6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوونای لباس شخصی🤌🏻
#گاندو
https://eitaa.com/Admin_Gando
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکس سریال پلیسی ایرانی: آمین، گاندو و...
#گاندو
https://eitaa.com/Admin_Gando
آقای امام حسین....
مدتِ طولانيست که كارِ دل جز دلتنگی نیست.
اما من،"جانم" برای شما تنگ شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_132
محمد: شیطنتت برای چی بوده آقا رسول؟!
میگی یا خودم بفهمم..
رسول: یعنی خودتون نمی دونید آقا؟!
محمد: جااانم؟!آقا
رسول: نه نه چیزه...
ینی داداش😁
محمد: اهاان..
خب نه یعنی سروش گف که فقط سر دعوا با تو بوده..
ولی نگفت چرا دعوا کردی باهاش؟!
حالا مایل هستی به من بگی؟!
رسول: خب..خب ببین محمد اون روز که من تصادف کردم حالم خیلی بد بود..
داشتم تو خیابون راه می رفتم که یهو سرم گیج رف و هیچ جا رو دیگه ندیدم و درد بدی که تو کل بدنم پیچید..
محمد: حال بدت مقصر رقیه بوده؟!
رسول: اهوم..
چرا حالا؟! چون قبلش خونه اون بودم..
محمد باورت میشه زد تو گوشم؟!
باورت میشه از خونش کردم بیرون...
حالا دوباره چرا؟!چون نرفتم بهش اصلا سر بزنم..
چون سرم خیلی شلوغ بوده..
به همین راحتی..از خونش بیرونم کرد..
محمد من رقیه رو میبینم..
ولی نه تو خونه ی خودش..هر جایی میبنم به جز خونه ی خودش...
چون از خونه بیرونم کرده و من دلم نمی خواد جایی برم که قبلا از اون جا بیرونم کردن..
محمد: ینی دیگه دلت نمی خواد بری خونش؟!
رسول رقیه اون موقع از دستت ناراحت بوده..
عصبی بوده خب حق داشته..
نمیدونی این چند روز که بیهوش بودی چی کشید...
نمیدونی چقدر گریه کرد...
چقدر حالش بد بوود..
رسول: دادااش..
من که نمگیم دلم نمی خواد دیگه ببینمش من فقط میگم نمی خوام برم خونش..
همین داداش..
محمد: اخه قربونت بشم مگه میشه ادم خونه ی خواهر خودش نره..
مگه میشه؟!
رسول: خب..
محمد:هیییش..
فیلا چیزی نگو...خوب فکر هات رو بکن..
ب این که از دستت ناراحت بوده..عصبی بوده..حالش بد بوده..
به این ها خوب فکر کن بد تصمیم بگیر..
رسول: چشم..
راستی محمددد...
می خواستم حرفی بزنم که دکتر وارد اتااق شد..
محمد: با اومدن دکتر بلند شدم و سلامی کردم..
دکتر: سلام...
میبینم که حالت خوبه..
رسول: بله ممنون..
دکتر: خب بزار ببینم اگه حالت خوبه اصلا بفرستمت خونه..
رسول: با ذوق گفتم..
جدییییی..
دکتر: معلومه که نهه!!
محمد: اروم لب زدم بمیرم برات داداش😂💔
رسول: قیافم خیلی خنده دار شده بود..
خودم این رو میدونستم..
دکتر بد از یک چکاب کامل ماسکش رو پایین اورد و گفت..
دکتر: خب حالش خیلی خوب شده..
و می تونم بگم میشه انتقالش داد به بخش...
همین الان هم کاراش رو میگم انجام بدن که انشاالله منتقل بشه..
محمد: ممنونم..
فقط ببخشید آقای دکتر..
دکتر: جاانم؟!
محمد: اون یکی بیمارمون چی؟؟
که تو بخش مراقب های ویژس..
دکتر: انم هر چه زود تر اگه خدایی نکرده حالش بد نشه...
محمد: اهاان..
بازم ممنون..
دکتر: خواهش میکنم..
فیلا..
رسول: دکتر که رفت لب زدم..
محمد راستی داوود چیشد؟!
بهوش اومده؟!حالش خوبه؟!
محمد: اوم...
من چیکار کنم از دست شما هاا؟!
میرم پیش اون میگه تو چطوری..
میام پیش تو میگی اون چطوره...
رسول: یعنی بهوش اومده؟!🥺
محمد: بله بهوش اومده...
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: خونه ی رقیه نمیره!
پ ن: جدییییی😂