eitaa logo
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
51 دنبال‌کننده
265 عکس
39 ویدیو
0 فایل
برون ریزی تراوشات ذهن یک پرحرف که معمولاً ساکته؛ پناه‌گاه← @Santuary
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 4 : یک کتاب.. مشخصا دوست دارم از کتاب های مورد علاقه‌ی خودم که سری شرلوک هولمز، هری پاتر و.. هستن بگم. ولی خب بزارین این دفعه یه تک جلدی خوب بهتون بگم. کتاب دختری با هفت اسم، روایت دختری از کره‌ی شمالیه که از کودکی براش سوال می‌شه که چرا کشورم این‌طوریه؟ چرا این چیز ها رو از بچگی بهمون یاد می‌دن؟ چرا همیشه و بدون استثنا باید تابلو رهبر بزرگ و رهبر عزیز فعلی رو به دیوار بزنیم؟ چرا دیدن فیلم محصول کشور های دیگه اینجا دیدنش مجاز نیست؟ چرا و چرا و چندین چرای دیگه.. و این چرا ها باعث می‌شه که این دختر توی سن نوجوانی خونه و خانواده‌اش رو ترک کنه و سفری رو آغاز کنه که نمی‌دونست ممکنه ده سال یا بیشتر طول بکشه. از فرارش به مرز چین تا کشور های همسایه و گیر افتادن به دست دلال های کلاهبردار و زندانی شدن و کلی اتفاقات دیگه. حتماً بخونید، خالی از لطف نیست که بدونین چی گذشته به این خانم. داستان کاملا نوشته خود این خانمه و خیلی هم داستان قدیمی ای نیست.
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 5 : سفری به ده‌سال آینده.. نمی‌دونم ده سال دیگه چی میشه، ولی امیدوارم زندگیم رو روال باشه و شاد باشم!..(:
بزارید جا مونده ها رو بفرستم...💔🤦🏻‍♀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 6 : نقل قول های زیادی هستن که همیشه دوست دارم بهشون پایبند باشم.. یکیشون اینه : تا وقتی به هدفت می‌رسی، زیاد ازش برای دیگران تعریف نکن. باور دارم که دیگران ممکنه چشم این رو نداشته باشن که ببینن تو داری به آرزوهات می‌رسی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 7 : حقیقتا روز های خوب مدرسه‌م زیاد نبودن.. ولی وقتی راهنمایی بودم، وسط زمستون، یه روزی بود که هوا خیلی سرد بود، و خیلی هم بارونی. آخرای زنگ کلاس بود که فهمیدیم داره بارون میاد، هوا خیلی سرد بود و بارون خیلی درشت به زمین می‌رسید.. خلاصه که وقتی زنگ تفریحو زدن، همه بدو بدو رفتیم تو حیاط و تا می‌تونستیم توی بارون بازی کردیم، همه می‌خندیدن، می‌رقصیدیم، توی چاله های آب پریدیم و.. اونقدری سرد بود که لرز به بدنمون بیوفته، ولی خوش گذشت(: