هدایت شده از ☕️
(آیا لیاقت چیزهایی که براشون دعا میکنم رو دارم؟)
بدتر از اون اینه که
نکنه چیزایی رو از خدا میخوام و پاهامو بخاطرش میکوبم زمین اشتباه باشه؟
نکنه آرزوهامو اشتباه از خدا بخوام؟
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
بدتر از اون اینه که نکنه چیزایی رو از خدا میخوام و پاهامو بخاطرش میکوبم زمین اشتباه باشه؟ نکنه آر
کاش ریپلای انتخابی داشت و من تا ابد این تیکه رو ریپلای میکردم که نکنه چیزایی رو از خدا میخوام و پامو بخاطرش زمین میکوبم زمین که اشتباهه! که برای من نیست! که خدا برای من نمیخوادش!
و ازبابت این مردد میشی توی دعاکردن
و بعد یهو میبینی خدا گفته از دعاکردنت خوشش میاد
خوشش میاد که خواستتو بخوای
خوشش میاد که ازون بخوای
و تو میمونی و اینکه خدایا من نمیدونم تو میدونی
من اصرار میکنم و تو اگاهی؛
پس به حسب علم خودت درمورد اصرار من تصمیم بگیر...
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
بچها ولی دعای مامان>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
به صلاحت باشه ردخور نداره.
اصلا عجیبه
دعای مامان باباها خیلی عجیبه
اصلا انگار معجزست
انگار دست غیبه
انگار نگاه ویژهی خداست
اصلا دعای مامان باباها...........
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
به صلاحت باشه ردخور نداره. اصلا عجیبه دعای مامان باباها خیلی عجیبه اصلا انگار معجزست انگار دست غیبه
چند سال پیش از قم یه کوله پشتی خریدم مامانم گفت انشاالله هرسال باهاش بری کربلا
اون سال برای اولین بار رفتم کربلا و اون کوله رو با خودم بردم و از اون موقع هرسال داره میره کربلا(چند بارم بدون خودم رفته)
حتی یه سال سه بار رفت کربلا🥲
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
چند سال پیش از قم یه کوله پشتی خریدم مامانم گفت انشاالله هرسال باهاش بری کربلا اون سال برای اولین ب
خاله دعاش نصفه گرفت
دعاش درحق کیف مستجابتر بود😂😂💔
ولی وسایلی که هرسال کربلا میرن:)>>>>>>>>>>>>
+ خداروشکر داره باد میاد
_ اره توی دمای ۵۵ درجه یکم باد ۳۵ درجه میاد.!.
اگه از منِ مرداد پارسال میپرسیدین برنامم برای زندگیم چیه؟
میگفتم رفتن از اهواز!
۱۹ سال برای خودم هزار و یک دلیل منطقی و غیر منطقی اوردم که باید از اهواز برم!
و حالا مراد امسال.
حالا هرسری حرف از رفتن میشه
اینطوریم که
برم؟ کجا برم! :)
گرمه؟ آره خیلی گرما
داره بهم آسیب میزنه؟ آره داره میزنه
از آدماش خستم؟ آره خیلی خستم
ولی برم؟ آخه کجا برم؟ نه :).
همیشه وقتی کسی ازم میپرسید چرا میخوای بری میگفتم چرا نرم؟
و حالا وقتی از خودم میپرسم "چرا نرم؟"
چون دلم برای کارون تنگ میشه
دلم برای بوی قورمه سبزی با سبزی بهبهان تنگ میشه
دلم برای مزهی ماهیای خلیج فارس تنگ میشه :)
دلم برای غذای تند آبادان، برای فلافلای پفکی که عین نقل و نبات تو هرکوچه خیابونی میفروشن، برای قایق سواری تو کارون، برای وایسادن رو پل سفید و حس کردن لرزشش وقتی ماشینا رد میشن، برای پرنده های مهاجر که هرسال منتظر اومدنشون میمونم، برای باروناییش که انگار خدا داره بامون دعوا میکنه، برا تعجب بعد از تگرگ![اینجا معمولا تگرگ نمیاد]
دلم برای همهی اینا تنگ میشه
حتی برای نون عربی
برای صدای تشمال و عروسیای هفترنگ تو کوهپایه ها
من حتی دلم برای خورشید سگی اهوازم تنگ میشه.
چطور میشه رفت؟
بقیه چطور میرن؟. :)
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
اگه از منِ مرداد پارسال میپرسیدین برنامم برای زندگیم چیه؟ میگفتم رفتن از اهواز! ۱۹ سال برای خودم هزا
گفتم پرنده های مهاجر :)))))
اگه فقط یه دلیل برای اهواز اومدن داشته باشین اون پرنده های مهاجرن که هرسال اسفند پیداشون میشه!
هیچی رو با اون لحظه عوض نمیکنم
اون لحظهای که با پلاستیک نون وایمیستی رو پل سفید و نونارو تیکه میکنی
میندازی هوا و با چشمای خودت میبینی صحنهی "رو هوا قاپیدش!"
نونی که از دست تو هوا میره و هزار چرخ میخوره که نهایتا روی هوا دزدهشه!
و تو امکان نداره ببینی تیکه نونی بیوفته تو آب!
میتونی وایستی و زل بزنی به پایین پل
به همون جایی که سفیدی پل وارد آبی کارون میشه و دیگه تو سفیدیای نمیبینی
میتونی بهش زل بزنی منتظر شکار این لحظه ولی امکان نداره!
و من چقدر دلم هرسال برای این صحنه تنگ میشه تا دوباره ببینمش. :))))))))
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
اگه از منِ مرداد پارسال میپرسیدین برنامم برای زندگیم چیه؟ میگفتم رفتن از اهواز! ۱۹ سال برای خودم هزا
وقتی به این فکرمیکنم از نون تیری چیزی نگفتم عذاب وجدان میگیرم
فکرمیکنم هرچقدرم که بنویسم بازم کمه.