باتمام وجودم نیازدارم عاشورای پارسال تکرار بشه.
حسینیهی امام و نگرانییهجماعتچشمانتظار و ورود ناگهانیای که شور داشت و اشکایی که باشوق به استقبال اون قدم ها رفتن...
... به اون لحظهی اشتیاق و پرت شدن عینک و کاغذ و دیالوگ "ایایرانبخوان!"
هدایت شده از ☕️
انقد از محرم قبل تا امسال عزادار بودیم که لباس مشکیامون کهنه شدن.
دیروز:
_درپناه خدا
+محتاجیم به خدا
_ چه سالی بودی؟
+من؟ ۸۵
_ توهم عروسی کنی *ر* میدم.
_ امیرعلی بهم محل نمیدی؟
+نه :/
_ یکاری با علی کردی باورش نمیشه بزرگ شده و نمیتونی سر و تهش کنی.
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست ؛))))))💔
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد.
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
والا.
بچها دعاکنین برم کربلا.
دیگه "بسه دوری از حرم بزار بیام آقا...".
و در "شب و روزمو تو فکر کربلام آقا" ترین حالت ممکنم.
بهم گفت؛ "من براتمو میگیرم..."
و چقدر این حرفش برام قشنگ بود..:)
من حتی اگه شهیدم بشم یه عکس درست و درمون ندارم بزارن سرمزارم.