تمام عمرم در آرزوی رفتن از اهواز بودم و حالا که به راحتی میتونم امتناع میکنم.
نمیدونم اینکه مردم فکرکنن نتونستم بدتره یا اینکه فکرکنن میتونستم و نخواستم.
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
نمیدونم اینکه مردم فکرکنن نتونستم بدتره یا اینکه فکرکنن میتونستم و نخواستم.
بنظرم اینکه میتونستی و نخواستی اتفاقا خفن هم هست
یعنی حق انتخاب داشتی و گزینه هات زیاد بود و تو مورد علاقه خودتو انتخاب کردی 🤌
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
بنظرم اینکه میتونستی و نخواستی اتفاقا خفن هم هست یعنی حق انتخاب داشتی و گزینه هات زیاد بود و تو مو
میدونی
حس میکنم
هرکدومو انتخاب کنم
بازم نهایتا احساس حماقت خواهم کرد
میدونید
من تجربهی اینو داشتم قبلا
که یجایی بشینم و حس کنم "اینجا جای من نیست"
برای من این اتفاق افتاده.
اون لحظهای که با خودم میگم "داری با خودت چیکارمیکنی دختر؟ اینجا چیکار میکنی؟ که تهش چی بشه؟"
و حالا؟
حالا جایی میشینم که از درون بهم میگه جای منه
حالا هرچقدر میخواد سخت باشه
هرچقدر که میخواد پرهزینه باشه
من دنبال یچیزی میگردم و دنبال یجایی که حالا پیداش کردم
فرقی نمیکنه مردم چی فکرکنن. نمیتونم؟ نخواستم؟ دیوونه شدم؟ مغزمو از دست دادم؟ قرار نیست اهمیت بدم چون توی هیچکدوم ازون شبایی که خیلی سخت خوابم میبرد هیچکدوم ازونا نبودن. توی اون شبایی که مغزمن پر از فکربود هیچکدومشون حتی روحشونم خبر نداشت.
پس همونطور که اون شبارو بدون اونا پشتسر گذاشتم، الانم این روزارو بدون اونا پشتسر میزارم.