اینجا خیابان است ، آنجا کوچھ ، آن خانھ !
اینجا قفس، آنجا قفس تر ، آن یکـے زندان !
آرامشم پشت همین دیوار ها گم شد . .
- باید مدارا کرد با این درد بیدرمان
___
ــــــــــ ــ
بعد از تو گنجشکی شدم ،
زخمیتر از یک شعر
هرکس مرا سنگی زد و قلب مرا آزرد
پرواز کردن از تنم ؛ پرواز کرد و رفت . .
بال و پرم را لااقل ای دوست ، برگردان !
_
ــــــــــ ــ
:) و آغوشت . .
اندک جایی برایِ زیستن
اندک جایی برایِ مردن
و گریز از شھر .
[ جنابِ شاملو ]
_