اول که انیمه شروع شد
شروع کرد به زدن یه نت هایی
نت های پیانو
یهو به گوشم اون صدا آشنا اومد . تو ذهنم دنبال این گشتم که چرا انقدر این آهنگ آشناست چرا انگار خودم با دستای خودم زدمش..
فکر کنم دی بهمن بود ، روبروی کامپیوترم نشستم ، ساعت حدودای ۱۰ ، ۱۱ شبه
از خواهرم میپرسم : کدوم آهنگو دوست داری برات بزنم ؟
دونه دونه براش پلی میکنم ، همیشه آروم ترینارو انتخاب میکنه ، ولی من سر آروما میبازم..اگه تند باشه فقط میتونم خوب بزنم
ایندفعه رو بخاطر اینکه نارحت نشه قبول میکنم
یه دستم روی کیبورد ، یه دستم روی موس
استارت!
شروع میکنم به زدن این آهنگ .. توی بازی پیانو ، توی کامپیوترم:)
صداشو زیاد میکنم ، همیشه به یاد پیانوی نداشته با کیبورد پیانو میزنم ، شاید اینحوری زودتر برای داشتنش آماده بشم ، و دستام عادت کنه..
اون داره لذت میبره و منم تا اینجاشو خوب رفتم ، وقتی تند میشه میخندم ، سعی میکنم تو جاهای ارومش به اونم نگاه کنم و مهارتمو به رخش بکشم
قیافه خندونم با این آهنگ تصویرش تو مغزم کامل آپلود شد..
و الان؟
الان خب.. الان دیگه بلندگوی کامپیوترمکار نمیکنه:) نمیدونم چرا.راستش خیلی پیگیری نکردم ، چمیدونم ، شاید دیگه پیانو زدن برام جذابیتی نداشت و الان؟
دلتنگشم ، دلتنگ اون روزا که باچشمای خسته سعی میکردم تمرکز کنم.. و وسط احساسات راضی رو خراب نکنم!
جلـبـک ماجراجوو🧞♀️୭ ˚.
اول که انیمه شروع شد شروع کرد به زدن یه نت هایی نت های پیانو یهو به گوشم اون صدا آشنا اومد . تو ذهنم
تند تند نوشتم !
خب.. نمیدونستم انقد طولانی شد
بچه های من حواستون به خودتون و خانوادتون باشه ، سوره نصر بخونید پشت سرهم ، دعا کنید💚
بیشرفی میباره از اینا ، جوری که قصد کردن مارو نزدیک به عید و شادی غمگین کنن:💔