سحرِ جمعه است و دل، در هوای فراقِ رهبری بیقرار است؛
نه خواب، آرامِ جان میشود و نه اشک، مرهمِ این انتظار است.
نامش هنوز تکیهگاهِ دلهای خسته و یادش چراغِ شبهای تار است؛
مردی که صلابتش امید میآفرید و کلامش مایهی صبر و وقار است.
در این سحرِ نورانی، دستِ دعا به سوی آسمان بلند است و چشمِ دلدادگان پُر از اشک و دعاست.
خدایا، عزتِ اسلام و پرچمِ ولایت را پاینده بدار؛
که فراقِ مردانِ الهی، داغیست که بر دلِ مردم ماندگار است
در روزهای ابتدایی پس از آن حادثه بزرگ، حضور مردم در خیابانها کاملاً رنگ و بوی خونخواهی، انتقام و مطالبه پاسخ قاطع داشت. انگیزهها زنده و واقعی بود؛ مردم میآمدند تا پیام بدهند که امنیت و عزت ایران خط قرمز است و هیچ تجاوزی بدون هزینه نخواهد ماند. تجمعها در همان روزها حول همین مطالبه مدیریت میشد و همین «روحیه مطالبهگری» موتور اصلی حضور گسترده و پرشور مردم بود.
اما با گذشت حدود چهل تا پنجاه روز، بهتدریج شکل برنامهها تغییر کرد. بسیاری از تجمعها از حالت میدانی و مطالبهمحور خارج شد و کمکم به سمت میتینگها و مراسمهای جایگاهی رفت؛ جایی که چند نفر روی سن میآمدند، سخنرانی میکردند یا مداحی و اجراهای تکراری برگزار میشد. همین تغییر ماهیت، باعث شد بخشی از مردم احساس کنند حضورشان از یک حرکت اجتماعی و اثرگذار، به سطح «تماشاگر بودن در یک برنامه از پیش تعیینشده» تقلیل پیدا کرده است. طبیعی است که وقتی یک حرکت مردمی تبدیل به مراسم تکراری شود، بخشی از انگیزهها فرسوده و حضورها کمرنگتر میشود؛ بهویژه وقتی تصمیمات مدیران فرهنگی هم نتواند این برنامهها را از کلیشه و تکرار نجات دهد.
در این میان اما یک نکته مهم درباره آبادان وجود دارد. آبادان از ابتدا مدل متفاوتی داشت. این شهر به جای تجمعهای ثابت، مسیر را از اول به سمت راهپیمایی و حرکت میدانی برد و همین باعث شد تا امروز هنوز بخشی از شور و حرارت اولیه در آن حفظ شود. این سبک، زندهتر است، مردم در آن نقش فعالتری دارند و احساس مشارکت واقعی در صحنه را منتقل میکند.
به همین دلیل، باید مراقب بود که مدل آبادان تغییر نکند. تبدیل کردن این حرکت میدانی به برنامههای سنمحور و مراسمی، دقیقاً همان آفتی را ایجاد میکند که در برخی شهرها موجب افت حضور شد. آبادان اگر همین مسیر را حفظ کند، میتواند همچنان یکی از نمونههای موفق و الهامبخش حضور مردمی باقی بماند.
خبرهای داغ سیاسی recording-20260514-172239.mp3
زمان:
حجم:
364K
چرا رهبری از خود محافظت نکردند مگر حفظ جان واجب نیست.
دکتر رفیعی:
من از آقای حداد عادل پرسیدم چرا آقا خودشون و دختران و.. در معرض حمله قرار گرفته بودند... گفتند: اطمینان داده بودند که حمله نخواهد شد.
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
ـــــــــــــــــــــــ
🔥 اخبار فوری تنگه هرمز در #خبرهای_داغ_سیاسی👇
@khabarsyasi
🔺ملتِ مبعوث یعنی چه ؟ بخش اول
رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی خود جملهای گفتند که اگر درست فهمیده شود، بسیاری از تحلیلهای سطحی را کنار میزند:
«اگر حادثهای برای این کشور پیش بیاید به توفیق الهی، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث.»
این جمله فقط یک امیدواری یا شعار احساسی نبود؛ یک نگاه عمیق قرآنی پشت آن است. قرآن کریم تعبیر «بعث» را فقط برای پیامبران به کار نبرده، بلکه درباره جمعیتها و ملتها نیز استفاده کرده است؛ یعنی گاهی خداوند یک ملت را از خواب، سکون، ترس و عافیتطلبی بیرون میکشد و به میدان میفرستد.
پس «ملت مبعوث» یعنی چه؟
ملت مبعوث، مردمی نیستند که صرفاً در خیابان جمع شوند یا یک شب هیجانزده شعار بدهند. ملت مبعوث، ملتی است که در لحظه خطر، ناگهان تبدیل میشود به ارادهی زندهی خدا در زمین؛ ملتی که دشمن را متوقف میکند، محاسباتش را به هم میریزد و اجازه نمیدهد ضربه دشمن به یک شکست تاریخی تبدیل شود.
بعثت مردم یعنی یک اتفاق بزرگ:
یعنی خداوند کاری میکند که همان مردمی که شاید دیروز پراکنده بودند، ناگهان یکپارچه، آماده، مقاوم و مطالبهگر میشوند. این بعثت، یعنی ملت از حالت تماشاچی بیرون میآید و به بازیگر اصلی تبدیل میشود.
و نکته مهم اینجاست:
ملت مبعوث، فقط «احساساتی» نیست؛ بلکه صاحب جهت است. شعارش صرفاً گریه و فریاد نیست؛ بلکه «مطالبه» دارد: انتقام، مقاومت، ایستادگی، و حفظ عزت ملی.
اگر این مفهوم درست فهمیده شود، روشن میشود که مسئله اصلی در حوادث بزرگ، فقط موشک و عملیات نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا ملت به مرحله «بعثت» رسیده یا نه. چون وقتی ملت مبعوث شود، دشمن حتی اگر ضربه زده باشد، دیگر نمیتواند پیروزی را جشن بگیرد.
https://eitaa.com/Adelfarihi
🔺بعثت مردم؛ پیشبینی نبود، وعده بود
بخش دوم
وقتی رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی خود فرمودند:
«اگر حادثهای برای این کشور پیش بیاید به توفیق الهی، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث»
بعضیها این جمله را مثل یک تحلیل سیاسی یا یک پیشبینی معمولی شنیدند؛ مثل اینکه یک رهبر باتجربه دارد روحیه میدهد و امید تزریق میکند.
اما حقیقت این است که این حرف، از جنس «پیشبینی» نبود.
این جمله، تکیه بر یک سنت قرآنی و یک وعده الهی بود.
پیشبینی یعنی یک محاسبه انسانی: شاید چنین شود، شاید نشود.
اما وقتی سخن از «بعثت مردم» است، دیگر مسئله تحلیل سیاسی نیست؛ مسئله این است که خداوند در لحظات تاریخی، ملتها را وارد صحنه میکند تا مسیر حوادث را عوض کنند. یعنی گاهی خدا کاری میکند که مردم از حالت پراکندگی، تردید، اختلاف و ترس، یکباره به یک «جبهه واحد» تبدیل شوند.
در قرآن کریم، خداوند درباره برخی ملتها تعبیر بعث را به کار برده است. بعث یعنی یک حرکت ناگهانی، یک بیداری شدید، یک برخاستن غیرعادی. بعث یعنی ملت از جا کنده میشود، نه با دستور اداری، نه با تبلیغات رسانهای، بلکه با یک «توفیق الهی» که دلها را آماده میکند.
پس حرف رهبر شهید انقلاب این بود:
اگر حادثهای بیاید، خدا این ملت را تنها نمیگذارد.
ممکن است دشمن ضربه بزند، ممکن است خسارت ایجاد کند، اما در نقطه حساس، خداوند مردم را به میدان میآورد تا کشور از پا نیفتد.
این دقیقاً همان چیزی است که دشمن همیشه از آن میترسد:
نه از یک سخنرانی، نه از یک بیانیه، بلکه از ملتی که ناگهان مبعوث شود و ارادهاش مثل موج، همه محاسبات را به هم بریزد.
به همین دلیل باید این جمله را درست فهمید:
رهبر شهید نگفت «ممکن است مردم بیایند».
فرمود خدا مردم را مبعوث خواهد کرد.
این یعنی ماجرا فقط یک واکنش اجتماعی نیست؛
این یک وعده است: وعدهی اینکه در لحظه خطر، این ملت به صحنه خواهد آمد و میدان را رها نخواهد کرد.
https://eitaa.com/Adelfarihi
🔺دو بعث در قرآن؛ بعثِ ضربه و بعثِ رسوایی
بخش سوم
قرآن کریم واژه «بعث» را فقط برای پیامبران به کار نبرده است. بعثت، در منطق قرآن، گاهی درباره ملتها و جمعیتهاست؛ یعنی خداوند یک گروه را از حالت سکون بیرون میکشد و به صحنه میآورد. اما نکته مهم اینجاست که قرآن نشان میدهد «بعث» همیشه یک معنا ندارد؛ دو نوع بعث در تاریخ وجود دارد: بعثی که مایه عزت است، و بعثی که مایه رسوایی.
نوع اول، بعثِ قدرت و ضربه است. قرآن در سوره اسراء میفرماید:
«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ...»
یعنی وقتی وعده الهی فرا برسد، خداوند بندگانی سختپیکار و نیرومند را مبعوث میکند تا دشمن را درهم بشکنند و خانه به خانه او را تعقیب کنند.
این بعث، بعثِ انتقام است. بعثِ پایان دادن به تجاوز است.
بعثی که ملت را تبدیل میکند به «دست قدرت خدا» برای اجرای عدالت و نابودی دشمن.
اما نوع دوم، بعثِ رسوایی است. قرآن در سوره توبه درباره گروهی که ادعای همراهی داشتند ولی در لحظه نبرد عقب کشیدند میفرماید:
«وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَٰكِن كَرِهَ اللَّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ...»
یعنی اگر واقعاً قصد میدان داشتند، آماده میشدند؛ اما خداوند از «انبعاث» آنان کراهت داشت، پس آنان را زمینگیر کرد و به آنها گفته شد: با خانهنشینان بنشینید.
اینجا قرآن یک حقیقت تلخ را روشن میکند:
گاهی خداوند نهتنها کسی را مبعوث نمیکند، بلکه اساساً از برخاستن او خوشش نمیآید. چون آن حرکت، حرکت ایمان نیست؛ حرکت نفاق است. حرکت برای نمایش است. حرکت برای سهمخواهی است. حرکت برای فرار از رسوایی است، نه برای مقابله با دشمن.
پس قرآن دو تصویر واضح میدهد:
یک گروه که خدا آنان را مبعوث میکند تا دشمن را تمام کنند.
یک گروه که خدا از مبعوث شدنشان متنفر است، چون حضورشان جز سستی، تردید و ضربه زدن از پشت، چیزی تولید نمیکند.
اینجاست که معنای جمله رهبر شهید انقلاب روشنتر میشود:
وقتی فرمود «خدا این مردم را مبعوث خواهد کرد»، یعنی ملت ایران از جنس همان بعث اول است؛ بعثِ قدرت، بعثِ مقاومت، بعثِ ضربه.
اما در هر حادثه تاریخی، همیشه عدهای هم هستند که در جبهه دوم قرار میگیرند؛ همانها که بعثتشان کراهتانگیز است و خروجشان به جای تقویت میدان، میدان را تضعیف میکند.
و اینجاست که جامعه باید هوشیار باشد:
چون تاریخ فقط میدان جنگ بیرونی نیست؛ تاریخ، میدان تمایز بین «ملت مبعوث» و «جریان غیرمبعوث» هم هست.
https://eitaa.com/Adelfarihi
🔺چرا خدا از انبعاث بعضیها کراهت دارد؟
بخش چهارم
قرآن کریم در سوره توبه آیهای دارد که اگر کسی آن را درست بفهمد، بسیاری از صحنههای امروز جهان اسلام را بهتر میبیند. خداوند درباره گروهی که در ظاهر ادعای همراهی داشتند اما در لحظه نبرد عقب کشیدند میفرماید:
«وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَٰكِن كَرِهَ اللَّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ...»
یعنی اگر واقعاً اراده خروج و جهاد داشتند، برای آن آماده میشدند؛ اما خداوند از «انبعاث» آنان کراهت داشت، پس آنان را سست و زمینگیر کرد.
این تعبیر بسیار تکاندهنده است:
خدا نمیگوید «آنها نرفتند»؛ بلکه میگوید خدا از برخاستنشان خوشش نیامد.
چرا؟
چون همه کسانی که ادعای حضور در میدان دارند، حقیقتاً اهل میدان نیستند. بعضیها اگر هم به صحنه بیایند، حضورشان از جنس ایمان و اخلاص نیست؛ از جنس نفاق است. از جنس حسابگریهای شخصی است. از جنس ترس پنهانشده پشت شعار است. چنین افرادی اگر وارد میدان شوند، نهتنها دشمن را تضعیف نمیکنند، بلکه جبهه خودی را فرسوده و بیرمق میکنند.
در واقع قرآن میگوید بعضیها اگر بیایند، ضررشان بیشتر از نبودنشان است.
چون آنها حامل روحیه شکستاند. حامل تردیدند. حامل شایعهاند. حامل ترساند. و ترس، مثل سم، در جمع پخش میشود.
علت کراهت خدا از انبعاث این گروه، دقیقاً همین است:
آنها در ظاهر حرف از «عقلانیت» میزنند، اما در باطن، عقلانیتشان ترجمه شیکِ ترس است.
آنها از جنگ بدشان نمیآید چون خون میریزد؛ از جنگ بدشان میآید چون آسایش خودشان به خطر میافتد.
اینجاست که یک حقیقت روشن میشود:
میدان مقاومت فقط با دشمن خارجی تعیین نمیشود. یک جبهه پنهان هم وجود دارد: جبهه کسانی که اراده مردم را میشکنند، روحیه را میخورند، و جامعه را به سمت بیحسی و بیتفاوتی هل میدهند.
قرآن این افراد را دقیق توصیف میکند:
اگر واقعاً اهل خروج بودند، مقدماتش را فراهم میکردند.
اما چون نیتشان واقعی نبود، خداوند اجازه نداد «انبعاث»شان شکل بگیرد.
پس مسئله فقط این نیست که چه کسی به میدان میآید؛
مسئله این است که چه کسی شایسته میدان است.
و شاید تلخترین نکته همین باشد:
گاهی خداوند به نفع جبهه حق، بعضیها را کنار میزند، چون حضورشان نه کمک است و نه جهاد؛ بلکه فقط یک بار اضافه است که در لحظه حساس، به جای ضربه زدن به دشمن، به جبهه خودی ضربه میزند.
https://eitaa.com/Adelfarihi
🔺غیرمبعوثها همیشه عقلانی حرف میزنند❗️❗️
بخش پنجم
یکی از خطرناکترین ویژگیهای جریان غیرمبعوث این است که تقریباً هیچوقت با زبان ترس حرف نمیزند. آنها نمیگویند «میترسیم». نمیگویند «توانش را نداریم». نمیگویند «حوصله هزینه دادن نداریم». بلکه همیشه یک واژه شیک و محترمانه جلو میاندازند: عقلانیت.
اما مسئله اینجاست:
هر عقلانیتی ارزش ندارد. گاهی «عقلانیت» فقط یک ماسک است؛ ماسکی برای پنهان کردن ترس، رفاهطلبی و بیغیرتی سیاسی.
غیرمبعوثها معمولاً اینطور حرف میزنند:
«الان وقتش نیست…»
«نباید احساسی تصمیم گرفت…»
«باید به فکر آینده بود…»
«نباید کشور را وارد هزینه کرد…»
«باید از تنش دوری کنیم…»
ظاهر این جملات منطقی است. اما پشت بسیاری از این حرفها یک پیام پنهان خوابیده:
برگردید خانه، مقاومت نکنید، مطالبه نکنید، هزینه ندهید.
و این دقیقاً همان چیزی است که قرآن در آیه «فَارْجِعُوا» تصویر میکند؛ دعوت به عقبنشینی، دعوت به ترک میدان، دعوت به خالی کردن صحنه.
جریان غیرمبعوث همیشه تلاش میکند مقاومت را «افراطیگری» معرفی کند و سازش را «عقلانیت». چون اگر مردم بفهمند حقیقت چیست، دیگر کسی به این نسخهها گوش نمیدهد. آنها میخواهند مردم فکر کنند هر کس مطالبه انتقام و مقابله میکند، تندرو و بیمنطق است؛ و هر کس دعوت به سکوت و عقبنشینی میکند، عاقل و مدبر است.
اما این یک فریب تاریخی است.
عقلانیت واقعی یعنی شناخت دشمن، شناخت میدان، و فهم این حقیقت که هزینه مقاومت کمتر از هزینه سازش است.
غیرمبعوثها عقلانیت را ابزار میکنند تا اراده ملت را آرامآرام بشکنند؛ تا مردم از «ملت مبعوث» تبدیل شوند به یک جامعه خسته، مردد و بیاثر.
ادامه دارد…
https://eitaa.com/Adelfarihi