eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.2هزار ویدیو
26 فایل
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م❥ اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت. کپی از رمان؟!خیر @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شنیدین میگن پسرا رو مادرشون غیرت دارن؟! تبریک میگم اگه دستات مشت شد.....! ¹²⁸ { https://eitaa.com/Admin_Gando }
آب حرم نجاتگر تمام بد بختی هاااست🥺🥺 https://eitaa.com/Admin_Gando
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ داوود: به کمک آقا محمد از ماشین پیاده شدم.. اروم به سمت خونه حرکت کردم.. محمد: ماشین رو گوشه ای پارک کردم و به سمت داوود حرکت کردم.. کلید رو انداختم و در خونه رو باز کردم.. بفرمایید آقا داوود... داوود: آقا اول شما برید.. محمد: برو تو ببینم... داوود: اروم وارد خونشون شدم.. وایبِ خیلی خوبی داشت!! محمد: صبر کن داوود.. رفتم و کمکش کردم از پله ها پایین بره... لب زدم.. ببخشید داوود جاان😂💔 ولی دوباره باید از پله بالا بری... داوود: اشکال نداره آقا.. 🥲 با کمک آقا محمد از پله ها بالا رفتم... در خونه رو برام باز کرد... دیگه واقعا داشتم خجالت میکشیدم از اینکه همه ی کارم رو انجام میده.. وارد خونه شدیم.. محمد اشاره کرد که به سمت اتاقی حرکت کنم... محمد: به سمت اتاق رسول راه افتادیم.. اروم در زدم و بد در باز و کردم و وارد اتاقش شدیم... با دیدنش تعجب کردم... خوااب بودد!! داوود: مثه اینکه مزاحم خوابش شدم... محمد: الان بیدار میشه..نگران نباش.. بهش کمک کردم تا بره و روی تخت رسول بشینه.. نیم نگاهی به من کرد که لبخندی زدم.. داوود: برم یه وقت دیگه بیاام؟! محمد: اره.. منم میزارم تو بری... داوود:خب خوابه.. محمد: دور از جونش قرار نیس که دیگه بیدار نشه... بیدارش میکنم... داوود: میشه من بیدارش کنم😁 محمد: اره.. ولی اذیت نکنی هاا😂 البته اون جور که تو گفتی... فقط خدا میدونه میخوای چیکار کنی.. داوود: اهم😁😌 •••••••••••••••••••••••••••• پ ن: حالا این دفعه رسول سکته نکنه خوبههه😂✨
سلام شبتون بخیر ❤️