The pillow under my head was a sea, which grew bigger and deeper every night;
Careless Whisper!
The pillow under my head was a sea, which grew bigger and deeper every night;
بالشت زیر سرم یه دریا بود، دریایی که هر شب بزرگ تر و عمیق تر میشد؛
Careless Whisper!
بالشت زیر سرم یه دریا بود، دریایی که هر شب بزرگ تر و عمیق تر میشد؛
اون تمام اشک هامو درونش جای داده بود، و حالا تبدیل شده بود به دریایی از جنس اشک های بی وقفه ی شبانه؛
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Pov:
باز شب شده و تو تا صبح مغزت رو با اورثینک کردن راجب کسی که براش مهم نیستی و اهمیتی برات قائل نیست مشغول میکنی.
حقیقتا زندگی چه بود جز توالی یک ستیزهجویی و لذت های بیهودهء زود گذر؟
«روزی که زندگی کردن آموختم»