eitaa logo
~°Arora’s World 🪞꩜
47 دنبال‌کننده
4 عکس
0 ویدیو
0 فایل
نویسنده ها: درسا @starr99 تی @mstrangerthings
مشاهده در ایتا
دانلود
چندتا فرشته میفرستین اینور؟
~°Arora’s World 🪞꩜
چندتا فرشته میفرستین اینور؟
فور کردین تگ بدین @spidermantii و آخرش یه 🪞 بفرستین نانازا
پارت12🪞 دیگه چیزی نگفتم و از جام بلند شدم و رفتیم که صبحونه بخوریم سر میز هیچ حرفی رد و بدل نشد بعد از صبحونه آلیشیا دوباره رفت منم رفتم تا ادامه کتابمو بنویسم اما ناخودآگاه ذهنم همش میرفت سمت اگنس اسمش آشنا میومد اما اصلا نمیدونستم که اون کیه ناهو هیچوقت درموردش به من چیزی نمیگفت با این که میدونستم هیچ جوره نمیشه گردنبند رو ازش بگیرم ولی بازم حس میکردم گردنبند پیش خودم امن تره کاش گردنبند پیشم بود . اونموقع شاید میشد سر نخی از اکنس پیدا کنم . اگنس.... اگنس....... اگنس.......... تی|درسا
پارت13🪞 هرچی به اسمش بیشتر فکر میکردم بیشتر بنظر اشنا میومد . ولی بازم یادم نمیومد که ناهو همچین چیزی به من گفته باشه . گیج شدم . فکرا رو از خودم دور کردم و به کتاب نوشتنم ادامه دادم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امروز هم از الیشیا خبری نشد . خیلی وقت بود که غیبش زده بود . دلم میخواست برم و پیداش کنم . پیداش کنم و بهش بگم : تو کی هستی ؟ تو چی هستی؟ چطور ممکنه ناهو دربارت به من نگفته باشه؟ حس عجیبی نسبت بهش داشتم . سردرگم بودم . نمیدونستم چیکار کنم . واقعا مغزم یاری نمیکرد . تی|درسا
پارت14🪞 هرچی بیشتر فکر میکردم سر نخ های بیشتری پیدا میکردم . یادم میاد اون شب،.... همون شبی که ناهو ناپدید شد ماه کامل بود ،..... همچی عادی و مثل همیشه بود . مثل همه ی شبایی که برای دیدن ناهو و گرفتن لیست نیازمند ها به کمک ماه ازش به دیدنش میرفتم . اون شب ناهو برام یه گردنبند اورد . یه گردنبند مروارید . اون گفت : این یه گردنبند معمولی نیست ، پیش خودت نگهش دار . بعد یه لبخند گرم زد و گردنبند رو توی دستم گذاشت . با اینکه خیلی زیاد بعد اون شب به ابن موضوع فکر کردم ، بازم یادم نمیاد که بعد اون لبخند گرم چه اتفاقی افتاد . یادم نمیاد ، هیچ چیزی بعد اون یادم نمیاد . تی|درسا
به چت جی پی تی گفتم با وایبی که از داستانمون میگیره یه تصویر بهم بده.
حالا که حرفش شد... داستانتون یه وایب ملیح و نازی میده،یه جورایی وایب انیمه های میازاکی و فیلم های کره ای✨💞 شبیه آلیس در سرزمین عجایب هم هست🛐
درود و نور 🌞 شما به یک مهمونی یه سرّی دعوت شدید ! مهمونی ای که فقط جادوگرا اجازه ی ورود بهش رو دارن ! ازتون خواهش مندم که به مهمونی کوچیک ما بیاین و خوش بگذرونین . البته ، هیچکس ، تاکید میکنم هیچکس اجازه ی عکس گرفتن از این مهمونی رو نداره ! چون قراره من تابلو ای از این مهمونی سرّی بکشم و به کلاغ هاتون بدم تا به دستتون برسونن .⭐️ شرایط شرکت توی مهمونی سرّی : آدرس مخفیگاه هاتونو توی صندوقچه بندازید و صبر کنید برم پیداشون کنم ! این نامه ی جادویی رو توی مخفیگاهتون ارسال (فور) کنین ! نامه ی جادویی رو تا رسیدن نقاشی تون توی مخفیگاه نگه دارید وگرنه کلاغا راه رسوندن نقاشی رو گم میکنن! صبور باشین تا تدارکات مهمونی اماده بشن و بعد از مهمونی نقاشی کشیده بشه ! آدرس مخفیگاه هاتونو توی این صندوقچه بندازید :https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_e6y70wa&btn=ما نامه ی جادویی رو بادقت بخونین جادوگرا جوین باییید باشین چنل مون .صبور باشین ✨ منتظر اومدنتون هستم 🌻 „سان„
دوستان ببخشی که این چند وقت پارت براتون نذاشتیم جفتمون بشدت گرفتار بودیم.
پارت15🪞 بلند شدم و تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم که بخوابم . اومدم گردنبند رو در بیارم و بذارمش یه گوشه تا طوریش نشه که یادم افتاد دست الیشیاست . بغض کردم . دراز کشیدم و چشمام رفت . ......... امروز صبح وقتی که بیدار شدم خیلی یهویی بالای تختمو نگته کردم و از جا پریدم . الیشیا بود . بالاخره بعد یه هفته دوباره سر و کله اش پیدا شده بود . گفتم: چیشد ؟ کارات تا کجا پیش رفت ؟ نباید یه خبر بدی؟ -امممم ببین چیز خاصی ندارم برای گفتن. +اما تو قول دادی! تازه قرار نبود اینقدر طولش بدی و پیدات نشه! -اوم . گفتم چیز خاصی ندارم . چیزای غیر خاص که دارم +بگو میشنوم . -گردنبندت به خیلیا کمک کرد. توی این مدت تونستم باهاش جون چند نفرو نجات بدم . تی|درسا
فقط من منتظر ادامه داستانم؟