهمندی، همان خطای تحلیلیای است که هم روایتهای امنیتی و هم روایتهای رمانتیک اپوزیسیونی را گرفتار سادهسازی میکند.
در لایهی نخست، با نیروهایی روبهرو هستیم که منطق کنششان اجتماعی نیست؛ کنش آنها نه از دل جامعه، بلکه از محاسبات برونزاد و امنیتی تغذیه میشود. این لایه اگرچه در صحنه دیده میشود، اما نه نمایندهی جامعه است و نه موتور اصلی نارضایتی. لایهی دوم، خشونتگران فرصتطلباند؛ گروههایی که هر شکاف نظم را به امکان تخریب بدل میکنند. این دو لایه، بیش از آنکه معنا تولید کنند، «نویز» میسازند؛ نویزی که اغلب جای علت را میگیرد و تحلیل را به بیراهه میبرد.
اما وزن واقعی وضعیت در لایههای سوم و چهارم نهفته است: جوانان و نوجوانان معترض، و جمعیت مشوق اما کمخطر. تفاوت تعیینکنندهی این دوره با ۱۴۰۱ دقیقاً در همینجاست. اگر در ۱۴۰۱ منطق غالب، منطق اعتراض به وضع موجود بود، در ۱۴۰۴ افق ذهنی این لایهها از «نقد» عبور کرده و به «گذار» نزدیک شده است. این گذار لزوماً به معنای داشتن پروژهای سیاسیِ منسجم نیست، اما نشاندهندهی تغییری کیفی در نسبت جامعه با نظم مستقر است؛ تغییری که از نارضایتی ساختاری فراتر رفته و به تخیل بدیل نزدیک میشود.
در این نقطه، میتوان از ایدئولوژی سخن گفت؛ اما نه به معنای کلاسیک آن. ایدئولوژیِ این دوره نه از دل احزاب رسمی زاده میشود، نه محصول نخبگان علوم انسانی است و نه متکی به رهبران کاریزماتیک. آنچه عمل میکند، نوعی ایدئولوژی پراکنده، عصبی و شبکهای است که خاستگاه آن زیستجهان دیجیتال است. سوشالمدیا در این معنا صرفاً ابزار انتقال پیام نیست؛ بلکه بهمثابه یک محرک مستمر اعصاب و روان عمل میکند که تجربههای فردیِ خشم، تحقیر، امید و میل به رهایی را تشدید و همزمان همزمانسازی میکند.
ایدهها دیگر پیشاپیش تدوین نمیشوند تا سپس تودهها به آنها بپیوندند؛ بلکه در سطح فردی شکل میگیرند و تنها در «میدان» است که این ذهنهای پراکنده بهطور موقت به هم گره میخورند. این پیوند نه در درون حزب، نه در قالب برنامه و نه از مسیر آموزش سیاسی کلاسیک رخ میدهد؛ بلکه حاصل همنوسانی هیجانات است. بهبیان دیگر، با نوعی ایدئولوژی بیمرکز مواجهایم که از طریق تصویر، ویدئو، شوک عاطفی و تکرار عصبی بازتولید میشود.
همین ویژگی، این ایدئولوژی را همزمان بسیجکننده و شکننده میکند: بسیجکننده، چون سریع و فراگیر است؛ و شکننده، چون فاقد نهاد، حافظهی سازمانی و توان بازتولید پایدار است. آنچه بهظاهر شبیه انسجام ایدئولوژیک دیده میشود، در واقع نوعی همزمانی موقتِ ذهنهای فردی است که با تغییر ریتم میدان یا کاهش شدت محرکهای دیجیتال، بهسرعت از هم میپاشد. این همان «وضعیت تعلیق» است: لحظهای که نظم پیشین مشروعیت خود را از دست داده، اما نظم جایگزین هنوز زاده نشده است.
در این میان، لایهی پنجم—جامعهی تماشاگر—نقشی تعیینکننده اما خاموش دارد. این لایه نه بیتفاوت است و نه کنشگر؛ بلکه در حال سنجش است: سنجش هزینهها، امکانها و صداقت روایتها. فقدان افق مشترکِ قابلاعتماد، این لایه را در وضعیت انتظار نگه داشته است. هیچ کنش جمعی پایداری بدون پیوند میان ظرفیت بسیج و روایت مشروع شکل نمیگیرد؛ و دقیقاً همین پیوند است که هنوز گسسته باقی مانده است.
در چنین وضعیتی، تلاش برخی جریانهای نوستالژیک برای الصاق این پیچیدگی به پروژههای سیاسیِ متعلق به گذشته، بیش از آنکه تحلیلی باشد، تخیلی است. این تلاشها نه بر دادههای تجربی، بلکه بر میل به جایگزینی سریع نظم متکیاند؛ میلی که در شبکههای اجتماعی تشدید میشود، اما در جامعهی واقعی ریشهی عمیق ندارد.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، نه یک شورش یکپارچه است و نه صرفاً آشوب پراکنده؛ بلکه نشانهی یک بحران افق است. جامعهای که میداند از چه میخواهد عبور کند، اما هنوز نمیداند به کجا میخواهد برسد. فهم این وضعیت—با تمام لایهها، تعلیقها و ایدئولوژیِ بیمرکزش—پیششرط هر تحلیل منصفانه و هر سیاستورزی مسئولانه است.
رضااستوار
بهمنماه ۱۴۰۴
🇮🇷اندیشکده رصد راهبردی گیلان | ارگ
https://eitaa.com/ARG_Thinktank
رازماندگاریانقلاباسلامی.pdf
حجم:
3M
✅محتوای مکتوب
🔷فایل کتاب ارزشمند « راز ماندگاری انقلاب اسلامی »
🇮🇷اندیشکده رصد راهبردی گیلان | ارگ
https://eitaa.com/ARG_Thinktank