ــــــــــــ ــ
درست وقتـے که
کرم ابریشم فکر کرد
زندگیش تموم شدھ
و فشار پیلهاش
در حالِ خفه کردنشه ،
پیله گشودھ شد و شروع به پرواز کرد (:
سختیھای ما مثل پیلھ اند ؛
جودشون برایِ تکامل لازمه !
_
ــــ ـ گاهی باید به دور خود
یڪ دیوار تنھایی کشید ،
نه برایِ اینکه دیگران را
از خودت دور کنی ،
بلکه ببینی چه کسی
برای دیدنت دیوار را خراب می کند .
_
ــــــ ـ نازنینا ، به ناز تو جوانی دادھایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا (: ؟
ــــــ ـ
تو وقتی میبینی کھ من افسردھ ام
نباید بگذری ، سکوت کنی
یا فقط همدردی کنی
بنا کنندھی شادی هایِ من باش (:
مگر چقدر وقت داریم ؟
یک قطرھ ایم که می چکیم در تنِ کویر
و تمام می شویم !
ــــــ ـ
روزی چارلی چاپلین جوکـے
را برای تماشاگران تعریفکرد
همه خندیدند .
سپس برایِ بار دوم آن جوک
را تعریف کرد
این بار فقط تعدادیخندیدند
وقتی برایِ بار سوم آن جوک
را تعریف کرد هیچکس نخندید .
+ اگر یک جوک نمی تواند چند بار
تو را بخنداند ؛ چرا یک غم باید
چند بار تو را بگریاند ؟