هدایت شده از ɴᴇᴠᴇʀʟᴀɴᴅ
من امروز واقعا داشتم توی ازدهام و جمعیت هوش های مصنوعی خفه میشدم.
چرا انقدر راحت بدون کفش تو حرم راه میرم؟
میخوام پاهام با حرم آشنابشن
میخوام اون روزی که هرعضوی به یسری از غلطام اعتراف میکنن پاهام بیان و قسم بخورن که کف حرم رو حس کردن
بیان و قسم بخورن که آوارهی این حرم بودم
قسم بخورن که باهاشون دربدر توی حرم گشتم
من تنهاسرمایم همینه؛ همین پاهایباحرمآشنا
من توی مشهد پیداشدن رو یادگرفتم.
پیداشدن بلدی میخواد؛ اینکه یادبگیری چطور پیداشی بدون اینکه گمشدنی وجود داشته بوده باشه بلدی میخواد
شاید خیلی عجیب بنظر برسه حرفی که میزنم ولی من بارها پیداشدم.
ازنظر منطقی اصلا ممکن نیست و هرپیداشدنی بعد از یه گمشدنی اتفاق میوفته
و فقط وقتی این حرف رو درک میکنی که برات اتفاق بیوفته؛ اون لحظهای که با خودت میگی "عه اینجا جایی بود که باید میبودم!" بدون اینکه جای قبلی غلط بوده باشه یاهرچی
نمیدونم چطور باید بگمش
ولی این بازار اولین جایی بود که من پیداشدن رو یادگرفتم
چنسال پیش و درحالی که باترس و لرز دوتا دختر ۱۶_۱۷ ساله تنها و درحالی که بازار سوت و کور بود و خبری از چراغونی نبود...
... من اونسال پیداشدنو یادگرفتم و حالا هردفعه که به حرم برمیگردم دوباره این اتفاق میوفته.
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
زن امیدوارم بین دعاهات منو یادت نرفته باشه😭
تو قدس و رواق امام خمینی و گوشه گوشهی حرم به یادت بودم خانوم خانوما :)🤌🏻