eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.2هزار ویدیو
26 فایل
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م❥ اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت. کپی از رمان؟!خیر @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بیو کانال چک
در حرم اخت الرضا به یاد چنل های یزید ایتا رهروعشق گاندویی ها سرباز وطن از تبار فاطمه313افتخار شمیم یاس وچنل های عشاق الرضا قتیل العبرات. F16 دورهمی ایتا. جون خادم المهدی به رسم شهادت اینجا همه چی در همه دختر ماه مشکات النحیط وابوالعاد غریبه اشنا ونبض احساس اباناعلی همین طور ممبرا و ادمین ها از طرف حوالی پاییز
رفقای گلم... من امشبم پارت میدم😉🤍 لطفا لف ندید..
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ سروش: شیفتم تموم شده بود.. به سمت بخشی که رسول هست رفتم... رقیه پشت شیشه نشسته بود و اروم اروم اشک می ریخت... کنارش نشستم..چشم خورد به محمدی که کنار رسول بود.. رقیه: سروش.. سروش: جانم جان سروش رقیه: من خیلی خوشحالم..میدونی چرا؟! امروز دو تا اتفاق افتاد..یکی از یکی بهتر.. سروش امروز متوجه شدم محمد داداشم هست...😭 همین چند دقیقه پیش متوجه شدم که رسول تا چند ساعت دیگه بهوش میاد.. باورت میشه؟! 😭🥲 سروش: با حرفایی که رقیه زد انگار کل خستگیم از تنم رفت.. باورم نمیشد..مخصوصا حرف دومی... لب زدم..خداروشکر..🙃؛)) قشنگ من تو هم الان به جای گریه کردن بخند..؛) همه چی درست شده..هم رسول بهوش اومده هم تو داداشت رو پیدا کردی.. رقیه: باشه ولی این گریه از خوشحالی یا نه ناراحتی..؛))🙃✨ (موقعیت:سایت) علی: پشت میز رسول نشسته بودم.. این مدت خیلی اذیت شدیم...از مهم ترین دلیلشم هم اینکه رسول الان تو کماس و هیچ خبری ام از داوود نداریم.. •••••••••••••••••••••••••••• پ ن: رسول..
ببخشید یادم رفت🥲🤍