𝐴𝑐𝑒𝑡𝑎𝑚𝑖𝑛𝑜𝑝ℎ𝑒𝑛
یـکمزیبایـیببینیـم⁸⁰: 𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
یـکمزیبایـیببینیـم⁸¹:
𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
نمیخواستم
این عشــق را فاش کنم
ناگاه به خود آمدم ؛ دیدم همه کلمات
رازِ مـرا میدانند..!
این است که هرچه مینویسم
عاشقـانهای برایِ تـو میشود..؛
𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
قلب من به این امید می تپد که :
تو هستی ؛ تویی وجود دارد
که من میتوانم آن را ببینم
او را ببوسم . . .
او را در آغوش خود بفشارم
و او را با تمام وجود احساس کنم 🤍 !
𝓐𝓬𝓮𝓽𝓪𝓶𝓲𝓷𝓸𝓹𝓱𝓮𝓷
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
#شب_شعر
لحظات آخر عمر مبارک رسول خدا بود
که رو به امیرالمومنین نمودند و فرمودند:
| أتَصبِرُ إذا قادوكَ بِحَمائلِ سَيفك؟ |
-آن دَم که تو را شمشیر بر کمر، میکشاندند، آیا صبر میکنی؟
| أو تَصبِر إذا قادوكَ في مِحرابِك؟ |
-یا آن ساعتی که کشان کشان تو را به سمت محرابت میبرند ، صبر میکنی؟!
| نَكَسَ بِرأسِه و هُوَ يَبكي |
-امیرالمومنین علیهالسلام سرش را به زیر انداخت و گریه میکرد...
رسول خدا ادامه داد:
| أو تَصبِرُ إذا حَرَقوا بابَ دارِك؟ |
-یا آن دَمی که درب خانهات را به آتش میکشند؟
| أو تَصبِر إذا ضَرَبوا فاطمة؟ |
-یا زمانی که فاطمه سلاماللهعلیها را کتک میزنند؟
| أو تَصبِر إذا أنبَتوا المِسمارَ في صَدرِها؟ |
| أو تَصبِر إذا أسقَطوا جَنينها؟ |
-یا بر آن لحظهای که میخ ، در سینهٔ فاطمهات جا کرده و جنین او را سقط میکنند، صبر میکنی؟!
امیرالمؤمنین علیهالسلام با چشمی گریان فرمود:
| أصبِرُ يا رسول الله! |
-آری صبر میکنم ای رسول خدا💔...
-الطریق.کاشی.جلد۳.ص۴۱