#دنیای_آرورو
پارت پنج🪞
هرچی تکرار کردم انگار نه انگار
دیگه داشت اعصابمو بهم میریخت یهو از کوره در رفتم،
از جام پریدم و داد زدم
یا بگو اینجا چیکار داری یا از خونه من گمشو بیرون دخترککککک
_هی آرورااااا اسم من آلیشیا ست نه دخترک
یحظه پوکر شدم و درجا خشکم زد اسم منو از کجا میدونست؟
*تکان تکان خوردن دست جلوی صورتم
_آرورا.... آروراا کجایی دارم با تو حرف میزنم
به خودم اومدم دیدم دست آلیشیاست
نشستم روی تخت خوابم
+تو..... تو... تو اسم منو از کجا میدونی؟ تو واقعا کی هستی؟
تی|درسا
#دنیای_آرورو
پارت پنج🪞
چندلحظه مکث کرد و یهو گفت «: دارم دنبال گردنبند مرواریدت میگردم»
پس بالاخره جواب سوالمو داد .
ولی گردنبند مرواریدمو میخواست چیکار کنه ؟
به چه دردش میخورد .؟
از توی کمد بالای میزم درش اوردم و محکم توی دستم گرفتمش .
گفتم:« تا نگی میخوای چیکارش کنی نمیدمش .
- اوم
+نگفتی تو کی هستی ؟ از جونم چی میخوای ؟
- منظورت چیه ؟
+وای خدای من!
- آلیشیام دیگه . یه گربینه .
+گرگینه؟
-نه گربینه
داشتم دیوونه میشدم
. این همه ادم
. چرا باید این اتفاقای عجیب غریب برای من می افتاد؟
تی|درسا
#دنیای_آرورو
پارت شش🪞
+تا نگی گردنبندو میخوای چیکار از جام تکون نمیخورم آلیشیا
_خب... راستشو بخوای اون مرواریدا به
من قدرت ماه رو میدن که میتونم بیماری هارو خوب کنم.
وای خدای من این چی داره میگهه
نگاهمو به گردنبند دوختم و زیر لب آروم و با بغض گفتم:
«این گردنبند برای ناهو بوده که قبل از غیب شدنش اونو به من داد تا ازش مواظبت کنم..»
یکم به فکر فرو رفتم
_تصمیمت چیه؟ اونو به من میدیش؟
+فقط به یه شرط
_هرچی باشه قبول میکنم
+میتونی ناهو رو پیدا کنی؟
_سعیمو میکنم.... گردنبندو بهم میدی؟
آروم و با گریه دستمو طرفش دراز کردم
اونم آروم گردنبندو از توی دستم برداشت
تی|درسا