بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_104
سروش: شیفتم تموم شده بود..
به سمت بخشی که رسول هست رفتم...
رقیه پشت شیشه نشسته بود و اروم اروم اشک می ریخت...
کنارش نشستم..چشم خورد به محمدی که کنار رسول بود..
رقیه: سروش..
سروش: جانم جان سروش
رقیه: من خیلی خوشحالم..میدونی چرا؟!
امروز دو تا اتفاق افتاد..یکی از یکی بهتر..
سروش امروز متوجه شدم محمد داداشم هست...😭
همین چند دقیقه پیش متوجه شدم که رسول تا چند ساعت دیگه بهوش میاد..
باورت میشه؟! 😭🥲
سروش: با حرفایی که رقیه زد انگار کل خستگیم از تنم رفت..
باورم نمیشد..مخصوصا حرف دومی...
لب زدم..خداروشکر..🙃؛))
قشنگ من تو هم الان به جای گریه کردن بخند..؛)
همه چی درست شده..هم رسول بهوش اومده هم تو داداشت رو پیدا کردی..
رقیه: باشه ولی این گریه از خوشحالی یا نه ناراحتی..؛))🙃✨
(موقعیت:سایت)
علی: پشت میز رسول نشسته بودم..
این مدت خیلی اذیت شدیم...از مهم ترین دلیلشم هم اینکه رسول الان تو کماس و هیچ خبری ام از داوود نداریم..
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: رسول..
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کل کل استاد رسول و سعید کروات😁 #دهقان فداکار
منبع کلیپای گاندویی اینجاست😌
از پست های مذهبیشون که دیگه نگممم🤍
همه استوری هامو از اینجا برمیدارم❤️🔥
•💕https://eitaa.com/joinchat/1670644563C420eb68772
#پاتوقگاندوییها🤌🏻